مانیفست عبور از تنگه‌ی عابرکش

 من مانند هر انسان دیگری، هویتی دارم. هویت آدم‌ها یکسان و یکدست و یکپارچه نیست. ولی دانستن تاریخ زندگی آدم‌ها به فهمیدن آن‌ها کمک می‌کند. چیزی که می‌نویسم تقریر شفاف و صادقانه‌ی مواضع من است که درباره‌ی هیچ کدام از آن‌ها نه لکنت زبان دارم نه تعارف. نه تهدید مرا به سکوت و خفقان می‌کشاند و نه تطمیع مرا تشویق به گفتن سخن ناحق و ضایع کردن حقوق دیگری می‌کند.

من، داریوش محمدپور، فرزند اسماعیل، زاده‌ی مشهد، خراسانی آزاده، از تبار مردمان قهستان، ایرانی‌ام. مسلمان شیعه‌ی امامی اسماعیلی‌ام. بیش از هزار سال است که من و هم‌باوران من، آماج افترا و دروغ بوده‌ایم ولی هرگز دست از گفتن حقیقت نکشیده‌ایم و هیچ وقت در برابر سیل سهمناک حادثه از هجوم عباسیان گرفته تا حمله‌ی مغولان و کشتارهای متمادی بعدی و پرونده‌سازی‌های مستمر برای طریقه‌ی اسماعیلی، عقب ننشسته‌ایم و دروغ را باور نکرده‌ایم. این صورت‌بندی برای آن‌چه که می‌نویسم کلیدی است. لذا مستلزم توجه است.

اسماعیلیان از همان قرون نخستین همواره متهم به بی‌دینی، الحاد و لامذهبی بوده‌اند. دشمنان آن‌ها حتی یک روز – تا همین امروز – از بستن این افترا به آن‌ها کوتاهی نکرده‌اند. تاریخ اسماعیلی مالامال از روایت‌هایی است که گفته‌اند: این‌ها به حقیقت مسلمان نیستند و آمده‌اند تا مسلمانی را از درون فرسوده کنند و به آیین محمد مصطفی خیانت کنند. از نسل‌ اخو محسن و ابن رزام بگیرید تا غزالی جدلیه‌نویس و نسل‌های بعدی تا همین روزگار معاصر ما. این روایت‌ها هم‌چنان وجود دارند. اسماعیلیان اما هرگز مرعوب این نهیب‌ها نشدند. ولی بوده‌اند کسانی که از بیرون طریقه‌ی اسماعیلی و حتی گاهی درون طریقه‌ی اسماعیلی این دروغ‌ها را باور کرده و درونی کرده‌اند. این همان مرز باریک حقیقت‌جویی است که در این نوشته می‌خواهم بر آن پافشاری کنم. آدمی خودش باید حسابش با خودش پاک باشد. داشتن وجدان صافی نیازمند تأیید و تصویب دیگری – به ویژه حمایت شبکه‌های اجتماعی در دوران زبانه‌کشیدن دروغ در عصر پسا-حقیقت – نیست. کافی است آدمی با خودش سخت‌گیر باشد و بداند کجا ایستاده است.

من، داریوش محمدپور، منتقد جمهوری اسلامی بوده‌ام. نوشته‌های من گواه آن است. خط انتقاد من همواره از اصول واحدی پیروی کرده است. نه به دامن افراط افتاده‌ام نه تفریط کرده‌ام. کوشش من این بوده است. معصوم و قدیس نیستم و چون هر انسان دیگری – از جمله یکایک شما دوستان و دشمنان عزیز – من هم با رغم داشتن این قصد، گاهی اشتباه کرده‌ام. شاید خیلی بیشتر از چیزی که شما تصور کنید (ولی احتمالا جاهایی است که روح شما هم خبر ندارد). همیشه این کلام حضرت مرتضی آویزه‌ی گوش من است: اللهم انت اعلم بی من نفسی و انا اعلم بنفسی منهم. اللهم اجعلنی خیر مما یظنون و اغفرلی ما لا یعلمون. تکرار می‌کنم: من منتقد و مخالف جمهوری اسلامی (و ولایت فقیه بوده و هستم) اما این موضع نظری، موضعی منحصر به فرد و غیرقابل جمع با نقد و نفی دیگر صورت‌های ستم و بیداد نیست. من هم‌زمان منتقد آمریکا، اسراییل و هر ستمگر دیگری در عالم هستم (چه شیخ باشد چه شاه). و دشواری وضعیت دقیقاً همین‌جاست. فهم و هضم همین نکته است که برای جان‌به‌لب‌رسیدگان مستأصل سخت است.

