عیسی به دین خود، موسی به دین خود

نویسنده: فاطمه کریمخان

اینها که می‌گویم خوش‌آیند همگان نخواهد بود، برای همگان هم نیست. تنها یادداشتی ست از این روزها و یادآوری است به خودم. من یاد گرفته‌ام که با زخم تازه نباید بازی کرد. زخم را چه برای ورانداز کردن، چه برای تجربه کردن و چه حتی برای ترجمه کردن باید گذاشت که کهنه شود. که زمانی از آن بگذرد، که خشک شود، آن وقت است که تازه موقع چنگک و چنگال انداختن و کاویدن است. با زخم خون‌ریز بازی نباید کرد. بازی نمی‌کنم. من همچنین یاد گرفته‌ام که محدود کردن مسیرهای دسترسی به اطلاعات، محدود کردن مسیرهای گفت و گو و ارتباط، محدود کردن زاویه‌های بررسی یک تصویر، عموما تنها یک هدف دارد و آن هم کانالیزه کردن شناخت سوژه است. که زندان، به تنها چهاردیوار بسته که نیست، زندان یعنی ندانید در سر دیگران چه خبر است، روی زمین چه خبر است، یعنی وابسته باشید به تنها یک یا چند کانال محدود برای تماس با واقعیت، و این هم هدفی غیر از هدایت سوژه‌اش به یک «رفتار برنامه ریزی شده» ندارد. بنا بر این، وقتی اطلاعات محدود است، وقتی نمی‌توان همه یا بخش عمده‌ای از تصویر واقعیت را دید، شاید اخلاقی‌تر این باشد که کاری نکنم، اقلا نه کاری که بعدا وقتی روز بر آمد در تصویر بزرگتر به اشتباه محاسبه و از آن بدتر به خیانت به تنها وجود مقدس عالم هستی که « سرزمین مادری» است تعبیر شود.

در کنار اینها من در این سال‌های دویدن و نرسیدن همچنین یاد گرفتم که صلا به گوش کر نباید داد، با کسی که داد می‌زند نباید حرف زد، با کسی که خودش را به دست رعشه‌های هیستریک می‌سپارد نباید بحث کرد، با کسی که در یک اکت نمایشی غرق شده است و همه اینها را از جهت ناتوانی از در بر گرفتن احساسات و تحلیل موقعیت انجام می‌دهد، با کسی که اجازه می‌دهد موج‌ها او را به هر طرف برانند نباید حرف زد، نه که نباید، نمی‌توان حرف زد. مکالمه‌ای بیهوده خواهد بود، نه تنها بی‌نتیجه بلکه فرسایشی و نالازم.

به همه این‌ها باید اضافه کرد که تاریخ به ما نشان می‌دهد بخش عمده زندگی بخش عمده مردمانی که روی کره زمین زیسته‌اند همین بوده است که ما زندگی می‌کنیم، ترس از آینده نامعلوم و قدرت‌های ناشناخته و محاسبات همه طرف مجهول، که آنچه در این حیات موقت عادی است از قضا «نتوانستن» است نه توانستن، که نه تنها جنبش اجتماعی بلکه سر تا سر حیات، داستان دراماتیک هالیوودی نیست، که تاریخ داستان شکست‌های جمعی و پیروزی‌های موردی است، که تنها درسی که از تاریخ می‌توان گرفت این است که هیچ کس از تاریخ چیزی نمی‌آموزد.

بنا بر این در چنین شرایطی من چه می‌کنم؟ از بحث دوری می‌کنم، در مورد آنچه که از نظرم قطعی است، این که دخالت خارجی در هیچ مملکتی هرگز خوشبختی به ارمغان نیاوده است و در مورد این که چه با نام چه با ننگ باید از میهن دفاع کرد می‌نویسم و با فحاشی و تمسخر و تهدید از میدان به در نمی‌روم، اما همزمان از تن دادن به پیگیری لحظه‌ای مزخرفاتی که به عنوان « خبر» به حلقوم مردم ریخته می‌شود هم خودداری می‌کنم. علی‌رغم این که شرایط جسمی‌ام ایجاب می‌کند از نشستن طولانی مدت خودداری کنم، بی‌وقعه در همان مسیری که پیشتر بودم، تفسیر و تحلیل جنبش‌های اجتماعی و مطالعات منطقه ترجمه می‌کنم. شاید کسی بگوید وقت خواندن نیست، که همه خوانده‌ها را خوانده‌اند یا نخوانده‌اند و امروز را وقت عمل ارزیابی می‌کنند، بحثی با چنین کسانی هم ندارم. عیسی به دین خود، موسی به دین خود. بخشی از مهم‌ترین سرمایه‌های فکری و ادبی این کشور در دوران آشوب و توسط کسانی که در سیل در مسیل نایستاده بودند خلق شده است. من به پس سر آنها نگاه می‌کنم تا بتوانم. روزی که نتوانستم هم «نامم هوس نگین ندارد»

@anexegesis

بایگانی