حوادث این چند سال اخیر، از مبارکترین تجربههای زندگانی من بوده است. آن میزان دشنام و افترایی که نه تنها از دشمنان بلکه از دوستان و خویشاندان در این چند سال شنیده و دیدهام خردسوز است و سینهای گشاده میخواهد. درس بزرگی که آموختم این بود که در راه حق باید ایستادگی کرد و مرعوب نشد. این ایستادگی در راه حقیقت و تن نسپردن به غوغا و غبار باطل آدمی را آبدیده میکند و تجربهی گرانقیمت ارزانی او میدارد که به عمرهای دراز نتوان یافتش.
خوب به خاطر دارم که در همان روزهای نخست آغاز این پروندهسازیها – که الآن دیگر روشنتر شده است ریشهاش از کجاها آب میخورد – دوستی، هموندی (یا بگویم دوست سابقی) درشتیها میکرد بر من در همان روزهای نخست جنبش مهسا. آن روزهای نخست، چند روزی گمان میبردم رضا پهلوی میتواند نقش مؤثری ایفا کند و البته به سرعت دست از این خیال باطل کشیدم. در همان روزگاران یکی سخت گریبان مرا گرفته بود و به خاطر نقد مسیح علینژاد و حسین رونقی مرا مزدور و جاسوس جمهوری اسلامی و «اصلاحطلب» مینامید. کوشش بسیار من برای بیدار کردن خفته راه به جایی نبرد. هر چه دلیل بیش آوردم، خیالاندیشیاش بیشتر شد. آن لحظات با شتاب طی شدند. ائتلاف جورجتاون زیر سایهی رضا پهلوی و خودکامگیاش فروپاشید. جنبش «زن، زندگی، آزادی» در اردوی پادشاهیخواهان مغضوب و منفور شد. آن روزها میگفتم مگر میشود کسی از «زن و زندگی و آزادی» سخن بگوید ولی برای همینها دست به دامان زنستیزترین جریانها و زندگیسوزترین سیاستهای مخرب آزادی و حریت انسان برود؟ روی سخنام به مسیح علینژاد بود که با پمپئو فالوده میخورد به سودای اینکه فردا اینها حکومت ایران را عوض خواهند کرد. رو ترش میکردند بابت این نقدها. زمانه نشان داد نقد من صائب و دقیق بود.
آن روزها سپری شد و بحرانآفرینیهای پیدرپی نظام ولایت فقیه خونهای بسیاری روی دست مردم ما و ایران گذاشت. رسیدیم به تجاوز ۱۲ روزهی اسراییل به ایران. آن جریان هتاک و دشنامگو، در خود تپید و تنوره کشید تا به صورت و سیرت پادشاهیخواهی امروزی دگردیسی پیدا کرد. آن جریان حالا تجسم عریان انتشار دروغ و دشنام، و پروندهسازی و تهدیدهای عنیف و آشکار علیه «یکیک» کسانی شده است که دقیقاً مانند خودشان نمیاندیشند. آخرین باری که صاحب این قلم در رسانهای پرمخاطب حاضر شده بود در همان یکی دو روز اول تجاوز اسراییل به ایران بود. محور سخن من یک نکتهی ساده بود: کسی که از تجاوزگری خارجی به سودای آزادی دعوت به حمله به خاک کشورش میکند، خون قربانیان و غیرنظامیان را به گردن دارد. این نقد صریح به ذایقه و سامعهی بسیاری گران آمد و آتشافروزیها کردند و لجنپراکنیها که همچنان ادامه دارد.
این را باز مینویسم که آن شش دقیقهای که در بیبیسی فارسی، بیمحابا برای ایران و برای انسان، خروش برآوردم، از پرافتخارترین لحظات زندگی سیاسی و اجتماعی من بوده است که بابت حتی یک کلمهاش پشیمان نیستم. ایران، انسان و وجدان برای من بر هر ایدئولوژی دیگری که میان آدمیان شکاف میاندازد اولویت داشته، دارد و به مدد ایزد، خواهد داشت تا زندهام.
روزگار سودازدگی و پشت کردن به دعوت خرد میگذرد. صبر باید کرد. صبر تلخ است. ولی پایداریاش از این دستاوردهای دو-سهروزهی پرخاشگران و کینتوزان بسیار بیشتر است. اینها کف روی آب است. فرزانگان را بر این پرخاشجویان صبر باید کرد. اما روزگار غریبی است. چه بیشمار کسانی که روزی در ردیف فرزانگانشان گمان میبردم، مفتون و مسحور مجازستان شدهاند و پیوسته به تکثیر ترهات مشغول شدهاند. هوش از سر آدمی میرود و دود از نهادش بر میآورد.
این برای بار هزارم: ای دوستان! ای دشمنان! خودتان را خسته نکنید! من وارد بازی شما نخواهم شد. هر چه غلیظتر شما دشنام بگویید و هر چه قویتر پروندهسازی کنید و نفرتپراکنی، این دعاگو را به آن وادی پلیدیها کشاندن نتوانید. پشت ما به فضل و خرد، ایمان و وجدان، و دفاع از انسان و آزادی گرم است. شما پشت خودکامگان و درندگان صف بکشید و اهرمنی را در رقابت با اهرمنی دیگر فرشته جا بزنید. اینها واقعیت زمانه را عوض نخواهد کرد.
زمانه کرد و نشد، دست جور رنجه مکن!
نوشتههای مرتبط:
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- ایرانی هستیم و ایرانی میمانیم – ۵ واکنشهای بسیاری از موضع ستایش دیدم که صحبتهای مرا در...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...