یادداشت صریح مهدی جامی با عنوان «بازی تمام شد»، بخشی از واقعیت جاری را – و نه تمام آن را – بازنمایی میکند. نگاه او آسیبشناسانه و بیتعارف است. این داوری که کوششهای اختراع «انقلاب از خارج» با تکیه بر روایتسازیهای افراطی رسانهها و جعل خبر، مبالغه در ابعاد اثرگذاری و نمادهای وارداتی و تصورهای تسخیر خیابان از راه دور، به بنبست رسیده و ظرفیتهای سیاسی آن به سرعت ته میکشد، خاصه که در افق پیش رو، چشمانداز روشنی هم از مداخلهی ترامپ برای کمک به معترضان به شکلی انضمامی و روشن نمیبینیم. مهمترین خاصیت این تحلیل مهدی این است که میتواند بالقوه ما را از هیجانهای مقطعی و امیدبستنهای زودباورانهای که شالودهشان جعل خبر، دعوت از مداخلهی بیگانه و تشویق به خشونت است، رها کند. این شیوهها برای رسیدن به آیندهای روشن و قابل اتکا، خودشکن هستند.
اما به گمانم باید احتیاط و سنجشگری بیشتری به خرج داد. شاید سناریوهای پر سر و صدای رسانههای هدایتشده از خارج از کشور که سوار بر دوش موجسازیهای شبکههای اجتماعی به پایان خط رسیده باشد ولی «بازی ایران» هنوز ادامه دارد. انرژیهای اجتماعی و گسلهای فعال سیاسی محرک این اعتراضها، ریشههایی عمیقتر در متن جامعه دارند. اعتراضها در ایران صرفاً پدیدهای خارجی نیست. وزن داخلی اعتراضها را باید جدی گرفت. گرایش به فکر و جریان پادشاهیخواهی (فارغ از شخص مدعی آن) یک واقعیت اجتماعی است (فارغ از ابعاد و گستردگی عددی آن). این واقعیت را باید همدلانه و همزمان منتقدانه درک و تحلیل کرد و زمینهها و علل بروز آن را شناسایی کرد. پدیدهی احمدینژاد زمینهی اجتماعی واقعی داشت و یکسره محصول توطئه یا مهندسی آراء نبود. فهم احمدینژادیسم (که هنوز هم زنده است) و پادشاهیخواهی در سپهر عمومی، باید متکی بر باور به شمولگرایی حداکثری باشد. مخالفت ما نباید به حضور اینها باشد؛ مخالفت اصولی و سازشناپذیر ما باید با رویکرد خشونتگرا و حذفی – در زبان و عمل – باشد. مرزبندی صریح ما با انحصارطلبی است.
ایران آرمانی ما باید گشودهترین چتر را برای همهی سلایق سیاسی داشته باشد. باید مسئولانه ایستادگی کنیم و نگذاریم جریانهای انحصارگرا، مخالفت با یک جریان را به معنای سرسپردگی به جریانی دیگر جلوه دهد. این جزمیتها، تنها بازتولیدِ همان استبدادی است که از آن میگریزیم. راهِ خروج از بنبست، نه «یکدستسازیِ اجباریِ اپوزیسیون» است و نه «قربانی کردن حقیقت به سودِ اتحادهای نمایشی». ایرانِ فردا، جایگاهِ تکثری مسئولانه است.
در این مسیر، با بابک مینا همداستانم که خط قرمزِ این تکثر را «جنگ داخلی» میداند. در بازیِ خشونت، همواره قدرتِ سخت برنده است و هزینهی فراخوانهای پرهزینهی خارج از کشور را، مردم در داخل با گوشت و پوست خود میپردازند. امید بستن به مداخلهی نظامی، تنها دروازههای فروپاشی و تاریکی را میگشاید.
ضمن توجه به دغدغهی مهدی جامی در نقدِ جریانات بیگانهپرست، معتقدم باید با جدیتی مضاعف به «جنبش مدنی داخل» بازگشت. بازی کردن با این شعار که هر نیرویی خارجی که بتواند منجر به سقوط جمهوری اسلامی شود همکار و همراه بالقوه و بالفعل ماست، سادهلوحی سیاسی و نادیده گرفتن پیچیدگیهای ژئوپلتیک منطقهای و جهانی است. عطف عنان به سوی فعالان و کنشگران داخلی که همواره در متن جامعه حضوری میدانی داشتهاند (و تصوراتشان زاییدهی روایتسازیهای شبکههای اجتماعی نست)، شریفترین و پایدارترین مسیر است؛ مسیری که در آن سلطنتطلب، جمهوریخواه، چپ، لیبرال و مذهبیِ منتقد، همگی در یک فضای انتخابی و مدنی نمایندگی داشته باشند. شرطِ من برای این حضور، پذیرش قواعد بازی است: نفی خشونت، نفی حذفِ دیگری و حفظ ایران به مثابه خانهی مشترک. بازی برای برخی سناریوهای خیالی شاید تمام شده باشد، اما مسئولیتِ ما برای ساختنِ ایران، تازه آغاز شده است. ایران را با زخم زدن به پیکر ایران، نمیتوان نجات داد.
نوشتههای مرتبط:
- تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...