۱۰

چون آیتِ عشق

دو سه ساعتی نشده است که از شبگردی‌های معمولم برگشته‌ام. سایه امشب از لندن می‌رود. شبِ پیشین به اتفاق صاحب سیبستان و نویسنده‌ی سمرقند با پرویز جاهد در خانه‌ی بهنود بودیم که سایه در آنجا مهمان بود. شوق دیدار سایه و شنیدن سخنانش مرا تا هر کجا می‌کشاند. باکی ندارم که به خاطرِ گفتن این سخن چه بگویندم، اما هر چه که باشد من از حضور سایه بسی نکته می‌آموزم و جدای از صداقت و صفا و صمیمیتِ این مرد، چنان که بارها گفته‌ام، دانشِ سرشار ادبیِ او گوهری کمیاب است. من از سایه فراوان نکته آموخته‌ام در خواندن شعر و فهم شعر، اگر چه خود هیچ‌گاه شاعر نشدم! خاطرم هست که سالی که با مشکاتیان در تهران به خانه‌ی سایه رفته بودم و دکتر شفیعی هم آنجا بود، مشکاتیان به سایه گفت که داریوش خراسانی است و شعر هم می‌گوید. سایه هم بلافاصله جواب داد: «خدا آخر و عاقبتت را به خیر کند!» باری، سایه با همین طنز جدی که گاهی به سختی می‌توان تشخیص داد کدام یک از سخنانش جدی است و کدام شوخی، برای من عزیز است و دلنشین. دوستش دارم، به قول خودش: «همین‌جور بیخودی!» آدم که برای دوست داشتن دلیل نمی‌خواهد.
امشب، فرصتی بود مغتنم برای شنیدن حکایت‌ها و سخنانی از زبان کسی که درشعر فارسی پیش‌کسوت است و خدمتِ او به هنر و فرهنگ و ادبیات ایران بسیار ارزنده و ماندنی است. خاصیت این خاطرات و روایت‌ها این بود که کسی آنها را می‌گفت که خود همنشینِ نزدیک اخوان، کسرایی، مشیری، شاهرودی، زهری، نادرپور و شاملو بوده است. نوشتنِ آن همه سخن، فرصتی دراز می‌خواهد که اکنونم نیست. اما چونان مواقع دیگرِ بسیار، این تجربتی است برای من که در کارِ ادب و فرهنگ، بدون خضوعِ فراگیری و گوش سپردن به نکته‌ی بزرگان و سالفان، آدمی را تنها کبر و رعونت به سخره خواهد گرفت. و سایه تنها یکی از این کسان است. دریغا بر پر سخنانی که بزرگان را نادیده گرفته و خروار خروار در بابِ شعر و ادب حکم صادر می‌کنند و غوره نشده می‌خواهد مویز شوند!
موسیقیِ امروز صفحه، آواز راک، هم حکایتی دارد. آوازی نسبتاً طولانی است از شجریان. شعر را با انتخاب سایه خوانده است. نوازندگان باید پرویز یاحقی، فرهنگ شریف و جهانگیر ملک باشند. بعد از اجرای کار شجریان بنا به دلیلی از سایه می‌خواهد که این برنامه پخش نشود. سایه اما امشب می‌گفت که دریغ بود صدای زلال و بی‌نظیر آن شبِ شجریان پخش نشود. در راه که می‌آمدم با خود گفتم که امشب این آواز را روی صفحه خواهد گذاشت، هر چقدر هم که طولانی باشد!


سایه در منزل بهنود
سایه
لبخند هم بلد است بزند
خوب معلوم است: من هم بلدم!

  1. صاحب زخمه گفت:

    دست مریزاد!
    شادی یار پری‌چهره…..بنویس این ناگفته ها را تا بماند،
    دست کم برای خودت.

  2. Alireza گفت:

    سلام . بسیار ممنون که این اواز را گذاشتید . علیرضا

  3. محمد گفت:

    سلام
    ممنون از این همه دنیای قشنگ که امشب برام آفریدی
    عکس های دوست داشتنی “سایه ” با این آواز وای که چه حالی خوش برام داره
    یه کاری می کنی که از صفحه ات بیرون نرم
    و خوشا به حال من که میهمان هر شبه توام
    بازهم تشکر.

  4. alireza گفت:

    salam
    shahanshaha in foroutaniyetan dar barabare bozorgan sheyr o moosighi jay taghdir darad ama maghame shoma joz rouya baraye ma nist
    omide on daram shoma ra dar peymoodane pelehaye marefat hamishe movafagh bebinam,
    man ham az moosighiye safhe tashakor mikonam
    ali

  5. محمد گفت:

    سلام
    ممنون از این همه لطف ومهربانی
    امشب دل گرفته من با حال و هوای صفحه تو آروم شد
    وای که چه حالی داره این آواز، این عکسها!
    حالا میفهمم که چرا سایه نشین شده ای!

  6. Majid Reza Ziaie گفت:

    مرسی از این آهنگ زیبا !
    میشه بگی چه جوری میشه این را “دانلود ” کرد که بدون نیاز به اینترنت بشه از آن لذت بر ؟ ممنون میشم اگر بهم بگی
    مرسی – مجید

  7. با سلام به قبله عالم که نظر به هر سو دارد جز …از شما چند بار خواهشهایی در ارتباط با وبلاگ خیال تشنه کردیم و پاسخی نگرفتیم. بهرحال برهوت غریب این خیال تشنه هم گاه دلتنگ رنگی جز سیاه و آبی می شود.
    شاید اگر مشهور بودیم قبله عالم کمی بیشتر عزت سر وبلاگمان می گذاشت اما چه کنیم هنوز به درجه . ملکه .پادشاهی و…نرسیدیم
    امید است توقع ما بی جا نبوده باشد بعد از دهها بار خواهش و تمنا.
    پایدار باشید

  8. نکته گو گفت:

    سلام… هم متن زیبا هم سایه زیبا هم ملکوت زیبا هم آواز زیبا!

  9. Nik Mohammad گفت:

    واقعا به خاطر عکسهایی که از سایه گذاشته ای،ازت ممنونم.

|