در راه حقیقت، هراسی ندارم اگر ناآگاهان یا بدخواهان و پرونده‌سازان و دروغ‌گستران انواع نسبت‌ها را به من بدهند – که می‌دهند و پروای حقیقت و اندیشه‌ی حساب پس دادن بابت این نسبت‌های‌شان در پیشگاه داور حقیقی را ندارند – قدم سست نخواهم کرد در راه حقیقت. من زیر سایه‌ی ناصر خسرو و حسن صباح و یکایک امامان اهل بیت از علی بن ابیطالب تا شاه رحیم الحسینی بالیده و روییده‌ام. استواری و استقامت اندیشه‌ و باور من محصول ایمان و اعتقاد به این آیین است. هم‌چنان که هزار سال برچسب بی‌دینی به اسماعیلیان زدن باعث نشده است تا امروز دست از گفتن کلمه‌ی لا اله الا الله و محمد رسول الله بکشند، این یک نفر هم بابرچسب‌های مزدور، خون‌شور، اصلاح‌طلب، ماله‌کش، جاسوس یا دست‌نشانده‌ی جمهوری اسلامی، سی‌آی‌ای، ام‌آی‌سیکس، موساد و انواع و اقسام توهمات و خیالات دروغ‌پردازان هویتم دگرگون نمی‌شود. دست از گفتن حقیقت نخواهم کشید. دیگری را هم حذف نخواهم کرد ولی اجازه هم نخواهم داد آن‌که با من موافق نیست با خشونت و پرخاش صدای مرا خاموش کند.

این ابیات ناصر خسرو هم‌چنان در ثانیه‌ثانیه‌ی حرکات و سکنات من جاری است و جاری خواهد ماند:

دلم پر ز درد است، جهال خلق
زمن جمله زین اند دل پر زحیر

اگر عامه بد گویدم زان چه باک؟
رها کرده ام پیش موشان پنیر

نجنبد زجای،ای پسر،چون درخت
به باد سحرگاه کوه ثبیر

اگر دیو بستد خراسان ز من
گواه منی ای علیم قدیر

خراسانیان گر نجستند دین
بتر زین که خودشان گرفتی مگیر

دشنام‌گویان و بهانه‌جویان خودشان را خسته نکنند. گمان نکنند هر چه درشت‌تر ناسزا بگویند و هتاکی جنسیتی نثار من و اعضای مؤنث خانواده‌ام کنند و در مجازستان دروغ و بهتان بپراکنند و در خلوت و جلوت به غژیدن و ژکیدن‌های خون و کف بر لب آورده ادامه دهند، داریوش محمدپور از گفتن حقیقت باز خواهد ایستاد. شاید درنگ کنم ولی حق را با باطل یکی نخواهم گرفت. هرگز. به تعبیر نسیم شمال:

دست مزن، چشم، ببستم دو دست 
راه مرو، چشم، دو پایم شکست

حرف مزن، قطع نمودم سخن
نطق مکن، چشم، ببستم دهن

هیچ نفهم، این سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن

لال شوم، کور شوم، کر شوم
لیک محال است که من خر شوم

مثل روز روشن است که من مانند هر انسان دیگری – اسماعیلی باشد یا نه – آزادی وجدان و عقیده دارم و اندیشه و مشی و منش سیاسی و اجتماعی یک فرد مترادف و مساوی با تمام جمع نیست. ولی آدمی از متن جامعه و فرهنگ و سنت‌اش برمی‌آید. اسماعیلی بودن من به من حریت، آزادگی، خردورزی و پرهیز از برچسب زدن به این و آن آموخته است. و من به این با تمام وجود افتخار می‌کنم. من انسان مسلمان شیعه‌ی امامی اسماعیلی‌ام. در برابر ستم و دروغ در هر جای عالم می‌ایستم. و تسلیم هیچ باطلی نخواهم شد. ان شاء الله.

بایگانی