۱

یارب مبادا . . .

ما دردِ پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان
آن گل که هر دم در دستِ بادی است
گو شرم بادش از عندلیبان
ای منعم آخر بر خوانِ جودت
تا چند باشیم از بی‌نصیبان؟
***
اربابِ حاجتیم و زبانِ سؤال نیست / در حضرتِ کریم تمنا چه حاجت است
جامِ جهان نماست ضمیرِ منیرِ دوست / اظهارِ احتیاج خود آنجا چه حاجت است؟

  1. مر قومه ات را خواندم و لذت بردم به شما لین ک هم دادم. باز هم خدمت می رسیم.

|