۲

طرب‌های مفقوده‌ی سیاح‌الملکوت

الساعه که سری به بارگاهِ مقدسه زدیم، دیدیم که سیاح‌الملکوت، صاحبِ ایگناسیو، یادداشتی نوشته است که گویی قحط طرب است در بارگاه ما. عجالتاً این را به سمعِ جملگی ساکنان حلقه‌ی محروسه برسانیم که مایه‌ی ملالِ خاطری نیست در صفحه‌ی ضمیر مقدس سلطان، «گر چه صد زخم است این دلتنگ را». باری، چنانکه که در همان دژ اسپانیایی شما افاضه فرمودیم، بدانید و آگاه باشید که هم اینک می‌توانید به اتفاق احباب سری به طربخانه‌ها و عشرت‌گاه‌های پراگ بزنید و به شادیِ قدحِ نورافزای قبله‌ی عالم، جام شادمانی بر جام‌ها بکوبید. آرزوهایتان هم همگی پر بار و نورانی بادا. وقتی که ذاتِ همایونی بیخ غم را به بادِ بی‌نیازی می‌دهد و آتش در رخت اندوه می‌زند، شما را چه جای غمخوارگی. ما که نوشته بودیم اندوه نباید خورد بر آمده و رفته‌ی جهان. تخت و تاج ما هم که همیشه از دستبرد رهزنان در امان است، پس جای ملالی نیست. شاد باشید و نگرانی به خود را مدهید. ما را غم شادی افزودن گرفته است. توشیح مبارک همایونی، قبله‌ی شادمان.

  1. سياح الملکوت گفت:

    قربان کلام شیرین و نفس گرمت ، قبله هر دو عالم ! ما اهالی ماتم زده پراگ نشین که دست بر قضای ناجوانمرد ، جملگی به نفس نفس افتاده بودیم همین الآن و با اشارت شما ، چونان اسپند بر آتش ، کار و دکان و پیشه را سوختیم و رفتیم دنبال قر و قمبیل و عیش و عشرت شبه مدرن در این جمهوری خزان زده … به سلامتی هر چه قبله بچه با حال مثل تو …

  2. ساغر گفت:

    چه خوش افسانه می گویی به افسون های خاموشی

|