چشمانداز آیندهی ایران روشن نیست. ایران – به شمول جمهوری اسلامی که زائدهای است سیاسی بر پیکر ایران – در آستانهی سقوط و درغلتیدن به مغاکی هولآور است. چند نکتهی کلیدی را باید روشن کرد.
یکم: مخالفت با جمهوری اسلامی را نباید با حساب سرسپردگی به پهلوی و اسراییل یا آمریکا واریز کرد؛ مخالفت با پهلوی هم مساوی با حمایت از جمهوری اسلامی یا سرسپردگی به آخوند نیست. ذهنهایی که به هر یک از این دو گزاره به سادگی تن میدهند، از جزمیت هولناک نهفته در موضعشان احتمالاً بیخبرند. جای بحث فلسفی و معرفتشناختی نیست الآن ولی این دوگانهسازیها در تاریخ بشریت – به ویژه در تاریخ معاصر – بسیار آشناست. از آلمان نازی گرفته تا خودکامگی دورهی اتحاد شوروی و چپستیزی مزمن دورهی مککارتی تا خود انقلاب ۵۷. نمیتوان با غیظ و غضب پنجاهوهفتی بودن را محکوم و طعن و لعن کرد ولی بسیار شدیدتر (و تباهتر) از انقلابیون ۵۷ رفتار کرد.
دوم. بدون هیچ تردیدی میان ایرانیان کسانی هستند که به هر دلیلی، خواهان بازگشت سلطنت پهلوی هستند یا دل در گرو آن دارند. وجود اینها انکارناپذیر است. درست همانطور که وجود طیفهای دیگر نیز انکارناپذیر است. اما تا زمانی که ابزارها و معیارهای سنجش طیف گستردهی اعتراضها را به دقت نداریم، تکیه کردن بر رسانههای خبرساز – چه از درون جمهوری اسلامی باشد چه از بیرون – دور از خرد است و حداقل تسلیم شدن است به هیجانات سیاسی موضعی. پیامدهای آن ناگفته پیداست.
سوم. ایران متعلق است به همهی ایرانیان. برای اینکه بفهمیم کدام گروه زخم تازهای بر پیکر مجروح ایران وارد خواهد کرد خوب است ببینیم کدام گروه بیش از بقیه میل مفرط به انحصارگرایی و جزمیت دارد. این شعار که الآن وقت تفرقه نیست و باید همه متحد باشیم، شعار بسیار خوبی است منوط به اینکه در عمل همه به آن پایبند باشد. نمیشود دو طیف مختلف معترض – فی المثل – جلوی سفارت جمهوری اسلامی دو شعار مختلف بدهند ولی همزمان حامیان سلطنت به هر کس شعار «جاوید شاه» نگوید حملهور شوند. و غریب این است که حملهکنندگان سلطنتطلب کار شنیعشان را به شعار «پرهیز از تفرقه» توجیه میکنند. آشنا نیست این رفتار برایتان؟ جمهوری اسلامی پس از به قدرت رسیدن دقیقاً همین راه را رفت. همهی صداهای مختلف و مخالف را با همین انگیزه خاموش کرد.
چهارم. از ایران نمیشود با زخم زدن به پیکر ایران و ایرانی دفاع کرد. نمیشود ایرانی را به کشتن بدهیم و به سادگی بگوییم اینها هزینهای است که باید برای رسیدن به ایران آزاد و آباد بدهیم. قاعده و خط قرمز همهی ما باید بروز خشونت افسارگسیخته باشد. خشونت افسارگسیخته طنین و تناوب گسترده پیدا میکند و انتهایاش ناپیدا خواهد بود. کفایت نمیکند بگوییم «بگذارید جمهوری اسلامی برود، بعد هر چه شد شد». در این «هر چه شد، شد» خود شما هم نابود خواهید شد. بنا کردن مدار اعتراض و مخالفت بر کینتوزی و حذف دیگری – دیگری از هر طیفی که میخواهد باشد – قربانیان انحصاری نخواهد داشت؛ آتش دامنگیر است. سود و سرمایه را با هم میسوزاند.
پنجم. پایان بیداد و خودکامگی جمهوری اسلامی را میخواهید؟ با یکدیگر خودکامگی نکنید. گلو و سینهی یکدیگر را ندرید. دست از تخریب شخصیت مخالفان دیگر جمهوری اسلامی بردارید. «با دوزخیان بهشت نتوانی ساخت».
ششم. دعوت از مخالفان دیگری جمهوری اسلامی که مثل ما فکر نمیکنند – حتی دعوت سلطنتطلبان – به سکوت با گوهر آزادیخواهی و تکثرطلبی منافات دارد. و این قصه دوسویه است. شما سلطنتطلبید؟ حرفتان را بزنید؛ دیگری را ندرید. به طیف دیگری تعلق دارید؟ رفتار مشابه داشته باشید. هر راه دیگری جز این، یا به بقای جمهوری اسلامی کمک میکند یا دستهای ما را خالیتر میکند. اینکه از یک گروه خاص دعوت به سکوت و کنار کشیدن و تماشا کنیم، هیچ معنایی جز جزمیت ندارد و چشمانداز خودکامگی را به صراحت برای آیندهی ما ترسیم میکند.
نوشتههای مرتبط:
- تفاوت تجاوز و دفاع کیوان حسینی (نقل از حساب اکس نگارنده) مخالفت با جنگ،...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...