۵

چی شنیدم؟

کسی گفت که من عاقلم یا عاقل شده‌ام؟ اشتباه فرمودید! نه عزیزِ من! به این سادگی‌ها نمی‌شود. اگر برگردم بدجوری برمی‌گردم. انتهای ارتداد می‌شود. نه خیر:
من این عالمِ عشقو به عالم نفروشم!
مگر مالِ دنیاست که به زحمت هم که شد از او بشود دل کند؟ برای دل کندن از او باید جان داد:
نتوان عاشقِ فرزانه به افسانه فریفت
من به هیچ آیه و افسون دل از او برنکنم
خودتان را بیهوده خسته نکنید. هر کسی بهایی دارد. هر کسی را به قیمتی می‌توان خرید یا فروخت. بعضی‌ها بها ندارند. نمی‌فروشم! زور که نیست! آن وقت مرا اندرز می‌دهند که می‌شود، شما هم اشتباه می‌کنید: شما هم آدم‌اید! نه خیر:
به جفا نمودنِ تو ز وفات بر نگردم / به وفا نمودنِ خود ز جفات باز دارم!
من تازه جان گرفته‌ام. تازه پوست کلفت شده‌ام. فکر کرده‌اید بیهوده است. این جان فقط یک جا باید فدا شود. تنها برای یک نفر. برای من مهمل به هم نبافید. این ماجرا خیلی فرق دارد با مازوخیسم و خودآزاری. این یک چیزِ دیگر است: چیزِ دگرم آمد!
گاه سوی وفا روی گاه سوی جفا روی
آنِ منی! کجا روی؟ بی تو به سر نمی‌شود!
تازه فرض را بر این می‌گذارم که اصلاً اشتباه است: این خطا از صد صواب اولی‌تر است. تو را به خدا یک لحظه به این همه غم، این همه مصیبت، این همه تیرگی و اهرمن‌خویی نگاه کنید. من اگر این شیوه را اختیار نکنم باید لاجرم توی همان گروه باشم. هیچ راهِ دیگری ندارد. امتحان کرده‌ام. آزمونش را تجربیده‌ام ولی ماجرایش را اینجا نمی‌گویم.

  1. arian گفت:

    کار دل خیلی سخته و دست خودت هم نیست که بخوای ازش دل بکنی یا نکنی……همیشه عاشق باشی…

  2. ماهمنير گفت:

    دل نگو ، بلای جون بگو.

  3. از وب لاگ “یک عاشقانه ی آرام” مزاحمتون می شم… پی وند وب لاگ شما در قسمت “مجلس وب لاگ گردی” در وب لاگ من قرار داده شد… دیدار شما از وب لاگ ما باعث خوش حالی ست… خوش و شاد ….حق

  4. احسان گفت:

    جناب ملکوت ! شما را چه می شود اگر نیم نگاهی هم بر این کمترین انداخته و ما را پاسخی مرقوم فرمایید ؟ چند بار مزاحمتان شدم ولیک دریغ از یک کلمه . منتظر پاسختان هستم . با تشکرات فراوان احسان (احسانوفسکی)

  5. احسان گفت:

    السلام علی من اتبع الهدی
    سلام و درود مجدد این بنده خدا بر جناب داریوش خان ملکوت .
    همانطور که فرموده بودید عریضه به خدمت جناب عباس خان معروفی (دامت برکاته) بردم و حاجت خویش از ایشان نیز مسئلت نمودم . تا چه شود . ما که بندگانیم و الله عالم بالغیب . لیک باید گفت آخر ای جانان من ! ناسلامتی این شمایید که سلطان این سرزمین هستید و آنجا که سلطان حکم می راند چه جای عریضه بردن به نزد ولیعهد است ؟ به هر حال آنچه که فرموده بودید به انجام رسانیدم و اکنون بعد از خدای تعالی امیدم به ذات ملکوتی صفات و حضرت ولیعهد است . اگر لطفی نموده و این تشنه لب را تشنه رها مکنید و پاسخی (ترجیها از نوع مثبت!) به درخواست این حقیر روا دارید همواره شکرگوی و دعاگویتان خواهم بود .
    تشنه ز راه آمدم کیست که آبم دهد؟
    لب همه لب پرسشم تا که جوابم دهد؟
    پس از این لحظه “بنشینم و صبر پیشه گیرم” تا کی شود که لطف ملکوت و ملکوتیان حال مرا شامل گردد .
    خداوندگار حافظ و نگهدارتان باشد . یا حق

|