سفر و رفتوآمد به ایران حق شهروندی و قانونی و مدنی یکایک ایرانیانِ عالَم است و این حق تبعیضبردار نیست. این حق به همه تعلق دارد، حتی به شما، دوست و دشمن عزیز، در داخل و خارج مرزهای ایران که فکر میکنید هر کس مثل شما فکر نمیکند – و دقیقاً مثل شما فکر نمیکند – یا مزدور آخوند است یا جاسوس دولتهای غربی.
قدمی مثبت، ولی ناکافی
اینکه دولت این روزها میکوشد رفتوآمد ایرانیان را به ایران تسهیل کند، بیشک قدم مثبتی است. ستودنی است. آفرین به هوش آدمی که پیگیر آن است. ولی این تنها بخشی از مسئله است. بخش اصلی همان چیزی است که همیشه در جمهوری اسلامی مشکل بوده است: عدم شفافیت قانون، شفاف نبودن دستگاه قضایی و امنیتی. افسارگسیختگی نظامی که برای خوشامد بالاترین سطح نظام حاضر بوده است ضعیفترین بخشهای جامعه – روزنامهنگاران، روشنفکران، عالمان و سیاستمدارانی که با رأس نظام زاویه داشتهاند – همیشه قربانی باشند و همیشه بدهکار. هنوز داغ برنامهی «هویت» و قتلهای زنجیرهای سرد نشده است.
مشکل فقط دولت نیست
مشکل، دولت نیست. به تعبیر دقیقتر، مشکل فقط دولت نیست. مشکل آن تفکری است که فقط وقتی کنج اتاق گیر میافتد به فکر نرمش قهرمانانه است. مشکل آن ذهنیت بیمارگونهای است که فقط وقتی میبیند مردم ممکن است همهشان را به دریا بریزند، به فکر چاره و آشتی با مردمش میافتد. بله، ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. بر منکرش لعنت. ولی حرف دولت و اعضای دولت کفایت نمیکند. آن کسی که باید به میدان بیاید همان چهرهای است که بیسروصدا در کار همین دولت اخلال میکند. اینها سابقه دارند. تاریخ دارند. همچنان در کار این ملک و ملت و دولت سنگاندازی میکنند. گفت:
اول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمع گندم جوش کن
مسکن، جای درمان را نمیگیرد
تلقی من این است که بله، فضا برای رفتوآمد بسیاری از ایرانیان امنتر شده است، ولی مشکل حل نشده است. مشکل با فهرست صادر کردن حل نمیشود. مشکل باید با قانون حل شود. در ایران تقریباً در تمام دورانهایش دولت در برابر سد سکندرِ مجلس و دستگاه قضا و نیروهای امنیتی با اصطکاک مواجه بوده است (صداوسیما را هم بگذارید کنارش). این است اصل مشکل. از اینجا شروع کنید.
از مجلس ششم تا ۸۸
یادتان هست قصهی تحقیق و تفحص از صداوسیما در مجلس ششم را؟ خاطرتان هست نظام چه بلایی سر بانیانش آورد؟ مشکل ما آنجاست. سالهای ۸۴ و ۸۸ را یادتان هست؟ مشکل ما آنجاست که بالاترین شخص نظام فقط برای اینکه بگوید «حرف، حرفِ من است»، حاضر شد خودش را سپر بلای کسی بکند که عظیمترین صدمهها را به ایران و به خود او زد. توجیه اطرافیان (و طیف پایداریچی) این بود: «این کار ایشان دفاع از جمهوریتِ نظام بود.» که سخنی بود گزاف و دروغ اندر دروغ.
به مردم برگردید
برگردید. به مردم برگردید. قبله، مردماند. دست از سر مردم بردارید. جان مردم از این رقابتهای مهوع سیاسی داخلی شما به ستوه آمده است. افسار این اوباش عرصهی سیاست داخلی را بکشید. سیاست خارجی قدرتمند میخواهید؟ با مردم ایران آشتی کنید. نمیگویم: «ای دولت! با مردم آشتی کن!» میگویم: «ای نظام! به مردم برگرد! از مسند نخوت و فرعونیت پایین بیا! مصلحت مردم و دنیای مردم را بر خیالات و آرزوهای دور و درازت مقدم کن!» راهحل اینجاست. راهحل، مسکّنِ فهرست دادن و گذرگاه امن درست کردن نیست. دغدغهی من این نیست که بتوانم سالی یک بار بروم ایران. دغدغهی من سلامت ماندن کلیت ایران برای همهی ایرانیان است. بسمالله!
نوشتههای مرتبط:
- تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...