چرا بخشی از دیاسپورای ایرانی طرفدار به ایران است؟

مصاحبه با انصاف‌نیوز

(نسخه‌ی انگلیسی)

-نسبت تجمعات علیه تجاوز به ایران و تجمعات 
طرفدار تجاوز دیاسپورای ایرانی را چطور ارزیابی 
می‌کنید؟


به وضوح عدم تقارنی را می‌توان دید. اولین نکته‌ای که 
نباید از یاد ببریم این است که میان ما، هم‌چنان یک سو، 
«همدلی آن سو را با آمریکا و اسراییل و بلکه هلهله برای 
تجاوز» را فراموش نمی‌کند و هم‌زمان سوی دیگر، اعتراض
این سو را به آن تجاوز «همدلی و بلکه مزدوری برای 
جمهوری اسلامی» تلقی می‌کند. این آن دیوار بلند و 
ستبری است که دارد کمر ایران را می‌شکند. ولی واقعیت 
ماجرا این است که آن کسی که در داخل ایران بدون هیچ 
پوشش و لفافه‌ای فروریختن بمب‌ها و موشک‌ها را 
می‌بیند، اگر هنوز شاخک‌های وجدان‌اش حساس باشد، 
بی‌واسطه شاهد مستقیم پیامد عریان جنگ است: در هر 
جنگی اولین قربانیان و آسیب‌پذیرترین قربانیان افراد 
غیرنظامی و عمدتاً بی‌گناه هستند. این آن معضلی است 
که بخشی از دیاسپورای ایرانی به آن واقف است و تلاش 
می‌کند وانمود کند چنین معضلی وجود ندارد. این تصویر
معوج روز به روز بیشتر ترک می‌خورد.

-واکنش‌های برخی ایرانیان خارج از کشور که بنظر از 
این حملات خوشحالند و حرکاتی مانند کنپین رقص 
ترامپ و گل گذاشتن مقابل سفارت‌های امریکا و 
اسراییل و… را انجام می‌دهند چطور می‌توان تحلیل 
کرد؟ آیا از وضعیت جنگی داخل ایران بی‌خبرند؟ یا 
تحلیلشان از آینده‌ی این جنگ چیست که به چنین 
عکس‌العمل‌هایی تن داده‌اند؟

 


استیصال، خشم، انزجار. این حرکات تا حد زیادی نتیجه‌ی
مستقیم کارنامه‌ی ضعیف بخشی از حاکمیت است که 
دهه‌هاست اصرار دارد صدای مردم را نشنود. این لجاجت
و پشت کردن به مردم، هدیه‌ای آسمانی است برای تمام 
کسانی که یا از سر بی‌خردی و ناآگاهی یا از سر بغض و 
کینه بابت ویرانی ایران دست‌افشانی و پایکوبی می‌‌کنند. 
این دو مسئولیت نافی همدیگر نیستند.
متأسفانه بخشی از این افراد بی‌خبرند از وضعیت جنگی و 
هم‌چنان منبع خبری‌شان رسانه‌‌های ضد-ایرانی فارسی‌زبان
خارج از کشور است. علت اقبال به آن رسانه‌ها هم روشن 
است: انسداد طولانی‌مدت فضای رسانه‌ای سالم و مستقل داخل ایران. فضای غالب، فضای پسا-حقیقت 
است. فضای پسا-حقیقت را نمی‌شود با تکرار دروغ و 
استمرار بهتان در هم شکست. ضرورت فوری ما باید کنار 
زدن ابرهای دروغ از چهره‌‌ی حقیقت باشد، با هر 
جهت‌گیری فکری که داشته باشیم. بخشی از تحلیل 
عده‌ای از خارج‌نشینان – در حالت خوش‌بینانه و با فهم 
آسیب‌های جدی روانی که در این سال‌‌ها دیده‌اند – این 
است که این درگیری با تمام تلخی‌اش کوتاه‌مدت است و 
در آینده‌ای بسیار نزدیک «آزادی واقعی»‌ را به ارمغان 
خواهد آورد. این تحلیل‌ها البته بدیهی است که نشان از 
نخواندن تاریخ دور و نزدیک ایران و منطقه دارد.


-برخی از آنها معتقدند که «عاملیتی» در آغاز این جنگ
نداشته‌اند؛ نظر شما درمورد این مسئله چیست؟


این گزاره هم درست است هم نادرست. نداشتن عاملیت 
برای کسانی که قدرت سخت ندارند قابل فهم است: 
شهروندان عادی در بسیاری از موارد قدرت تصمیم‌گیری 
درباره‌ی بروز جنگ را ندارند و در اکثر موارد در هیچ جای 
دنیا این «عاملیت»‌ را ندارند. فرض کنید رهبر یک کشور دموکراتیک اروپایی به خاطر دینامیسم‌های داخلی قدرت 
جنگی را راه بیندازد که مردم‌اش با آن مخالف‌اند (مثل 
مشارکت بریتانیا در حمله به عراق در سال ۲۰۰۳). مردم 
بریتانیا عاملیت نداشتند؟ کشور آزاد نبود؟ انتخابات 
نداشتند؟ عاملیت داشتند، کشور هم آزادی دموکراتیک 
نسبی داشت ولی باز هم آن فاجعه رخ داد با تمام 
پیامدهای هولناک منطقه‌ای و جهانی‌اش. اما عاملیت تراز
دیگری هم دارد: مردم ایران در داخل و خارج کشور 
می‌توانند به استمرار جنگ و درگیری اعتراض کنند به زبان 
و گفتار و عمل. توقف فوری خون‌ریزی و از سرگیری 
گفت‌وگوی مدنی و قاعده‌مند تحت قوانین بین‌المللی 
می‌تواند و باید خواسته‌ی هر انسان سالم باوجدانی باشد.
هیچ کس نمی‌تواند بگوید من توانایی چنین درخواستی 
ندارد؛ عده‌ای اختیار نمی‌کنند این راه را بروند. این یعنی 
عاملیت دارند ولی نمی‌خواهند آن عاملیت را بروز بدهند 
مبادا از نظر آن‌ها انسداد داخلی به خاطر ابراز 
عاملیت‌شان ادامه پیدا کند.

-چه می‌توان کرد؟


مقاومت در برابر فضای پسا-حقیقت. تعهد مستمر به 
پوشش اخبار واقعی و دقیق که بشود راستی‌آزمایی کرد. 
همدلی با کسانی که مثل ما فکر نمی‌کنند. دشمن‌کیشی و
خصومت و انتقام‌جویی را باید متوقف کرد حتی با آن 
کسی که مثل ما فکر نمی‌کند. کار بسیار سختی است در 
وضعیت جنگی ولی گام اول اما بسیار دشوار ماجرا همین 
است. البته تکلیف آن‌ها که عامدانه در پی ویرانی و تباهی 
هستند جداست.

بایگانی