ایران می‌ماند: مصاف زندگی‌طلبی با مرگ‌خواهی

قهرمانان روزمره: نگهبانان ضرب‌آهنگ زندگی

امروز هر کس داخل مرزهای ایران برای حفظ ضرب‌آهنگ زندگی روزمره‌ی یکایک ایرانیان می‌کوشد، چه کارمند پالایشگاه یا نیروگاه برق باشد چه بقال و نانوا، امروز زنده‌اش قهرمان است و جان‌باخته‌اش شهید. حساب آن دلاورانی که از وجب به وجب خاک ما با فدا کردن جان‌شان دفاع می‌کنند جدا. مصاف امروز ایران، مصاف مرگ‌خواهی در برابر زندگی‌طلبی است. ایران ما این است.

ایران زیر چنگال درندگان: اما قد خواهد افراشت

این خطه‌ی ایران مهین ما امروز زیر چنگال درندگان افتاده است. پوست‌اش را می‌درند. خون‌اش را می‌ریزند. زخم‌اش می‌زنند ولی ایران زیر تمام این تازیانه‌ها قد برخواهد افراشت. گفتن این سخن در چنین موقعیتی هم سخت است هم تلخ. سخت است چون آماج دشنام دشمن و حتی دوست می‌شوی. تلخ است چون هم‌زمان می‌بینیم که عبور از این گردنه‌ی هول‌آور چقدر عافیت‌سوز و زندگی‌ستیز است. ما مرگ را نمی‌خواهیم و نمی‌طلبیم. ما زندگی می‌خواهیم. ایران زندگی می‌خواهد. دشمنان ایران – آن‌ها که امروز بی‌امان تیرهای زهرآگین‌شان را به سوی ایران پرتاب می‌کنند – زندگی را نه برای ایران می‌خواهند و نه برای ایرانی. وضعیت تلخی است چون برای رسیدن به زندگی، برای بالا نگه داشتن پرچم زندگی، باید چشم در چشم مرگ شد.

متجاوزانی که امروز دست‌شان به خون عزیزان ما آلوده است، پیام دوستی و زندگی را نمی‌شنوند و نمی‌خواهند بشنوند. آن‌ها جز مرگ ما را نمی‌خواهند. برای آن‌ها یا باید یکسره مانند خودشان باشی یا اصلاً نباید باشی. این ویرانی‌طلبی آن‌ها محور ثابت تمام کار امروز و دست‌پخت سال‌های قبل‌ آن‌هاست. ایران تابنده است و تابان. ایران می‌ماند. به رغم تمام این کینه‌ها. به رغم تمام این خنجر از پشت خوردن‌ها – تمام این فرسوده شدن ستون‌های خانه از درون در کنار تجاوزهای بیرونی – ایران قد می‌کشد. می‌ماند. ما می‌مانیم. چون زندگی می‌خواهیم. چون زندگی خواسته‌ایم.

پیام به مرگ‌خواهان: شرمساری همیشگی
مرگ‌خواهان داخل و خارج ایران، مرگ‌گسترانی که عربده‌جویانه مظلوم‌نمایی می‌کنند و حق‌به‌جانب مروج ویرانی ایران‌اند، یک عاقبت بیش نخواهند داشت: شرمساری و رسوایی همیشگی. نه تنها پیش خودشان و وجدان‌شان؛ بلکه پیش فرزندان‌شان و نسل بعدی‌‌شان. چطور راضی شدید پستان مادرتان را زخمی کنید؟ چه شد که مرغان هرزه‌گوی کینه‌گستر خرد و وجدان شما را کرخت کردند که تن به این ذلت و خفت دادید؟ چه شد که ظالمی را بر ظالمی دیگر برگزیدید؟ چه شد که خون به خون شستن برای شما فضیلت شد؟ چه شد که خون بیگانه برای شما از خون برادر و خواهر خودتان محترم‌تر شد؟ چه شد که انسان بودن‌تان را باختید؟

برای ایران به قلم و قدم، به نام و به ننگ باید ایستاد. و به رغم شما، ما می‌ایستیم در کنار ایران.
برخیز که دشمن به دیار آمده امروز
ای شیردلان وقت شکار آمده امروز…

بایگانی