نظام وجدانسوز و تباه جمهوری اسلامی دیروز ۴۸ ساله شد. رسواییهای این نظام چنان آشکار است که تکرار آنها حشو و زاید مینماید. چیزی که این روزها بدان نیاز داریم، مهیا شدن برای آیندهای است که پس از این نظام – چه با فروپاشیاش و چه با دگردیسیاش – رخ میدهد. تأملات زیر محصول مشاهدهی مستقیم در بخشهای مختلفی از جامعهی ایرانی داخل و خارج از ایران است که وزن قابل اعتنایی از واقعیت در آنها هست. هر کدام از اینها باید مو بر اندام هر انسان سالم و صاحب وجدانی راست کند. اینها چشمانداز آیندهای هراسناک را برای انسان – نه فقط برای ایران و ایرانی – ترسیم میکنند.
۴۸ سال؛ سه وارونگیِ هراسناک
مشاهدهی مزبور این است: جمهوری اسلامی پس از ۴۸ سال دست بردن در حقایق و وارونه کردن مفاهیم متعالی جامعهی انسانی، دست کم در سه مورد، خواسته یا ناخواسته، خیل انبوهی از باورمندان به منطق وارونهی تقابل دوگانه با خودش ایجاد کرده است. این سه مورد عبارتاند از: ۱. موضع انسانی در قبال حکومت اسراییل و مردم فلسطین؛ ۲. برداشت و فهم از مسلمانی و تشیع؛ و ۳. دریافت عمومی – یا دستکم رسانهمحور – از جایگاه رضا پهلوی (و پادشاهی سلسلهی پهلوی).
در هر سه مورد بالا، پس از ۴۸ سال دگرگونی عظیمی نه تنها در سطح رسانهای و در فضاسازیهای شبکههای اجتماعی بلکه در ابعاد واقعی در زندگی مردم معمولی ایران رخ داده است.
پیروزیِ تبلیغات: وقتی جلاد، فرشته نجات شد
در مورد نخست، به خاطر خصومت ایدئولوژیک، لافزنانه و جاهطلبانهی جمهوری اسلامی با حکومت اسراییل و خودشکن بودن شیوهی اعتراض یا مخالفت با اسراییل، چهرهی حکومتی خونخوار، نسلکش و تا خرخره غرق در تباهی و فساد، به چشم بسیاری از ایرانیان، چهرهای اهورایی و نجاتبخش شده است. درست به موازات همین، بیش از ۶ دهه ستم هدفمند و انسانستیزی صهیونیستی در برابر مردم فلسطین – به طور کلی – تبدیل به اقدامی پسندیده یا دست کم بیاهمیت شده است که عدهای از انسانها به راحتی از کنار کشته شدن کودکان فلسطینی با این توجیه عبور میکنند که اینها وقتی بزرگ شوند تروریست میشوند. مسئولیت این پدیدهی شوم در درجهی اول متوجه شخص آقای خامنهای است و بعد به گردن تمام کسانی است که به آن دامن میزنند. اما متهم ردیف اول رهبر جمهوری اسلامی و دستگاه تبلیغاتی اوست که این فضا را پدید آورده و روز به روز به ابعاد آن افزوده است.
اسلام در مسلخِ تزویر: میراثی که ماندنی شد
در مورد دوم، جمهوری اسلامی در نگاه مردم بسیاری مترادف و مساوی با مسلمانی و تشیع شده است. لذا بدون سر سوزنی تفکر، با صورتی حق به جانب، انسانهایی را میبینیم که با شور و هیجان در مذمت مسلمانی و شیعه بودن رگهای گردن قوی میکنند و بیمحابا به طعن و لعن قرآن و پیامبر اسلام و اهل بیتاش میپردازد. مسئول ردیف اول این فضاحت را هم البته باید جمهوری اسلامی دانست با کارنامهی دینفروشانهی سراسر تزویر و ستماش. رفتار جمهوری اسلامی از دین، از مسلمانی و تشیع اشمئزازی پدید آورده است که چه بسا در تاریخ مسلمانی کمنظیر باشد.
پهلویگرایی؛ فرزندِ ناخلفِ لجاجتِ حکومتی
سوم اینکه پهلویگرایی و میل به نظام پادشاهی محصول مستقیم بیکفایتی همین نظام جمهوری اسلامی و لجاجتاش در یکسره سیاه ترسیم و توصیف کردن همهی نظامهای پیش از خود به شمول کل دورهی پهلوی بوده است. نتیجهی مستقیم این سیاست مخرب و خودشکن، همان است که در شبکههای اجتماعی میبینیم. من نمیدانم دامنه و عمق این تصور مغشوش و پر اشکال (از قداست پهلویگرایی) که پایی در تاریخ و تحلیلهای جامعهشناختی و عالمانهی اهل خرد ندارد، تا چه اندازه است. حتی اگر هم این برداشتها بیشتر حاصل غوغاهای رسانهای یا جوسازی باشد، باز هم اسباب خفت و شرمساری است برای جمهوری اسلامی و مسئولیتاش باز با همین نظام است.
از جنایتِ ساختاری تا مسئولیتِ فردی: ما کجای این بازی هستیم؟
این سه مورد که بر شمردم البته مقصران دیگری هم دارد. از جمله یکایک افرادی که بدون تفکر انتقادی و طوطیوار یک یا بیش از یک مورد از موارد بالا را نشر و تکرار میکنند. تفاوت در درجه و سطح مسئولیت است. قصه درست مانند قتل عام دی ماه است: مسئول ردیف اول آن خونریزی، آن فساد هولناک، آن انسانستیزی بیسابقه در درجهی اول تمامیت حکومت به شمول اجزاء و ارکان دولت است و سپس دیگران. و بارها گفتهام و بار دگر میگویم که سفاک بودن حکومت، چیزی از مسئولیت رضا پهلوی بابت دست خالی به میدان فراخواندن مردم خشمگین، مستأصل و بیدفاع ما – از جمله جوانان و کودکان ما – با وعدههای توخالی در راه بودن کمک خارجی، کم نمیکند.
فرزانگی در برابرِ دشمنسازی
جمهوری اسلامی ایرانیان را با هم دشمن کرده است. برادر را علیه برادر شورانده است. خانوادهها را رو به روی هم قرار داده است. ایران را چندین پاره کرده است. و این جنایت کمی نیست. پرسش این است که ما چقدر خردمندی و فرزانگی داریم که ناخواسته پیادهنظام این جنایت پردامنه و هولناک نشویم؟ فهم منطق اینکه مخالفت با شرارت جمهوری اسلامی، نه تنها منافاتی با نقد اسراییل و ایدئولوژی صهیونیسم نسلکش، نقد اسلامستیزی و اسلامهراسی و نقد انحصارطلبی و تباهی اردوی سلطنتطلبی ندارد چقدر سخت است؟ نقد جمهوری اسلامی دست در دست نقد آن سه گزاره دارد. بدون نقد آن سو رویکرد تلخ و ویرانگر، نقد جمهوری اسلامی و مخالفت با آن ناکافی و بیخاصیت است.
نوشتههای مرتبط:
- تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...