۶

بوسه

گفتمش:
– «شیرین‌ترین آواز چیست؟»
چشمِ غمگینش به رویم خیره ماند،
قطره قطره اشکش از مژگان چکید،
لرزه افتادش به گیسوی بلند
زیرِ لب غمناک خواند:
«ناله‌ی زنجیرها بر دستِ من!»
گفتمش:
– «آن‌گه که از هم بگسلند . . .»
خنده‌ی تلخی به لب آورد و گفت:
– «آرزویی دلکش است، اما دریغ!
بختِ شورم ره برین امّید بست.
و آن طلایی زورقِ خورشید را
صخره‌های ساحلِ مغرب شکست! . . .»
من به خود لرزیم از دردی که تلخ
در دلِ من بادلِ او می‌گریست.
گفتمش:
– «بنگر، در این دریای کور
چشمِ هر اختر چراغِ زورقی است!»
سر به سوی آسمان برداشت، گفت:
– «چشمِ هر اختر چراغِ زورقی است
لیکن این شب نیز دریایی است ژرف
ای دریغا شبروان! کز نیمه راه
می‌کشد افسونِ شب در خوابشان . . .»
گفتمش:
– «فانوسِ ماه
می‌دهد از چشمِ بیداری نشان . . .»
گفت:
– «اما در شبی این گونه گنگ
هیچ آوایی نمی‌آید به گوش . . .»
گفتمش:
– «امّا دلِ من می‌تپد.
گوش کن! اینک صدای پایِ دوست!»
گفت:
– «ای افسوس، در این دامِ مرگ
باز صید تازه‌ای را می‌برند،
این صدای پای اوست! . . .»
گریه‌ای افتاد در من بی‌امان.
در میان اشک‌ها پرسیدمش:
– «خوش‌ترین لبخند چیست؟»
شعله‌ای در چشمِ تاریکش شکفت،
جوشِ خون در گونه‌اش آتش فشاند،
گفت:
– «لبخندی که عشقِ سربلند
وقتِ مردن بر لبِ مردان نشاند.»
من ز جا برخاستم،
بوسیدمش.
سایه
تهران ۱۳۳۴
از: چند برگ از یلدا

  1. علی گفت:

    ای وای وطنم …

  2. بلک مک گفت:

    قبله عزیز عالم! تلفیق یکی از دل انگیز ترین ترانه های مرضیه با شعری که چند سال پیش اگر اشتباه نکنم در کتاب ده شب در شرایط خاصی دیدم خاطرات عمر را رفته زنده کرد…طربستان بارگاه غنی تر باد

  3. Toranj گفت:

    چقدر مشتاق دیدار سایه ام

  4. davood گفت:

    ِAGHA VASAT KOLI CHIZ NEVESHTE BOODAMMEN BABE REFAGHATOVALI DC SHODAM HAMASH PAK SHOD AGHA FAGHAT CHE KHOOBE JAV GIRE BISAVADEEIE RAIEJE VEBLOGA NASHODI KHOSH BASHI

  5. حسن گفت:

    عکسهاى سایه را دیگر روى سایتتان نمیبینیم دلمان تنگ شده! لطفا یک سر به فانوس ما هم بزنید.

|