رابطهی اردوی آرزومندان به تخت نشاندن رضا پهلوی با «انقلاب» رابطهی عشق و نفرت است. عارضهی روانگسیختگی و زمانپریشی در تمام حرکات و سکنات این اردوی فکری جاری است. و البته چون بخش زیادی از تحلیلشان از چرایی بروز انقلاب ۵۷، افواهی است و هیجانی (و البته گرفتار معضل تأییدگرایی و استقرا)، در پیشبینی عواقب احتمالی چیزی که امروز آرزو میکنند هم دچار خطای نظری و عملی میشوند.
از جاافتادهترین تصورات رایج دربارهی بروز انقلاب ۵۷ یکی این است که اگر (رادیو) بیبیسی فارسی نمیبود، انقلاب ۵۷ هرگز پیروز نمیشد. رسانه بیشک نقش مهمی در بروز انقلاب ۵۷ داشت ولی تنها عامل نبود و چه بسا مهمترین عامل هم نبود. خوب است یکی با دقت داستان انقلاب را به روایت باقر معین گوش کند.
مزیتی که رادیو بیبیسی در آن روزگار داشت این بود که تکصدا نبود (و طرفهحکایتی است برای رسانهای در نیمهی دوم قرن بیستم). انواع صداهای مخالف را پوشش میداد (از مذهبی تا کمونیست). لذا خطای نظری پادشاهیخواهان این است که داشتن رسانه و بهرهگیری از رسانه را با انحصار رسانهای و تکصدایی رسانه یکی گرفتهاند. به همین دلیل است که برایشان ایران اینترنشنال و منوتو مثل فرشتهی نجات به نظر میرسند. تحلیلشان از کارکرد این رسانهها البته سطحی و اسیر عواطف است (هر که بیشتر به ج ا دشنام بدهد، محبوبتر). و درست با همان تحلیل ناقص ابتدایی، همچنان بیبیسی را «آیتالله بیبیسی» مینامند؛ فاش میگویند و غافل از بسیط بودن این ادعا، به این سادگی و عواماندیشی مفتخر و مباهیاند.
نکتهی دیگر، چشم دوختن به رهبری محبوب است که خارج از مرزهای ایران باشد. سلطنتطلبان ناخودآگاه به دنبال تکرار آیتالله خمینیاند. این بار ولی در کسوت شاهزاده رضا پهلوی. آن یکی ملا بود این یکی مکلا. آن یکی نجف و پاریس بود این یکی مریلند (و البته مدام در تفریحگاه برای سپری کردن تعطیلات آن هم درست میانهی کشتار مردم و بخش زیادی از حامیان خودش). خمینی فراخوان میداد؛ او هم باید فراخوان بدهد. خمینی، از نظامیان میخواست سلاح را زمین بگذارند و به مردم بپیوندند، او هم دقیقاً از خمینی تقلید میکند. تفاوتاش ولی این است که خمینی کارش گرفت ولی این یکی هر کار میکند نتیجهی عکس میدهد و روز به روز هزینههای کلانتر روی دست خودش و مردم میگذارد.
سلطنتطلبان انقلاب ۵۷ را طعن و لعن میکند نه به خاطر «انقلاب»اش بلکه به خاطر «۵۷»اش. نوستالژی انقلاب شبکهی عصبی و نظام تحلیل منطقیشان را یکسره مختل کرده است. آرزومند چیزی هستند که آن را لعن و نفرین میکنند و باعث نگونبختی خود و ایران میشمارندش. انقلاب بد بود، بیایید دوباره انقلاب کنیم. به همان شیوه. با همان سبک. با همان خروش خشم و ناآگاهی. با همان نشر اطلاعات و اخبار گمراهکننده. عجیب این است که توجهی ندارند که اگر قرار باشد باز انقلاب کنند آن هم دقیقاً به همان شکل، چرا باید نتیجهای دیگر از این یکی انقلاب بگیرند جز همینی که الآن دارند از آن میگریزند؟
میخواهند جو بکارند ولی از آن گندم بروید. حالا همینها را اگر کسی برایشان تحلیل کند، بدون اینکه بپرسند آیا تحلیل پایی در واقعیت دارد یا نه، اول میپرسند: «پس یعنی جمهوری اسلامی خوب است؟» یا «پس حتما به یک جایی وصلی» یا «لابد سودی میبری از استمرار این رژیم» یا «پس چرا تا به حال نیامدی بگویی رأی دادن به پزشکیان اشتباه بود» یا «چرا اصلاحطلبان را لعن و نفرین نمیکنی و از آنها برائت نمیجویی» یا حتی «تو اصلاً چرا مسلمانی؟». یکایک این پرسشها نسخهی نعل به نعل همان انقلاب ۵۷ است
نوشتههای مرتبط:
- تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...