۱۶

الواح جزمیت و هنر ایدئولوژیک

 

یکم
دیر زمانی است که می‌خواهم یادداشتی برای سایت به اصلاح فرهنگی و ادبی لوح بنویسم که یا فرصت آن را نمی‌یافتم و یا حال و حوصله‌اش را نداشته‌ام. به هر روی مختصری که می‌نویسم نگاهی است که مدت‌ها روی این سایت سنگینی کرده است و امروز باید بیان شود. بدون هیچ مجامله و تعارفی بگویم که سایت لوح (که هنوز نمی‌دانم املای نام سایت چرا [louh] است!)، از نگاهی ادبی و زبانی سایتی است قوی. اکثر نویسندگان آن و در صدر همه‌شان سرلوحه نویس آن‌ها رضا امیرخانی قلمی دارد استوار. اما دریغ که «جمال شخص نه چشم است و زلف و عارض خال». از آن هزار نکته‌ی کار و بار دلداری، خال درشتی بر عارض این نوشته‌ها نشسته است که هر چه جمال است در سایه‌ی آن ضایع می‌شود. اگر بخواهید در روزگار معاصر فضایی اینترنتی را بجویید که هم اهل ادب و قلم باشد و هم شدیداً دلبرده و سر سپرده‌ی آرمان‌های انقلاب و اسطوره‌های شخصی‌ شده و جزمی این دو دهه‌ی گذشته، حتماً باید این سایت را در صدر همه‌شان ببینید. به نظر من لوح، نمونه‌ای است معتدل، بزک شده و فریبنده از روزنامه‌ی کیهان که تمام نیش و زهرهای سیاسی‌اش در لفافه‌ای ادبی نهان شده است. بگذارید بسیار صریح به آینه‌ی تمام عیار این سایت اشاره کنم که همانا رضا امیرخانی است (نویسنده‌ی سرلوحه‌ها) و به اعتقاد من این‌جا تریبون اختصاصی و جولانگه یکه تازی اوست و دیگران تنها در زیر سایه‌ی سنگین او حرفکی می‌زنند. درباره‌ی داستان‌نویسی امیر خانی می‌توانید یادداشت پدرام رضایی زاده را ببینید که بسیار رسمی و سرد بدون هیچ اشاره‌ی صریح و بی‌محابایی از او یاد کرده است. اما، در شاعری امیرخانی عمیقاً متأثر از علی معلم دامغانی است که به خوبی معروف خلق عالم است و مراتب و درجات او در سلوک ولایی و ذوب فقهی اظهر من الشمس. به همان طریق می‌توان ارادت امیرخانی را به او و تمامی تیره و طایفه‌ی این قوم و قبیله خوب فهمید، لذا عجیب نیست اگر در لایه‌های زیرین سخنان امیرخانی ردپای آشکار دیدگاه‌های سید احمد فردید را هم ببینید. طبیعی هم هست که او از شیفتگان و مریدان سینه‌چاک سید مرتضی آوینی هم باشد. شعر او را با عنوان امام‌زاده در مدح آوینی بخوانید تا بفهمید با چه موجودی طرف هستید! امیر خانی از سویی دیگر از منتقدان طراز اول اصلاحات است و زبانی بسیار گزنده دارد در کوبیدن ارباب اصلاحات. بخوانید یادداشت او را در مضحکه ساختن ابطحی تا لطافت طبع و ایضاً وقاحت‌های لفظی او را دریابید. خلاصه کنم که در لوح جایی برای تکثر و تنوع نیست. این‌جا هر چه هست جزمیت است و ایدئولوژی. این‌جا هر که با ما نیست بر ماست. این‌جا هر کس اهل ولایت نباشد، انگ خیانت می‌خورد و مزدور است. این‌جا به هوش باشید و گرنه به طرفه‌العینی به استعمار و استکبار وابسته می‌شوید و سیل دشنام‌هایی از جنس دشنام‌های صبح و کیهان و فردید و قبیله‌ی تهمت‌زنان بر سر و روی‌تان می‌ریزد. لوح زبان گویای حوزه‌ی هنری تبلیغات اسلامی است. دوست دارم آن‌ها که در ایران هستند و شاید بیشتر با این حوزه و حلقه آشنا هستند، بیشتر از آن‌ها بنویسند و حتی بر نوشته‌ی من نقد بگذارند. چه بسا برخی نکاتی را هنوز من نمی‌بینم.

