روایتِ ناقص، فاجعهٔ کامل

نوشته‌ی شهاب فرخ‌یار (نقل از فیس‌بوک نویسنده؛ مطلب علنی است)

این مطلب مربوط به پیش از جنگ و حوادث دی‌ماه است اما نامربوط نیست. دوستی گرامی مطلبی فرستاده بود و نظر مرا پرسیده بود. مطلبی درباره‌ی حوادث دی‌ماه امسال، مشابه مطالب دیگری که این روزها بسیاری می‌نویسند اما جنبه‌های مهمی را نادیده می‌گیرند. یا از روی باور و یا به عمد که نکند چیزی بگویند که آن‌ها را در جانبی خلاف جریان معمول نشان دهد. یک نوع محافظه‌کاری برای آن که همرنگ باقی بمانند تا نکند همه‌ی گناه متوجه یک طرف نشده باشد. در حالی که این‌گونه گفتن و نوشتن‌ها نه تنها راهگشا نیست که برعکس موجب انسداد می‌شود. پیش پا را به درستی ندیدن همیشه موجب زمین خوردن است نه زودتر به مقصد رسیدن.

اگر بخواهم مختصر و نه مشروح به این دیدگاه بپردازم، اولین نکته آن است که نسبت به دخالت خارجی در شکل دادن به این جنبش و رساندن آن به لبه‌ی پرتگاه فاجعه‌ی کشتار در آن دو روز کاملاً بی‌تفاوت و خاموش است. یعنی آشکارا هیچ عاملیتی برای عنصر خارجی یا دشمنان دیگر جمهوری اسلامی مانند مجاهدین خلق یا برخی سازمان‌های جدایی‌طلب قائل نیست. عامل خارجی قطعاً تأثیر مهمی در بروز آن فاجعه داشته و اصولاً برای تحقق آن برنامه‌ریزی کرده است.

این عامل از شروع شوک قیمتی دلار تا روانه کردن بچه‌شاه به میدان و توئیت‌های ترامپ و اذنابش در چهارچوب یک پروژه منسجم و در نهایت رساندن آن به نقطه‌ی درگیری نهایی قابل پیگیری است.

نکته‌ی دیگری که مسکوت مانده و توجه زیادی به آن نشده است، جنبش زن زندگی آزادی است. فراموش نکنیم با توجه به عقب نشستن حکومت در ماجرای حجاب اجباری و درست پیش از وقایع دی‌ماه امسال، شرایط اجتماعی ایران به سرعت به‌سوی یک نشاط اجتماعی کم‌نظیر در حال حرکت بود که به تبع خود می‌توانست به دست‌آوردهای سیاسی و اقتصادی نیز بیانجامد. اصولاً این تحلیل و مشابه آن در این روزها که تلاش می‌کنند به پیش‌بینی آینده دست یابند معمولاً با مروری به تاریخچه‌ی تحولات سیاسی و اجتماعی ایران پس از انقلاب آغاز می‌شوند اما معلوم نیست از چه رو به نقش مهم و تأثیرگذار جنبش زن زندگی آزادی به اندازه‌ی کافی توجه نمی‌کنند. این جنبش از نظر شمار جان‌باختگان بیشترین شماره را تا پیش از وقایع ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه داشت و گفتمان تازه‌ای را جدا از گفتمان جنبش‌های دیگر که دنباله‌رو اصطلاحات انقلاب اسلامی بودند ارائه کرد و تنها جنبشی بود که به دست‌آوردی ملموس انجامید و فضای عمومی را از حکومت پس گرفت. موفقیت این جنبش در عین حال خط بطلانی بر اپوزیسیون‌های خارج از کشور نیز بود و استراتژی‌ها و تاکتیک‌های آنان را بلا‌موضوع کرد. از دیگر ویژگی‌های جنبش زن زندگی آزادی قدرت دربرگیرندگی آن بود به‌طوری که این جنبش توانست تمام و‌ کمال همه‌ی هواداران جنبش‌های پیشین را با خود همراه سازد و چهره‌ای کاملاً ملی و درون‌زا از خود به نمایش گذارد. چهره‌ای که حتی در عرصه‌ی بین‌المللی و جهانی با استقبالی کم‌نظیر مواجه شد. این جنبش هرگونه تحرکی را به‌ویژه از دشمنان بیگانه گرفت و امکان تأثیرگذاری آن‌ها را در درون کشور از میان برد. موفقیت داخلی ایران در جریان جنگ ۱۲ روزه تا حدود زیادی به موفقیت این جنبش و دست‌آورد ملموس آن یعنی تسخیر فضای عمومی و معلق کردن قانون حجاب اجباری باز می‌گشت و امید زیادی برای رسیدن به آشتی و همکاری میان حاکمیت و مردم معترض فراهم آورده بود.

