مرد بی‌جانشین

 

آتش‌بس میان ایالات متحده، اسراییل و ایران برقرار شده است. برای بیش‌تر ناظران عاقل، این لحظه‌ی آرامشی محتاطانه است؛ وقفه‌ای است در جنگی که تا همین‌جا نزدیک به دوهزار کشته و ده‌ها هزار زخمی بر جا گذاشته. اما برای یک نفر و پی‌روان سرسپرده‌اش، آتش‌بس مزاحمت است و اخلال در راه رسیدن به آزادی. رضا پهلوی همین ده روز پیش در نشست سی‌پک تگزاس از آمریکا خواست که بمباران کشور خودش را «ادامه بدهد». او می‌خواهد جنگ ادامه پیدا کند. بگذارید این جمله در ذهن‌تان به خوبی جا بگیرد..

پرسشی که خودش پاسخِ خودش است

«جای‌گزین رضا پهلوی کی‌ست؟» — این پرسش محبوب اردوگاه سلطنت‌طلبان است که تیغی است دولبه و منطقی دارد خودشکن. پیش‌فرضش این است که پهلوی از پیش رهبر بلامنازع اپوزیسیون ایران است و هرکس منکرش شود، باید نخست نامزدی بهتر رو کند. این پرسش برای خاتمه‌ی بحث طراحی شده، نه برای گشودنش. اما با اندک سنجش سخت‌گیرانه‌ی منطقی، تار و پودش از هم می‌گسلد.

رضا پهلوی جای‌گزین ندارد — نه از آن رو که بی‌جانشین است، بلکه از آن رو که در بی‌کفایتی محض و تهی‌بودگی اخلاقی رقیبی برایش متصور نیست. خود آمریکایی‌هایی که روزگاری دل‌بسته‌اش بودند، حالا آشکارا می‌گویند «شاهزاده‌ی بازنده» و «ابله مفید» است. ارزیابی اطلاعاتی آمریکا که به ترامپ ارائه شده، نتیجه گرفته که پهلوی هیچ شبکه‌ی معناداری در داخل ایران ندارد. نزدیک به پنجاه سال است پایش به ایران نرسیده. هر مداخله‌ی سیاسی مهمش — از جنبش زن، زندگی، آزادی تا جنگ کنونی — به فاجعه برای همان مردمی انجامیده که مدعی نمایندگی‌شان است. هیچ کسی پیدا نمی‌شود بتواند در این مایه از ناکامی و ویرانگری بتواند با او رقابت کند. به همین معنا، بله، براستی جای‌گزین رضا پهلوی کی‌ست؟

شعاری که همه‌چیز را عیان می‌کند

اردوگاه سلطنت‌طلبان شعاری دارد: «مرگ بر سه فساد: آخوند و چپی و مجاهد.» این شعار تصادفی و دم دستی نیست. اسکلت فلسفی تمام جنبش پادشاهی‌خواه است. ببینید چه می‌کند: هرکس باور دینی دارد را از عرصه‌ی سیاست حذف می‌کند. هرکس گرایش چپ دارد را حذف می‌کند. سازمان‌های انقلابی‌ای را که در قیام (یا به قول آن‌ها شورش) پنجاه‌وهفت مشارکت داشتند حذف می‌کند. سلطنت‌طلبان در یک شعار، همه‌ی جریان‌های ایدئولوژیک عمده‌ی سیاست ایران را تکفیر کرده‌اند — جز خودشان.

و این دقیقاً همان سازوکاری‌ست که مدعی‌اند از آن بیزارند. چهل‌وهفت سال است شورای نگهبان جمهوری اسلامی نامزدهای رقیب را رد صلاحیت می‌کند تا توهم انتخاب را در انتخابات حفظ کند. اردوگاه پهلوی عیناً همین عملیات را انجام می‌دهد — نه از طریق اقتدار حقوقی بلکه از طریق اعدام خیالی و زبان‌بازی‌های لفاظانه (و البته ترور شخصیت). میدان را خالی اعلام می‌کنند، بعد به خالی‌بودن میدان اشاره می‌کنند و می‌گویند دلیل یگانگی پهلوی همین است. این شعبده‌بازی‌ای‌ست در لباس منطق سیاسی.

تصویر آینه‌ای آن‌چه با آن می‌ستیزند

جهان‌بینی سلطنت‌طلبان دوقطبی‌ست تا سرحد کاریکاتور. آن‌ها حقیقت‌اند، تمام حقیقت‌اند، و هیچ‌چیز جز حقیقت نیستند. بقیه‌ی عالم باطل است. جمهوری اسلامی جهان را به محور خیر و محور شر تقسیم کرد؛ سلطنت‌طلبان فقط برچسب‌ها را عوض کرده‌اند و ساختار را دست‌نخورده نگه داشته‌اند. وقتی جهان را سیاه و سفید تعریف می‌کنید — وقتی اصرار دارید فقط اردوگاه شما فضیلت را نمایندگی می‌کند و بقیه مظهر فسادند — بدیل دموکراتیک نساخته‌اید. سلطنتی ساخته‌اید که منتظر به قدرت رسیدن آن هستید آن هم با روان‌شناسی یک حکومت دینی.

