۴

الهی‌نامه

الهی به مستانِ جامِ شهود
به عقل آفرینان بزمِ وجود
به آنان که بی باده مست آمدند
ننوشیده می، می‌پرست آمدند
به عشق که شد از ازل آشکار
به حسنی که شد عشق را پرده دار
به ساغر کشانِ شراب ازل
به میخوارگانِ میِ لم یزل
دلم مجمرِ آتش طور کن
گلم ساغرِ آبِ انگور کن

  1. Mehrdad گفت:

    سلام
    آفرین یر شما برای این ذوق و انتخاب جانانه شما.
    ب ا تشکر – مهرداد

  2. ali گفت:

    داریوش عزیز سلام
    بر یکی از مرقومه هایت ( فتوت از نوع ایتالیایی و…) یادداشت مفصلی نوشته بودم که متاسفانه فید شد و نتوانستم آن را برایت بفرستم .
    خلاصه آن, بیان تشکر بود و در عین حال تاکید بر این نکته که به واقع همان است که نوشته ای. یعنی فضای وبلاگ همان حیاط خلوت خانه است که البته صاحب آن اجازه داده که مراجعین از درب پشت خانه به آن وارد شوند ( سرکی بکشند ) و آن را ببینند .البته گهگاه برخی از میهمانان آداب میهمانی را آنگونه که باید رعایت نمی کنندو بر میزبان کنایه یا ایراد و بعضا استهزا می کنند که اینها را باید بیشتر به حساب عدم درک و شناخت واقع بینانه میهمانان از حدود حریم گذاشت .
    نیز نوشته بودم که حلقه ملکوت را یکی از دوستان معرفی کرد و آن هم بیشتر به واسطه پی جویی من از احوال عباس معروفی بودکه او اینجا را به من آدرس داد و چه فرخنده آدرسی هم بود و من بدان واسطه با تمامی حلقه و از جمله وبلاگ صاحب ارض … آشنا شدم . البته یادم می آید آن هنگام روزه نوشتن داشتی و من هم متاثر از اینکه چنین نثر شیوایی را نمی توان دنبال کرد ولی خوب شکر خدا این روزه را افطار کردی و دوباره شاهد نثر شیوا و روانت خصوصا در هنگام رسیدگی به امورات ارض و رفع ورجوع دعوای ولیعهد بارگاه و ظهیر الملکوت در قالب رقعه های همایونی و مرقومه های ولیعهد و … هستم و هستیم و واقعا از آن لذت می برم و در کنار آن هر از چند گاهی گلی نیز از این بوستان می چینم , البته به قدر وسع.
    باری بگذار تا بگذرم که طولانی شد .
    دو پیشنهاد دارم که امیدوارم مقبول افتد:
    ۱- من معمولا آنچه را که در لینکهایت می گذاری را می بینم و برایم هم جالب است .چندی قبل و در هنگام دیدار وزرای سه گانه از ایران و آن داستان کذاو ملاقاتهای دیپلماتیک و …محمد قوچانی مقاله ای نوشت در روزنامه شرق با عنوان ” شیخ دیپلمات ” که همانند بسیاری دیگر از نوشته های او فصیح و رسا بود . این مقاله در وصف آقای شیخ حسن روحانی بود و …
    جای خالی آن را در این لینکها خالی دیدم . خوب بود اگر صلاح دیدی آن را هم بگذاری. البته گر تاریخ آن بیات شده اما با توجه به رفتار های سیاسی موجودو در ادامه جریانها و تحولات سیاسی کشور و داستانهای قدرت و …فکر نمی کنم موضوع آن بیات شده باشد .
    ۲- مسئله بعدی بر می گردد به این آی پی هایی که در زیز هر نظر می آید . این آی پی ها ( از این تمثیلی که به کار خواهم برد هم تو ببخش و هم دوستانی که اینجا نظر می دهند . اگر شبهه ای بوجود آمد آن را متوجه خودم بدانید ولاغیر ) مرا به یاد داغ هایی می اندازد که در فیلم های غرب وحشی بر گرده گاو ها می زدند تا حیوانکی ها با هم اشتباه گرفته نشوند ( البته امروزه مدافعین حقوق حیوانات این رفتار ها را خلاف حقوق حیوانات شمرده اند و در حال حاضر برای این رفتار شان هم گونه های رفتار های انسانی پیشه کرده اند و پلاک های کوچکی همچون گوشواره بر گوش این حیوانهای نازنین می زنند تا کمتر خاطر شان و وجودشان آزرده شود .
    چرا به غرب وحشی و یا دنیای مدرن مغرب زمین بروم و از آنجا مثال بزنم, بگذار تا مثالش را البته کمی مودبانه تر از همین روستا های ایران خودمان بیاورم . روستاییان و همینطور عشایر برای تفکیک و تمیز گوسفندانشان از هم بر سر یا پهلویشان با کمی رنگ و یا … نشان می گذارند و حیوان زبان بسته تا هنگام رفتن به مسلخ این نشان را با خود دارد .
    این آی پی های زیر نظر ها , هر گاه که می نگرم مرا به یاد همین داستان نه چندان زیبا می اندازد.
    خوب است با کمی دستکاری در فرامین مختلف , ترتیبی بدهی که این آی پی ها هویدا نباشد و اگر ضرورتی برای نگهداری آنها قایلی, آن را به رسم یاد گار در سرورت نگهداری کن . می دانم که می دانی منظورم از این اشاره چیست و دیگر به آن ادامه نمی دهم .
    برقرار باشی و شاد دوست خوب .
    این را هم بنویسم که مرا با این مجموعه انسی افتاده است که اگر روزانه سری بدان نزنم انگار که یکی از امور روزانه ام را انجام نداده ام . خوبی ان اینجا است که می دانم این سر زدن آنقدر می ارزد که در آینده آثار پشیمانی آن کمتر از انجام برخی از امور متعارفی است که به رسم عادت و یا اجبار بر ذمه ما گذاشته اند.
    خدا نگه دار

  3. صاحب زخمه گفت:

    سلام
    این ما و گریبان و دست شما …
    گریبان کسی را می‌گیرند که نمی‌آید، ما که دوان دوان آمده‌ایم.
    آن کدهای لاتین را فراموش کرده بودید؛
    آن متن‌ها را هم چشم، ترجمه می‌کنم.
    حرف بسیار است اما …
    باقی بقایت

|