نکته‌ی دیگری که در این نوشته و نوشته‌های مشابه نادیده گرفته می‌شود، ارائه‌ی تصویری یکپارچه از مردم در برابر حاکمیت است. از نظر نویسندگان در آن دو شب فاجعه‌بار ما با یک مردم یکپارچه و واحد و سلطنت‌خواه (گرچه برخی توضیح می‌دهند که همراهی بسیاری با فراخوان پسر شاه جنبه‌ی تاکتیکی داشته است اما در اصل موضوع و پیامدهایش تأثیری ندارد) در این سو و با یک حاکمیت کاملاً تنها که مسلح است در آن سو مواجهیم و هیچ نیروی دیگری در این میانه وجود ندارد. در حالی که این حاکمیت با هر متر و معیاری وقتی در ۲۲ دی و ۲۲ بهمن می‌تواند بخش‌هایی از مردم را به میدان بیاورد کاملاً با حکومت محمدرضا شاه در روزهای آخر متفاوت است که نهایت کسانی را که زیر عنوان حامیان قانون اساسی در دوره شاپور بختیار در تهران جمع کرد آن‌قدر اندک و بی‌تأثیر بودند که به هیچ شمرده شدند. در سوی مردم نیز قشر خاکستری و ساکت بزرگی وجود دارد که با دور شدن از لحظات احساسی و عاطفی روزهای اول فاجعه‌ی ۱۸ و ۱۹ دی اندک‌اندک به میدان آمده‌اند و از این پس بیشتر از پیش خود را در قالب مخالفان با حضور بیگانه و تنفر از وابستگان به بیگانه نشان خواهند داد. شمار این دسته با نزدیک شدن به لحظه‌ی احتمالی جنگ پیش رو و یا ورود به آن بیشتر خواهد شد و ظهور و بروز بیشتری خواهند یافت.

به نکته‌ی دیگری که این نویسندگان به هیچ وجه به آن توجه نمی‌کنند موقعیت ممتاز و جایگاه ویژه‌ای است که ایرانِ جمهوری اسلامی و شخص رهبری آن در میان بخش وسیعی از افکار عمومی جهان دارد. این موقعیت خاص که دنباله‌ی حمایت ایران از جنبش فلسطین و جنگ ۱۲ روزه است مسلماً به توانایی کم‌نظیر تسلیحاتی ایران در زمینه‌ی موشکی باز می‌گردد. یعنی چه صرفاً موقعیت پهلوانی ایران در ماجرای غزه باشد یا خضوع در برابر قدرت موشکی ایران، به هر حال در میان افکار عمومی جهان محبوبیت کم‌نظیری به‌دست آورده است و همین موقعیت خواه ناخواه بر افکار و رفتار در داخل تأثیر خواهد گذاشت و امتیازی بزرگ برای حکومت در تقابل بین‌المللی با اسرائیل و آمریکا خواهد بود (هم‌زمان باید به نفرت غالب افکار عمومی جهان نسبت به حرکت‌های حقیرانه و مشمئزکننده‌ی هواداران بچه‌ی شاه که با پرچم اسرائیل و آمریکا بیرون می‌آیند نیز توجه کرد). از همین موضع است که روایت جمهوری اسلامی از آن دو روز شوم و فاجعه‌بار نزد غالب افکار عمومی جهان یا به همان صورتی پذیرفته می‌شود که حکومت ایران روایت می‌کند یا بسیار به آن نزدیک است و البته بی‌‌پروایی دشمنان در رجزخوانی‌های حضور بی‌واسطه و فیزیکی در کف خیابان‌های شهرهای ایران خود حجت و بینه‌ای است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. گرچه بیشتر تحلیل‌گران ایرانی آن را نادیده می‌گیرند.