رهبری سیاسی ارثی نیست. نه با تبار اعطا می‌شود و نه با اسطوره‌سازی نوستالژیک درباره‌ی برنامه‌ی نوسازی پدر و پدربزرگ کسی اعتبار می‌یابد. رهبری را باید با شایستگی اثبات‌شده، شفافیت اخلاقی و توان وحدت‌بخشی — نه حذف — به دست آورد. رضا پهلوی با هریک از این معیارها ناموفق و بی‌کفایت است.

فاجعه‌ی اخلاقی

در ماه‌های اخیر، که بمب‌های آمریکایی و اسراییلی بر خاک ایران می‌بارید، دست کم ۱۶۸ کودک کشته شدند. رضا پهلوی هیچ نگفت. یک کلمه تسلیت برای «هم‌وطنان خودش» نگفت. به جای آن در سی‌پک حاضر شد، در لفافه‌ی شعار «ایران را دوباره بزرگ کنیم»، و از ترامپ خواست مذاکره نکند بلکه بمباران را ادامه دهد. هوادارانش در لندن، واشنگتن، تورنتو، ونکوور، پاریس، برلین و مونیخ با پرچم اسراییل به خیابان‌ها ریختند و به شادمانی از حملات رقصیدند.

دو بار در سال گذشته، پادشاهی‌خواهان از محکوم‌کردن نقض حقوق بین‌الملل سر باز زده است. از مداخله‌ی نظامی حمایت می‌کنند چون — از سر استیصال — به این نتیجه رسیده‌اند که راه‌حل داخلی وجود ندارد، نهادهای بین‌المللی ناتوان‌اند و بنابراین خود قانون زاید است. این موضع یک جنبش آزادی‌بخش نیست. این موضع خبرچینان بومی‌ای‌ست که بمباران خارجی مردم خودشان را هلهله می‌کنند. این نسخه‌ی فاجعه‌ی تمدنی‌ست، چنان‌که تاریخ بارها نشان داده.

فساد منطق

استدلال سلطنت‌طلبان در نهایت به این فرو‌کاسته می‌شود: «هرچیزی بهتر از جمهوری اسلامی‌ست.» این حاصل‌جمع تمام پیشنهاد فکری آن‌هاست. نه از خِرد که از نفرتی زاییده شده چنان فراگیر که توان داوری اخلاقی بنیادین را بلعیده. اگر هرچیزی بهتر از وضع موجود است، پس مردی هم که وقتی کودکان کشته می‌شوند سکوت می‌کند، مردی که بمباران میهنش به دست بیگانگان را تحسین می‌کند، و مردی که تمام رقبای ایدئولوژیک را با شعار مرگ حذف می‌کند — آن مرد هم پذیرفتنی‌ست.

اما منطق گزینشی نیست. اگر سلطنت‌طلبان می‌توانند بگویند «هرچیزی به‌جز جمهوری اسلامی»، به همان اصل هرکسی می‌تواند بگوید «هرچیزی به‌جز رضا پهلوی». این فرمول دوطرفه عمل می‌کند. و وقتی چنین شود، بنای سلطنت‌طلبان فرو می‌ریزد، چون بدون ادعای «بی‌جای‌گزینی»، پهلوی چیزی برای عرضه ندارد — نه تشکیلات، نه پایگاه داخلی، نه اقتدار اخلاقی، نه سابقه‌ی شایستگی، و نه هیچ چشم‌اندازی فراتر از وفاداری نمایشی به هر قدرت خارجی‌ای که او را بپذیرد.

موضعی اصولی

آتش‌بس — هرقدر هم شکننده — لحظه‌ی حقیقت است. آشکار می‌کند چه کسی خواهان صلح بود و چه کسی خواهان جنگ. رضا پهلوی خواهان جنگ بود. جنگ را ترغیب کرد، تبلیغ کرد و جشن گرفت، از آسایش خانه‌ی حومه‌نشینش در مریلند. پی‌روانش خواهان جنگ بودند. در پایتخت‌های غربی برایش راه‌پیمایی کردند، در همان حال که خانواده‌های ایرانی مرده‌هایشان را به خاک می‌سپردند.

موضع اصولی ساده است: هیچ صدای مستبدانه‌ای — شیخ باشد یا شاه — حق ندارد به ملتی نودوسه‌میلیونی بگوید فقط او حقیقت را در دست دارد و بقیه شرّند. نبرد با استبداد جمهوری اسلامی در مرزهایش پایان نمی‌گیرد؛ باید با آن استبدادی هم رویارو شد که خود را درمان معرفی می‌کند. رضا پهلوی بدیل جمهوری اسلامی نیست. تصویر آینه‌ای آن است، در کت‌وشلوار غربی، از پشت تریبون سی‌پک، که از ارتش بیگانه می‌خواهد کاری را بکند که خودش هرگز نتوانست.

او جای‌گزین ندارد — چون خودش را به شکلی یگانه و تماشایی برای نقشی که مدعی آن است نالایق کرده. و تا وقتی پی‌روانش نتوانند لحظه‌ای از نفرت‌شان فاصله بگیرند و این را ببینند، در همان چرخه‌ی استبدادی گرفتار خواهند ماند که گمان می‌کنند برای پایان‌دادنش می‌جنگند.

این یادداشت ترجمه‌ای است فارسی با کمک هوش مصنوعی و ویرایش حداقلی خودم از متن اصلی انگلیسی که در وبلاگ انگلیسی من منتشر شده است.

بایگانی