بازجو-خدا: وارونگی حقوق و تکالیف


شهادتی از نزدیک

سخنانی از محمدرضا جلایی‌پور زیر نورافکن مجازستان افتاده است درباره‌ی تجربه‌اش در زندان و انفرادی. غوغایی به پا شده است که آن سرش ناپیدا. آن‌چه می‌نویسم بر پایه‌ی مشاهده و تجربه‌ی شخصی خودم از محمدرضا جلایی‌پور است. تفاوت‌ها و شباهت‌های فکری من با او تا حدودی برای عموم شناخته شده است، ولی همین‌قدر کافی است بگویم که می‌کوشم به‌رغم همه‌ی این‌ها از مدار انصاف و مروت خارج نشوم.

نخست این‌که این جنس سخنان از محمدرضا جلایی‌پور نه تازه است و نه عجیب. او می‌کوشد صلح‌ کل باشد. می‌کوشد در بدترین شرایط هم چیز مثبتی ببیند و همه‌چیز را سیاه و تیره و تار نبیند. این منظر شخصی و انسانی اوست. برای یک فرد، این خصلتی ستودنی و کمیاب است. رها نکردن دامن امید حتی در تیره‌ترین و تلخ‌ترین شرایط، کار آسانی نیست. حالا شما دوست دارید اسم این را بگذارید خیال‌بافی و توهم یا خصلت انسانی و فضیلتی نایاب، اختیار با خودتان است. من این جنس سخنان را بارها در خلوت و جلوت از او شنیده‌ام. او در بیان این‌ها نه ریا و تظاهر می‌کند نه تملق قدرت را می‌گوید. این را من با صدای بلند شهادت می‌دهم.

آن‌چه از سخنان او نمی‌توان نتیجه گرفت

از سخنان او نمی‌توان نتیجه گرفت که پس انفرادی خوب است و برای همه خوب است و بازجو و زندان‌بان و دستگاه قضای ویرانه‌ی جمهوری اسلامی خیلی هم خوب است. شما اگر می‌خواهید حرف در دهان او بگذارید، باز هم آزادید. ولی فکر می‌کنم آدم باید این‌قدر انصاف به خرج بدهد و اصل و مضمون کلیدی سخن را بسنجد، پیش از آن‌که بیفتد دنبال تشفی خاطر و سرکوفت زدن به آدمی که دوستش ندارد.

خلوت و جلوت

می‌روم سر نقد سخن. محمدرضا جلایی‌پور با تمام نیک‌نفسی‌اش در این یک مورد به نظر خطا کرده است: روی آنتن، در کشوری که دستگاه قضا و دستگاه امنیتی‌اش کارنامه‌ای تیره دارند، چیزی گفته است که حتی به غلط ممکن است ستایش از آن‌ها تلقی شود.

بازجو خدا نیست. ظالمان و جفاکاران خدا نیستند. بی‌شک از دید اهل ایمان حتی دشمنان، حتی اشقیا، حتی خبیث‌ترین انسان‌ها و کژرفتارترین آدمیان ابزاری در دست مشیت او هستند. و همین‌ها می‌توانند برای بعضی، نه برای همه، بال پرواز شوند. این‌ها نادر است. همه‌کس نه می‌تواند دعای ظالمان کند (مثل همان تعبیری که مولوی در مثنوی می‌آورد) و نه باید بکند. ظالم را باید شماتت کرد، به‌ویژه در صحنه‌ی اجتماعی. اشتباه محمدرضا جلایی‌پور خلط کردن مقام خلوت و شأن سلوک فردی با مقام جلوت و شأن اصلاح‌گری اجتماعی است. این دو را باید با دقت و احتیاط فراوان از هم جدا نگه داشت.

کلوخِ چشم‌دار

سخن آخر من این است که هر انسانی دشمنانی دارد. هم جلایی‌پور چنین است و هم آدم‌های طیف مقابل او. کسی که دشمن نداشته باشد – به تعبیر مادرم، که خدایش تندرست بدارد – «کلوخ چشم‌دار» است. ما آدمیم. سیب‌زمینی نیستیم. صلح‌ کل بودنِ همه‌جایی فی‌نفسه فضیلت نیست. این را فارغ از نکات بالا گفتم، تا گمان نکنیم بهداشتی و پاکیزه حرف زدن در همه‌جا خوب است یا ستودنی. و پای این سخن ایستاده‌ام (و تاکنون هزینه‌اش را هم داده‌ام).

بایگانی