یکی از نشانههای فرسوده شدن بافتار عقلانی جامعه جایی است که مخاطب به جای اینکه به محتوای سخن توجه کند، مدام در پستوهای ذهناش مشغول مچگیری از این و آن است: مقصود فلانی از بهمان حرف چه بود؟ یعنی چه چیزی را میخواست در لفافه یا آشکار به ما بگوید؟ البته که هیچ سخنی بیهوده در هوا نمیچرخد. سخن، جایگاه مناسب خود را مییابد.
اما شرط نخست ارزیابی هر سخن و کلامی این است: چه منطقی بر آن حاکم است؟ حرف حساب میزند؟ بیهوده میگوید؟ پای استدلالاش لنگ است؟ مهم نیست سخن را چه کسی بگوید؛ سخن اگر سخن حق باشد، باید آن را به جان شنید، ولو دشمن جانی ما بگوید. اگر باطل باشد، باید از آن پرهیز کرد ولو احباب بگویندش. این میزان رواداری را در حافظ میدیدیم که میگفت:
حافظ ار خصم خطا گفت نگیریم بر او
ور به حق گفت، جدل با سخن حق نکنیم
این اندرز حافظانه در چارچوب سخن و خرد است. سنایی در آن قصیدهی محتشم در باب اهل توحید، همین مضمون را به بیانی فاخر گفته است:
به هرچ از راه دور افتی چه کفر آن حرف و چه ایمان
به هرچ از دوست وامانی چه زشت آن نقش و چه زیبا
غرض رسیدن به مقصود است و تقرب به حقیقت. ما و سودا و ارادهی ما، فرع است بر صدق و درستی. بنای ما اگر طلب باطل باشد، فرقی نمیکند از چه راهی برویم؛ ضلالت شاخ و دم ندارد. همین شکلی است.
یکی از خطرناکترین لغزشهای جهان انسانی – که امروز در زندگی بشر شاید بیش از هر وقتی به خاطر غلبهی فناوری به چشم میآید – افتادن به دام نسبیتگرایی است. این تلقی خاماندیشانه که هیچ حقیقتی وجود ندارد لذا هر کسی هر چه گفت حق است، البته که خودشکن است. به یک دلیل بسیار ساده: تمام کسانی که به زبان قایلاند به اینکه هیچ حقیقتی وجود ندارد، خودشان تلویحاً خود را صاحب حقیقت میشمارند. این همان دام هولناک جزماندیشی است؛ همان است که خودبینی نام دارد. عظیمترین دشمن آدمی است. توضیح دادهام پیشتر که تفاوت است میان آگاه بودن به ظنی بودن معرفت بشری و نداشتن ثبات. متزلزل بودن و مردد بودن، فضیلت نیست. پرهیز از توهم یقین هم به معنای جواز سردرگمی و پریشانی فکری نیست. جزمیت در چنین جهانی متولد میشود.
این روزها بسیار میبینیم کسانی که در زمرهی ارباب خرد میشمردیمشان، قدم در راهی میگذارند که اسباب حیرت اهل معرفت میشود. چه میشود که حتی فرزانگان راه خلاف عقل میروند؟ بیشک علل اجتماعی و سیاسی و فرهنگی سهیماند در ماجرا. به ویژه در روزگار ما که استیصال، سرخوردگی، تحقیر و شکستهای پیاپی امیدهای مردم، راضیشان میکند به توسل به هر چیزی برای اینکه حتی در خیالشان یک قدم جلو بروند. اما بیگمان به میزانی از پوچانگاری رسیدهایم که چه بسا در تاریخ ایران معاصر بیسابقه باشد. آدمیزاد گویی لنگرگاه عقلی و اخلاقیاش را از دست داده است.
انظر الی ما قال ولا تنظر الی من قال. این حکمتی است جاویدان. ولی ورزیدن آن سخت است. ما به طور طبیعی میل داریم به اینکه همیشه دنبال سخنی و نظری بگردیم که مؤید باور خودمان باشد. آرامش روانی بر حق بودن (یا تصور بر حق بودن) برای ما از خود حقیقت مهمتر است.
نوشتههای مرتبط:
- تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...