منطق وضعیت خشم و خروش پر هیجان این است: حالا که آن طرف فرمان را کنده و ترمز را بریده، ما هم فرمان را میکنیم و ترمز را دور میاندازیم و هر چه شد خواهیم گفت تقصیر آن اولی است. گویا دیگر اهمیت هم ندارد که خودمان هم در این فرایند کشته میشویم. و از مردگان و کشتگان انتظار معجزه؟
این نگاه خردگریز، به هیچ چیزی کمتر از محکوم کردن شدیداللحن (و به حق و درست) حکومت از بالا تا پاییناش قانع نمیشود حتی اگر در فرایند این محکومیت و مقابله خودش و تمام ایران به نابودی محض کشیده شود. چرا؟ چون از نظر او، یگانه دشمن و بزرگترین دشمن ایران، ایرانی، انسان و حتی کل بشریت همین جمهوری اسلامی است و بس و فقط و فقط با رفتن اوست که دروازههای بهشت به روی ایران، ایرانی و تمام بشریت گشوده میشود. به گمانم این توصیف دقیق و درستی است از موضعی که میبینم. تحلیل یا نقدش را – که بارها به زبانهای مختلف در این بیست و اندی سال نوشتهاند – واگذار میکنم به وقت دیگر.
این نکته را اما دریابید و به آن بیندیشید که ترمز کشتار را بکشید به هر شکل و به هر شیوهای. هر یک نفر انسان دیگری که کشته شود، به زیان نه تنها ایران و ایرانی است بلکه لکهی ننگی است بر دامان بشریت. مراقب بیتفاوت شدنتان در برابر مرگ انسانها باشید. خوب به این فکر کنید که اگر سخن و عمل ما جوری باشد که حتی جان یک نفر ایرانی دیگر و بیشتر را نجات بدهد، باید پای آن مردانه بایستیم.
یکی از راههای بیتفاوت کردن آدمی به مرگ انسانها، مبالغه در اعداد است. کشته شدن یک نفر یا دو نفر یا صد نفر مردم را به فکر وامیدارد. وقتی از هزاران بیشتر شود، مردم نسبت به پیامدهای هولناک دیگر بیتفاوت میشوند. این دستورالعملهای آزمایششدهی رسانهای و امنیتی را دست کم نگیرید: دستکاری خبر، در صد سال گذشته، همیشه کلید عملیات روانی بوده است. با خودتان فکر کنید: آیا حتی یک درصد احتمال این وجود دارد که یکی – حالا هر کسی – دارد با شما بازی روانی میکند؟ یا دیگر اصلا برایتان مهم نیست ولو به قیمت نابودی خودتان و همهی اطرافیانتان؟
دنیای بهتر را مردگان، کشتگان، قربانیان و شهدا نمیسازند. زنده بمانید. تحت هر شرایطی که هر جا هستید وظیفهی نخست همهی ما و شما، زنده ماندن است و کوشش برای زنده ماندن اطرافیانمان. خام این وعدهی نسنجیدهی فرا رسیدن قریبالوقوع امدادهای آسمانی شدن، باعث توجیه کشته شدن بیشتر انسانها میشود. جان آدمی قداست دارد.
منطق وضعیت خشم و خروش پر هیجان این است: حالا که آن طرف فرمان را کنده و ترمز را بریده، ما هم فرمان را میکنیم و ترمز را دور میاندازیم و هر چه شد خواهیم گفت تقصیر آن اولی است. گویا دیگر اهمیت هم ندارد که خودمان هم در این فرایند کشته میشویم. و از مردگان و کشتگان انتظار معجزه؟
این نگاه خردگریز، به هیچ چیزی کمتر از محکوم کردن شدیداللحن (و به حق و درست) حکومت از بالا تا پاییناش قانع نمیشود حتی اگر در فرایند این محکومیت و مقابله خودش و تمام ایران به نابودی محض کشیده شود. چرا؟ چون از نظر او، یگانه دشمن و بزرگترین دشمن ایران، ایرانی، انسان و حتی کل بشریت همین جمهوری اسلامی است و بس و فقط و فقط با رفتن اوست که دروازههای بهشت به روی ایران، ایرانی و تمام بشریت گشوده میشود. به گمانم این توصیف دقیق و درستی است از موضعی که میبینم. تحلیل یا نقدش را – که بارها به زبانهای مختلف در این بیست و اندی سال نوشتهاند – واگذار میکنم به وقت دیگر.
