مرثیه‌ای برای یک انتحارِ ملی

این جمله‌ی تکان‌دهنده اما دقیق و هراس‌آور محمدرضا نیکفر را بخوانید: «ایران شکست خورد چون مردمش خود نتوانستند با وجود همه‌ی فداکاری‌ها، متحدانه مستبد را پایین بکشند و محاکمه کنند. در جنگ، یک کشور شکست می‌خورد، نه صرفاً یک رژیم». چند بار بخوانید. اجازه بدهید زهرش زیر زبان‌تان آرام‌آرام مزه کند و به تدریج وارد جریان خون‌تان شود!

بله این بود آن‌چه بر سر ما رفت! بی‌شمار کسانی بودند که از سر شفقت و درد و آینده‌نگری، با چراغ خرد، در میانه‌ی این ظلمت صدای‌شان را بلند کردند و بی‌وقفه هشدار دادند که این راه، راه ویرانی است. این هشدار دیگر خطاب به حاکمانی نبود که گوش‌شان به هیچ اندرزی بدهکار نبود؛ این هشدار خطاب به مردمی بود که قربانی این نظام بودند و حالا خودشان تیشه به دست خودشان گرفته بودند و با دشمن دست در آغوش شدند برای ویران کردن خودشان، وطن‌شان، هم‌وطن‌شان و خویشاوندشان. نه تنها این هشدار را نشنیدند بلکه با تمام نیروی‌شان در لجن‌مال کردن و پرونده‌سازی برای هشداردهندگان مشفق «متحد» شدند.

آن‌چه در جریان تجاوز ۱۲ روزه‌ی اسراییل به ایران در ماجرای حمله به زندان اوین و میدان تجریش رسوایی انکارناپذیر شد، درست در روز اول با به خون کشیدن دخترکان دبستانی در میناب بی هیچ پروا و خجالتی در برابر چشم جهانیان نه که در برابر چشم «ایرانیان»‌ قرار گرفت. اما در میان این ایرانیان بسیار کسان هستند در داخل و خارج ایران که شاهد مستقیم این فروپاشی هولناک وجدان – و نقض مکرر همه‌ی منشورهای بین‌المللی – هستند و نه تنها دم بر نمی‌آورند بلکه به آسانی از کنارش می‌گذارند: «کار خود رژیم بوده» یا «دختربچه‌های سپاهی‌ها بودند» و توجیهاتی شنیع‌تر و ننگ‌آورتر از اصل جنایت!

این صحنه در این ۴۸ ساعت گذشته مکرر تکرار شده است. حمله به مدرسه و بیمارستان و قربانی کردن غیرنظامیان همان نسخه‌ای است که اسراییل در غزه با مصونیت محض آزمایش کرد و حالا با حجم بیشتر و بالاتر و با پشتیبانی آمریکا در جای‌جای ایران پیاده‌اش می‌کند. این سیل سر بازایستادن ندارد. زخمی که این آرزواندیشان و سوداپردازان آزادی و رهایی قریب‌الوقوع در ژرفای جان و وجدان خودشان می‌نشانند، به سادگی التیام نخواهد یافت. آری، ایران شکست خورد. تا این‌جا شکست خورده‌ایم. از این‌جا به بعد می‌شود جلوی استمرار شکست خفت‌بار خرد و وجدان را گرفت؟

بایگانی