نکته‌ی آخر این که در تحلیل و تبیین این ماجرا معمولاً کسی با دیدی تاریخی به این ماجرا نمی‌نگرد. در یک نگاه تاریخی این ماجرا بیش از آن که تلاشی برای حفظ حاکمیت جمهوری اسلامی و تقابل آن با شهروندانش بازخوانی شود، بخشی از روند بازگشت به دوران طلایی امپراطوری ایران است. مردمی عزتمند با تاریخی افتخارآمیز و کهن‌ترین دولت جهان، اکنون که در بزنگاه برخاستن و ایستادن قرار گرفته‌اند، دشمنان از هر سو و با هر وسیله به آن هجوم آورده‌اند و آنچه در کف خیابان‌ها اتفاق می‌افتد با توجه به حضور هم‌زمان بیگانه بخشی از همان تلاشی است که از دو قرن پیش با جدا کردن بخش‌های مهمی از ایران آن را به کوچک‌ترین اندازه‌ی ممکن کنونی رسانده و برای نابودی مابقی آن آشکارا و نه پنهان در نشست‌های رسانه‌ای خود تلاش می‌کنند و بی‌پروا بر زبان می‌آورند (بنگرید به چهره‌های منفور جدایی‌طلبی که پای ثابت برنامه‌های خبری و تحلیلی تلویزیون‌های فارسی‌زبان خارج از کشور هستند). این روند خصوصاً بعد از عقب‌نشینی حکومت در ماجرای حجاب اجباری و جنگ ۱۲ روزه و افزایش روحیه‌ی تاریخ‌مدارانه در میان شمار زیادی از مردم بیشتر به چشم آمده است و به محور مشترکی در میان طیف‌های مختلف جامعه ایران تبدیل شده است. نکته‌ی جالب آن است که هر چه در داخل مواضع ملی و استقلال‌طلبانه بیشتر اوج می‌گیرد اپوزیسیون وابسته بیشتر بر طبل وابستگی به بیگانه می‌کوبد و با دست‌آوردهای نظامی و هسته‌ای ایران مخالفت می‌کند و به همین دلیل است که تقریباً هیچ‌کس نمی‌خواهد به این واقعیت پاسخ دهد که چرا در پی فاجعه‌ی دردناک کشته شدن بیش از سه هزار نفر (یا هر شمار اثبات شده‌ی دیگری) هیچ ریزشی از سوی نیروهای حکومتی مشاهده نشده است. فاجعه‌ای در این ابعاد اگر پیوست روایتی قابل قبولی همراه نداشته باشد منسجم‌ترین نیروهای سرکوب را نیز دچار گسست و ریزش می‌کند. برای توجیه آن کسی که دست بر ماشه دارد آنچه حتی از ایدئولوژی مهم‌تر است آن است که دست آشکار بیگانه در این تقابل و رویارویی را ببیند. اطمینان‌بخش‌ترین حالت برای یک نیروی نظامی که اولین انگیزه‌ی او برای پوشیدن لباس سربازی دفاع از سرزمین در برابر بیگانه است ارائه‌ی شواهدی غیرقابل انکار از حضور بیگانه به او است تا او در چکاندن ماشه کوچک‌ترین تردیدی به خود راه ندهد. کسانی که بعد از دعوت آشکار مشتی خائن به سرکردگی بچه‌ی شاه از بیگانه برای سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی دنبال مدارک محکمه‌پسند دیگری می‌گردند یا خود را به نادانی زده‌اند یا فریبکارند. برای یک نظامی همین بس که خبیثی مانند ترامپ اعلام کند که بیرون بیایید کمک در راه است و بچه‌ی شاه از آمریکا بخواهد که بیایید و حمله کنید و چند خودفروخته نامه امضا کنند و از نتانیاهو و ترامپ ذلیلانه بخواهند که کشور را برای سرنگونی حکومت مستبد بمباران کنند و هم‌زمان انتظار داشته باشند که آن نیروی نظامی که برای رویارویی با بیگانه تربیت شده به آن‌ها بپیوندد و یا اسلحه را زمین بگذارد.

بایگانی