۹

برای امروز

غلامِ نرگسِ مستِ تو تاج‌دارانند / خراب باده‌ی لعلِ تو هوشیاران‌اند
تو را صبا و مرا آبِ دیده شد غماز / و گرنه عاشق و معشوق رازداران‌ند
نصیبِ ماست بهشت ای خداشناس برو / که مستحق کرامت گناه‌کاران‌اند
تو دستگیر شو ای خضرِ پی خجسته که من / پیاده می‌روم و همرهان سواران‌اند
نه من بر گلِ عارض غزل سرایم و بس / که عندلیب تو از هر طرف هزاران‌ند
خلاص حافظ از آن زلف تابدار مباد / که بستگانِ کمندِ تو رستگاران‌اند

  1. مهشا گفت:

    خوشتر ز خوشه‌ی انگوری
    خماری و خمری و مخموری
    گه پیش ما و گهی دوری
    گاهی نهان و گهی پیدا
    از : نگاه اصفهانی

  2. همون گفت:

    ای باده مست و قدح نوشت
    جوشش ز گرمی آغوشت
    بستان قدحی از ما ؛ نوشت
    از شیخ و شحنه مکن پروا
    همان

  3. دی داد گفت:

    براى امروز کفایت مى کرد؟

  4. واحه گفت:

    مائیم و می و مطرب و این کنج خراب
    جان و دل و جام و جامه در رهن شراب

  5. غریب گفت:

    سلام
    in comment marboot be neveshtehayetan dar morede SAYEH ast; besyar ta’job kardam vaghti asare chandani az ash’are sayeh nadidam: kash kami ham ash’are ou ra moarrefi mikardid ya siti ke mitavan be ash’are ou dastresi dasht ( baraye anan ke garde ghorbato gharibi be chehreh darndo joz in internet vasileh i baraye tazeh kardane havayeshan nadarand).
    Good luck

  6. مهشا گفت:

    سلام
    در ملکوت چه شده؟
    یکی بدرود؛ یکی برای دیروز …
    ؟
    !

  7. واحه گفت:

    امروز امشب شد و هنوز نیامدی!
    دلم گرفته…
    دلم گرفته…
    دلم گرفته…
    دلم گرفته…

  8. داريوش گفت:

    کمندِ آن خسرو افلاکی که سید را به آن سوی آب کشید! روز تولد هر کسی یادآور چیزی است دیگر. نیست؟

|