دوم
نغمه‌ی روز را عوض کرده‌ام و نی‌نوای حسام‌الدین سراج را گذاشته‌ام. این کار شعرش از علی معلم حمید سبزواری است و آهنگ‌اش از حسین‌علیزاده. شعر بسیار قوی و استوار است و سرشار از تصویر گری. آهنگ‌ هم که دیگر جای گفتن ندارد. این نمونه‌ی موسیقی یکی از برجسته‌ترین شاهکارهای استفاده از ادبیات، شعر و موسیقی در پیش‌ بردن اهداف انقلابی و ایدئولوژیک است. این تصنیف عمیقاً برای من لذت‌بخش است، بماند البته که نشانه‌های افراطی‌گری انقلابی و جزمیت در آن آشکار است. به هر روی تصنیفی است بسیار قوی و پر ضرب که شور و هیجان را در رگ‌های آدمی می‌دواند.

  1. Mehdi گفت:

    من بودم همین یادداشت را هم نمی نوشتم که نوشته ای. آدم اگر اعصاب راحت می خواهد به قول پیشکسوت ها نباید روزنامه های دست راستی را بخواند. گند را به هم نزنیم بهتر. بویش سراسر عالم را می گیرد. حالم بد می شود از این همه نفرت در عقده پیچیده حق به جانب که پایه هر نوع حذف و کشتار و تروریسم است … ا ..ه

  2. parand گفت:

    آدم به هر جایی ( بخوان طویله!) که سر نمی زند پسر جان! آخر سایت بچه های سازمان تبلیغات هم جاست که آدم وقت صرف خواندن اراجیف کند.

  3. reza گفت:

    عزیز…
    شاعر شعر اهنگ نینوا…………..اقای حمید سبزواریه…….

  4. reza گفت:

    و……….عجب شعریه………ادم قفل می کنه….
    حماسی درد اور……..باور کن…..یه جورایی میمونه ادم تو تنگنا…….مثلا الان تم دمکراتیک پیدا کردم……اما حس حماسی شکست خورده ای تو وجودم نشسته یه جور گسست و هم اغوشی با شمشیر اخته در جهتی……که الان بی جهته…..چون هر بار که میخوام شمشیر بکشم….یا از ترس یا هر چی می بینم که اونم بابا عینه خودمه..و چقدر از خودم بدم می اد ….اما چی ادم راحت می شد.یه جورایی شور انگیزه…چون خیلی چیزا فرامش می شه…..ضعف و حقارت……..قضایا ساده می شد…عقل گریزیه؟شاید ولی……زیباس و ازار دهنده..مثل چیزی که میدونی اگه برسیم هم چیزخاص شگفتی نمیشه ولی میخوایش……پر تناقض….این سخنرانی شگفت مطهری که در باب فلسطینه و هر چند وقت یکبار تو تلویزیون ایران میزارن رو هم بذاری بد نیس…..اونم حماسیه و در دناک……اونم شاهکاریه تو اجرا…..عینه این بیت فردوسی….تو اختتامیه شاهنامه….”دریغ ان بزرگی و ان فر و داد…..دریغ ان بزرگی و فر و نژاد….” البته تو نوع خودش………….

  5. reza گفت:

    ساده کردن و خشم گرفتن…بر داشتن بار سنگین مسوولیت از دوشه…..برای تحلیل و تجزیه…اره..اره

  6. a.k گفت:

    آدم به هر جائی (طویله )….
    میخواستم ازتون گله گی کنم دیدم جناب پرند حرف دلم را زده است .
    آخه عزیز ………

  7. قبول! یادم هست جایی با امیرخانی بحث مان شد. آخرش فهمیدم اگر زیاد کش بدهم همان جا ارتدادم را صادر و حد شرعی را جاری می کند! منتهی همه شان را با یک چوب نباید راند. امثال زرویی – طنزپرداز نامی – که به زور متنهاش را می گیرند و می چاپند(!) با ان جماعت زمین تا آسمان فرق دارد.
    یادداشت امیرخانی درباره ی ابطحی و مرثیه ی سوزناکش با طعنه به ماجرای کسروی دلیل خوبی ست.

  8. sampaadi گفت:

    اولا آیا من او را خوانده ای یا نه؟ اگر نخوانده ای بخوان تا بفهمی با که طرف هستی! اگر نه برو سراغ سایت گوگل و سرچ کن تا بفهمی چگونه رمان پانصد صفحه به چاپ شش میرسد. ثانیا امیرخانی تا به حال به تو -به خود تو- فحش نداده! اما تو به او دشنام دادهای. ثالثا مساله ابطحی و امیرخانی یک مساله درون حکومتی است. به تو دخلی ندارد! رابعا تا آن جا که من میدانم امیرخانی از مخالفان جدی هایدگریهاست و اصلا کلی دعوا دارد با شاگردان فردید. پنجما امیرخانی در شعر به هیچجا نرسید و شاگردی هم نکرد. ششما کیهان بیشترین فحش را به امیرخانی داده است! سر من او یادتان نیست؟ هفتما با این همه من هم به لحاظ سیاسی از او حالم به هم میخورد. اما انصاف بد چیزی نیست!!!

