از آفات و عوارض شبکههای اجتماعی، القای حس یا در واقع توهم اکثریت بودن و بر حق بودن است. این آفت صغیر و کبیر نمیشناسد. اول کاری که میکند سلب توانایی تفکر انتقادی است. در سپهر سیاسی امروز ایران – که به حق سپهر تاخت و تاز فرومایگان از هر طیف و دستهای است، از حکومتی بگیر تا مخالفاناش – این مضمون را با وضوح فراوان میشود دید.
خدایگانِ بیست لایک
در اردوی پهلویخواهان – که حالا مسجل شده بخش مهمی از هیمنهی مجازستانیشان نه تنها مجازی بلکه جعلی بوده است – این میل به فرو رفتن در توهم حقانیت به اعتبار کنشهای مجازستانی برجسته است: هر یک عدد لایک – حتی در مقیاسی که کل لایکها مثلاً بیست تا باشد – باعث میشود کودکی هوس خدایگانی کند! الگو البته آن «پیرکودک بیفرهنگ» است که این راه را آغاز کرد. گزارش تحقیقی ۱۵ ژانویهی ۲۰۲۶ الجزیره و سپس گزارش ۳ اکتبر ۲۰۲۶ هاآرتص با همکاری سیتیزنلب، با دقتی بیسابقه نشان داد چطور پویشهای سیاسی رضا پهلوی متورم از پول و جعلیات اسراییلی است. در ایران، پس از تجاوز نظامی دوم آمریکا و اسراییل و قطع اینترنت، سنجش دقیق میزان بازخوردهای شبکههای اجتماعی رضا پهلوی، بار دیگر، تهیمایگی و مبالغههای خاراشکن تبلیغات او دربارهی ریزشهای سپاهیان، کیو-آر-کد، ارتش جاویدان و دهها پویش ناکام و کاریکاتوری دیگر را نشان داد. لذا بخش خبر، واقعیتها و پژوهشهای سنجشپذیر – و نه تفسیربردارِ این و آن – را لحظهای معلق میکنم.
زمین از چرخیدن نایستاد
حقیقت، نه در دنیای معاصر، نه در روزگاران پیشین، متکی، موکول و معلق به خوشامد یا رد و قبول انسانها نبوده است. چنین اگر بود، وقتی کلیسای کاتولیک گالیله را به محبس انداخت، باید زمین از چرخیدن بازمیایستاد. زمین کار خودش را ادامه داد. گالیله هم قدر و منزلت واقعیاش را یافت. با «لایک» یا «دیسلایک» این و آن، «مردم» یا «قدرت»، واقعیت را نمیشود عوض کرد. این نکته را از این جهت برجسته میکنم که بارها دیدهام نه تنها در جدلهای کودکانهی ناپختگان و خامان رهنرفته که حتی در میان آدمهای مسنتر و به ظاهر تحصیلکردهتر و مجربتر، گویی رابطهی اینهمانی میان انباشته شدن فضای مجازی از صدا و غوغای دستهجمعی و حقانیت و صدق وجود دارد. و از سویی، دستمالیشدهترین و مبتذلترین روایت از «دموکراسی» را هم به همین شکل میپذیرند.
ماستِ سیاهِ اکثریت
دموکراسی، از نظر آنها، یعنی اینکه «اکثریت» مردم (حالا چطور معلوم میشود اکثریت هستند خودش جای بحث است) وقتی گفتند «ماست، سیاه است» همه باید قبول کنند ماست، سفید نیست. یعنی فارغ از محتوای مدعا، وقتی اکثریتی بر سخنی اتفاق کردند، همه باید آن را بپذیرند. منطقاش چیست؟ منطقاش این است: ۱. اسم این کار دموکراسی است و دموکراسی یعنی رأی اکثریت؛ ۲. دموکراسی دربارهی همهچیز میتواند هر نظری بدهد؛ کافی است مردم رأی بدهند؛ ۳. دموکراسی بهترین چیز عالم است. لذا با این مقدمات، از طریق فرایندی دموکراتیک مسجل شده است که «پادشاهیخواهان» و جاننثاران رضا پهلوی آینهی حقیقتاند!
دموکراسیِ دوروزه
تازه این حرفها در میان کسانی شنیده میشود که پرچمدارانشان در همین دو سه سال، «دموکراسی» را بارها علناً طعن و لعن کردهاند. دلیل هم البته واضح است: در دموکراسی وقتی میدان فراختر شود و ارزیابی منصفانهتر و عاری از تبعیض، پیشبینی نتیجه خیلی سخت میشود. همیشه در دموکراسی کنترلشدهی شیخ و شاه و نظارت استصوابی خودکامهی تاجبرسر یا عمامهبهسر، میشود از دموکراسی نتیجهی از پیشتعیینشده را گرفت. لذا اینها همیشه دشمن دموکراسی فراگیرند ولی از دموکراسی برای جدلهای یکی دو روزهشان استفاده میکنند.
نظرِ من، حقیقتِ عالم؟
در اینکه هر انسانی حق دارد برای خودش نظری داشته باشد، سر سوزنی تردید نیست. ولی اینکه هر انسانی نظر خودش را با واقعیت و حقیقت یکی بگیرد، از بیماریهای مزمنی است که شبکههای اجتماعی این روزها به آن دامن زدهاند. شبکههای اجتماعی از ابزارهای کلیدی بازی کردن با روان مخاطب و از کار انداختن قوهی تحلیل انتقادی او، از راه بمباران مداوم ذهن و ضمیر با تصویر، متن، صدا و رفتار الگوریتمی، هستند. این نکته آنقدر بدیهی است که گفتناش به طنز شبیه است ولی همه در همین رسانههای اجتماعی و البته رسانههای کلاسیکی که حالا به قوت سوار بر رسانههای اجتماعی هستند، در این بحر خیال غوطهورند و هر روز لاف خدایی میزنند از اعماق درههای ظلمت و سرگشتگی!
مزدورانِ بیمزد
البته همگی در نشر افترا، سخنان نیمپخته، روایتهای گزینشگرانه، داوریهای یکجانبه و بهتانپراکنی و پروندهسازی گوی سبقت را از امنیتیهای اسراییلی میربایند، بدون اینکه حتی ریالی از آنها دریافت کنند! با رضایت خاطر و میل وافر حرف آنها را تکرار میکنند و تازه شادند که در نشر دموکراسی میکوشند!
اندوه و شادیِ عاریتی
این یادداشت تکملهای بود بر یادداشت پیشین من دربارهی اینکه پختگی عقلی و اخلاقی، آدمی را مکلف میکند که به رد و قبول خلق بیاعتنا بماند. نه تنها برای زیست دنیوی، بلکه برای سلوک معنوی و روانی و سلامت اندیشه، باید از بالا و پایین رفتن میزان لایک تنها عبرت گرفت. اینها اندوه و شادی عاریتیاند. هر یک لایک بیشتر، مثل تیری زهرآگین جان آدمی را میخراشد و او را در توهم یقین راسختر میکند. خردمندان را با لایک کار نیست، بلکه عیسیوار – چنانکه از احمقان – از آن میگریزند.
نوشتههای مرتبط:
- تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...