این نکته را اما دریابید و به آن بیندیشید که ترمز کشتار را بکشید به هر شکل و به هر شیوهای. هر یک نفر انسان دیگری که کشته شود، به زیان نه تنها ایران و ایرانی است بلکه لکهی ننگی است بر دامان بشریت. مراقب بیتفاوت شدنتان در برابر مرگ انسانها باشید. خوب به این فکر کنید که اگر سخن و عمل ما جوری باشد که حتی جان یک نفر ایرانی دیگر و بیشتر را نجات بدهد، باید پای آن مردانه بایستیم.
یکی از راههای بیتفاوت کردن آدمی به مرگ انسانها، مبالغه در اعداد است. کشته شدن یک نفر یا دو نفر یا صد نفر مردم را به فکر وامیدارد. وقتی از هزاران بیشتر شود، مردم نسبت به پیامدهای هولناک دیگر بیتفاوت میشوند. این دستورالعملهای آزمایششدهی رسانهای و امنیتی را دست کم نگیرید: دستکاری خبر، در صد سال گذشته، همیشه کلید عملیات روانی بوده است. با خودتان فکر کنید: آیا حتی یک درصد احتمال این وجود دارد که یکی – حالا هر کسی – دارد با شما بازی روانی میکند؟ یا دیگر اصلا برایتان مهم نیست ولو به قیمت نابودی خودتان و همهی اطرافیانتان؟
دنیای بهتر را مردگان، کشتگان، قربانیان و شهدا نمیسازند. زنده بمانید. تحت هر شرایطی که هر جا هستید وظیفهی نخست همهی ما و شما، زنده ماندن است و کوشش برای زنده ماندن اطرافیانمان. خام این وعدهی نسنجیدهی فرا رسیدن قریبالوقوع امدادهای آسمانی شدن، باعث توجیه کشته شدن بیشتر انسانها میشود. جان آدمی قداست دارد.
نگویید هر چه باشد اوضاع از این دیگر بدتر نخواهد شد. تاریخ بخوانید. فکر کنید. همیشه از هر چیزی که میتوانید تصور کنید وضع بدتر و هولناکتری رخ خواهد داد. مراقب جان همدیگر باشید. خودتان و عزیزانتان را گوشت دم توپ نکنید. قربانی درست نکنید. دنبال «شهادت» نباشید. دنیای آینده را زندگان خواهند ساخت. ریشهی خونخواهی و ارتزاق از خون هیچ کس و هیچ نهادی را از حکومت ایران گرفته تا غیر آن، آبیاری نکنید. فراموش نکنید آنها که از ریخته شدن خون من و شما ارتزاق میکنند، فقط و فقط یک نفر و یک نهاد نیستند. نگذارید دیگران تا آخرین قطرهی خون شما در این نبرد، به اسم شما و با هزینهی شما، اما غایبانه مشارکت داشته باشند.
نوشتههای مرتبط:
- ایران در آستانهی سوریهای شدن وضعیت فعلی ایران از حیث میزان تلفات و قربانیان به...
- ما دیگر آن آدمهای سابق نیستیم محمدرضا نیکفر پایان یک درگیری به قول ترامپ «دوازده روزه»....
- برای خواننده باغ الفبا؛ شهرام شبپره پیام ویدیویی کوتاه شهرام شبپره، با فاصلهی بسیار یکی از...
- مواضع رضا پهلوی فاجعهبار و خودشکن بود ۲۹ خرداد ۱۴۰۴ سرویس سیاسی انصاف نیوز: داریوش محمدپور، پژوهشگر...
- رضا پهلوی و استمرار نگاه ارسطویی شب شنبه، درست بعد از اینکه از روی صحنهی بیبیسی...