  9. Zahir گفت:

    قبله عالم تحیت ظهیر الملکوت را بپذیرند که الساعه از توران زمین رسیده و رحل سفر پشت سر انداخته است. در انطاکیه بودیم که در مکتبه مدرسه خاقان ترک،نسخه ای خطی از کتاب مرحوم جان کین اعلی الله مقامه و حشره الله مع اجداده الطاهرین دیدیم به تذهیب عالی بر پوست آهو. گفتیم حال که ولی عهد معظم انارالله برهانه از شکار و کار دست کشیده و قصد تصحیح منشآت جان کین دارند این نسخه را پیش چشم داشته باشند تا در تصحیح و تنقیح و تحقیق نصوص آن عالم ربانی و عارف صمدانی چیزی را فروگذار نکرده باشند. لهذا نسخه را به ثمن غالی ابتیاع نموده و با چاپار مخصوص همایونی راهی دیار پروس کردیم. مجموعه نجومیات را هم پس فرستادیم که خود ولی عهد اولی به دانستن آن هستند.
    البته ما به عنوان عقل منفصل قبله عالم به ولی عهد توصیه می کنیم که در تصحیح متن از هدایت پرشفقت استاد تاجیک الاصل، نازک الملکوت غافل نباشند که غقلت موجب پشیمانی و بعدش پریشانی است.
    امیدوارم ولی عهد نسخه خطی به آن گران قیمتی را نبرد در بازار و بفروشدش دو زار و باهاش قاقالی لی بخرد!
    چخ ساقول
    ظهْیرالملکوت نسخه یاب

  10. چسب زخمی گفت:

    نغمه محشره…

  11. حامد گفت:

    اگر می گویید “این‌جا هر کس اهل ولایت نباشد، انگ خیانت می‌خورد و مزدور است” که من در این نوشته شما هم چیزی بهتر از این ندیدم…

  12. mohammad گفت:

    سلام آقا داریوش
    شعر از حمید سبزواری هستش و مال دوران همکاری سراج با حوزه هنریه.

  13. Toranj گفت:

    کاش یاد می گرفتیم به جای دریدن همدیگه نقد هم اگه میخوایم داشته باشیم به هم حرمت بذاریم.

  14. moheba گفت:

    سلام
    بلاگتون خیلی با حال
    فقط….

  15. Farhad گفت:

    من گاه گاهی وبلاگ شما را میخوانم. راستش سبک نوشتن شما و حمله ها و پرخاشگری ها و دفاع زیاد از خودتان و با قاطعیت نظر دادنتان، از نظر من خیلی فرقی با امثال کیهان یا این چپ های خارج از کشور ندارد. شاید این ویژگی این نسل است. ْیک نگاه به همین نوشته تان بیندازید:
    بزک شده، فریبنده، حرفکی میزنند، معروف خلق عالم است (به طعنه)، از شیفتگان و مریدان سینه‌چاک سید مرتضی آوینی (مگر آوینی مرحوم جز نیکنامی و فداکاری چه گناهی مرتکب شده است؟)، بفهمید با چه موجودی طرف هستید، وقاحت‌های لفظی او را دریابید، هر چه هست جزمیت است و ایدئولوژی (و ببینید که خودتان با چه جزمیت و قطعیتی این حکم را میدهید)، به هوش باشید و گرنه به طرفه‌العینی به استعمار و استکبار وابسته می‌شوید (ببینید که قلمتان با قلم نوری زاده هیچ فرقی ندارد!)، لوح زبان گویای حوزه‌ی هنری تبلیغات اسلامی است (نقد ادبیتان را ببینید!)
    امیدوارم که مثل همیشه فورا شروع به توجیه کردن و دفاع از خود نکنید. لطفا کمی تامل کنید. حضرت حافظ که شما هم دوستش می دارید می فرماید:
    صد ملک دل به نیم نظر می توان خرید
    خوبان در این معامله تقصیر می کنند

  16. .. گفت:

    … رفیق شفیق ! این سکه ، سره یا ناسره ، قلب یا اصل ، در همین دستگاه ضرب شده است ، بگذار همین جا خرج شود …
    رضا امیرخانی
    داستان سیستان
    صفحه ۳۰۱

|