آواز تذرو

برای عزیزم ف. م. که می‌دانم دردمند ایران است.

نوشتن تحلیلی در میانه‌ی توفان – و کار و سفر – طاقت فراوان می‌خواهد. در بحران‌های پیشین و زنجیروار – از سال ۸۸ به این سو – همواره کوشیده‌ام در متن خردسوزترین وضعیت‌ها فاصله‌ی عاطفی را حفظ کنم و از نهیب هجوم‌های گله‌وار نهراسم. مشی من هم‌چنان ادامه‌ی آن روش خردمندان است.

ایران ما گرفتار یکی از هول‌ناک‌ترین مقاطع تاریخ‌اش شده است. استبداد دینی کمر ملک و ملت و دین و دولت را شکسته است؛ استبدادهای رنگارنگ دیگر هم دست به دست هم داده‌اند و در عمل به جای تضعیف استبداد دینی، درخت شوم زقوم‌زای آن را با بی‌خردی، غوغاگری و نذر خون بی‌گناهان پای آرزوهای موهوم، آبیاری کرده‌اند. هیچ راه برون‌رفت آسان یا حتی تلخ و پرهزینه‌ای هم در افق دیده نمی‌شود. سخن گفتن از صبر و امید، برای آن‌که در آستانه‌ی احتضار است و تمام هستی و عزت‌اش آماج درندگی و خشونت شده است، کاری است دشوار اگر نگوییم محال.

گفت‌وگو میان ما به دشواری پا می‌گیرد. و آن هم شکننده و لرزان است و تا دو روز از آن فاصله بگیری، مخاطب‌ات به غرقابه‌ی افراط و خشم و استیصال فرومی‌غلتد. سکه‌ی رایج روز، برچسب زدن است و پرونده‌سازی. زیر پانهادن بدیهیات وجدانی کار آسانی شده است چون شر عظیم و مهیب جمهوری اسلامی و ولایت فقیه، گویا موجه‌ترین دلیل برای تعلیق هر اصل اخلاقی است. برای نابود کردن این شر، هر کاری روا و مباح است حتی دروغ گفتن و بهتان بستن. می‌بینید بازتولید ترسناک جمهوری اسلامی را؟

در این چند روز دشوار با سوگ و اندوه فراوان شاهد از دست رفتن جان‌های عزیز بی‌شماری بوده‌ام که زنده ماندن و زنده بودن هر یک نفرشان باید مقدس‌ترین و مستحکم‌ترین اصل همگی ما می‌بود نه این‌که مرگ آدمی – آن هم در مقیاس کلان – هزینه‌ی بدیهی «جنگ» قلمداد شود. این اما گویا راهبرد کلیدی این نوع «مبارزه» تصور می‌شود. آن‌قدر کشته بدهیم تا شر از میان برداشته شود. بازتولید خمینی است در آبیاری کردن درخت انقلاب با خون شهدا/جاویدنامان.

 یک مشاهده‌ی ساده را می‌نویسم و ختم می‌کنم به همین تا نوبت دیگر. در این روزها در نهایت حیرت شاهد پدید آمدن تحلیل‌ها و ارزیابی‌هایی بوده‌ام که شاید ده سال یا بیست سال پیش تصورش بسیار دشوار بود. از گوشه‌گوشه‌ی کیهان ایرانیان صداهایی شنیده می‌شود – هر چند بسیار آرام – که نشان می‌دهد تحلیل عقلی، سنجیدگی، خردورزی و ایستادگی بر اصول آزادی، حریت و ستم‌ستیزی در عین نقدپذیری با حرکتی آرام دارد پا می‌گیرد. پاره‌ای از این یادداشت‌ها را در وبلاگ ملکوت – که حقیقتاً کارنامه‌ی عمل سیاسی و اجتماعی من در بیست سال اخیر با تمام نقاط ضعف و قوت‌ آن است – آورده‌ام. در کنار یادداشت‌های خودم نظرهای دیگران را نیز افزوده‌ام. این ابیات سایه زبان حال یکایک ما – و ایران سوگوار و زخمی – و وصف جگرهای خونین و جان‌‌های داغدار عزیزان ماست:

دلا دیدی که خورشید از شب سرد
چو آتش سر ز خاکستر برآورد

زمین و آسمان گلرنگ و گلگون
جهان دشت شقایق گشت از این خون

نگر تا این شب خونین سحر کرد
چه خنجرها که از دل‌ها گذر کرد

صدای خون در آواز تذرو است
دلا این یادگار خون سرو است

آری. هنوز خنجرها به کارند. خنجر نامردمان. خنجر ستمکاران. خنجر دروغ‌گویان و دروغ‌گستران و پرونده‌سازان. خنجر قهر چنگیزی. خنجر جهل و خون‌ریزی. خنجر برادرکشی. خنجر حذف دیگری. خنجر خفه کردن صدای مخالف:

ای دریغا که دگر دشمن رفت از یاد
وینک از سینه‌ی دوست خون فرومی‌ریزد!

شنیدن این سخن شاید برای‌تان دشوار باشد. اما امید همره من ماند. ققنوس ایران دوباره برمی‌خیزد. با دقت گوش کنید. غوغاها و هیاهوی کرکننده گمراه‌تان نکند. خرد همواره آهسته است و سنجیده. دیر می‌آید اما استوار و محکم قدم برمی‌دارد. مهم است بفهمیم که وقتی دست و دامان‌مان پاک است و بدهکار هیچ ستمگر و هتاکی در عالم نیستیم، در راه حقیقت و گفتار راست و کردار و اندیشه‌ی پاکیزه قدم سست نکنیم. محکم باشیم در برابر نهیب باطل. این مسجد مهمان‌کش تا ابد دوام نخواهد آورد. با آرزوی روزهای بهتر و شاد برای ایران و ایرانی. و آرزوی بیداری وجدان یکایک انسان‌ها در پهنه‌ی زمین.

بایگانی