زير شمشير غمش رقص کنان بايد رفت کآنکه شد کشتهی او نيک سرانجام افتاد هر دمش با منِ دلسوخته لطفی دگر است اين گدا بين که چه شايستهی انعام افتاد!
مطلب مرتبطی یافت نشد.