۱

ظرافت را نمی‌توانی . . .

شبی که با اربابِ ملکوت و احمد پوری بودیم، او یکی از ترجمه‌هایش را از شعری از آنا اخماتوا برایمان خواند که به قولِ خود پوری از طنزهای عاشقانه‌ی اوست:
ظرافت را نمی‌توانی
با چیزی در آمیزی، رام‌خویی را هم
بیهوده شانه‌ام را
بر خز مپیچ!
بس است دیگر، خواهش می‌کنم
نه کلامی از اولین عشق و نه آهی پر سوز،
آن نگاهِ وحشی و گرسنه را
بهتر می‌شناسم!
دسامبر ۱۹۱۳،
تزارسکویه، سلو

  1. وحيد گفت:

    داریوش جان یا وجود اینکه خوش نمی گذرد جای تو خالی

|