۹

چرا مشایی مسأله‌ی ما نیست؟

پرداختن به مسأله‌ی انتصاب مشایی به معاونت اولی احمدی‌نژاد مسأله‌ی ما نیست. چه این ماجرا دفع‌الوقت باشد و منصرف کردن افکار عمومی از اصل وقایع فجیعی که رخ داده است و چه این موضوع تقابلی باشد میان احمدی‌نژاد و رهبر کشور، باز هم مسأله‌ی ما این نیست.

مسأله حتی نفسِ انتخابات نیست. این تصور که تمام این اعتراض‌ها به نتیجه‌ی یک رأی‌گیری است و بس، باز هم تصوری است سطحی. نتیجه‌ی انتخابات و ابهام‌های متعدد آن، حوادث پیش و پس از آن،‌ مقاومت عجیب و باورنکردنی قدرت در برابر نه تنها اقناع مردم و معترضان بلکه در برابر نخبگانِ سیاسی نزدیک به خودشان به اضافه‌ی دهه‌ها ماجرای ریز و درشت دیگری که اجزای مختلف این پازل را می‌سازند، همه حاکی از این است که مسأله‌ی مشایی و مسأله‌ی خودِ احمدی‌نژاد کم‌اهمیت‌تر از بحران و بی‌آبرویی عظیمی است که نظامِ سیاسی کشور به آن مبتلا شده است.

به این‌ها بیفزایید انباشت خواسته‌های متعدد و فراوان مردم را. تحقیر شدن مدام به دست پلیس در خیابان‌های کشور، کم چیزی نیست. نداشتن امید و امنیت شغلی و روانی، هراس از مرزبندی‌های روز به روز پررنگ‌تر متملقان در برابر قدرت که هر روز پرزورتر می‌شوند، تورم، بیکاری، بهداشت نامناسب، آموزش و پرورش ویران، مسکن گران و دیریاب تنها چند نمونه از مقوله‌هایی است که به سادگی پس ذهنِ معترضان هست و اسم رمزِ همه‌شان شده است کلمه‌ی «سبز».

بسیار چیزها در بحبوحه‌ی انتخابات و ماجرای شمارش آراء و بازشماری آراء بر ما و بر جهانیان پوشیده است. مسؤولان دولتی هم نه تنها تلاشی برای اقناع کسی نمی‌کنند که تمام کوشش‌های رسانه‌ای و تبلیغاتی‌شان را هم بسیج می‌کنند که به همه‌ی معترضان بفهماند که ما هیچ مسؤولیتی در قبال شما نداریم و دلیلی نداریم شما را اقناع کنیم؛ مشروعیت و صحت و صداقتِ کار ما نیازی به تأیید یا اقناع شما ندارد! این نکته را قدرتِ سیاسی به صدها زبان صریح و ضمنی نه تنها به معترضان بلکه به تمام ملت و حتی موافقان خود القاء کرده است: ما نیازی به اقناعِ شما نداریم! شما باید ایمان بیاورید؛ ایمان بیاورید به این‌که ما هستیم و چنین هستیم، چه بخواهید و چه نخواهید!

یک مضمون دیگرِ رخدادهای اخیر این است که دولت یا به عبارت دیگر حاکمیت سیاسی عینیت و مظهر اراده‌ی الهی است. مظهر اراده‌ی الهی البته تعبیری است خالی از دقت اخلاقی و نظری؛ تعبیر دقیق‌ترش این است که حاکمیت و قدرت سیاسی بر مسند الوهیت نشسته است (نشانه‌ها و علایم زیادی هم دارد که می‌توان مورد به مورد آن‌ها را بازگو کرد). چنین تصوری از قدرت البته مقرون به شِرک است. کم نیستند کسانی که تصورشان از قدرت و حاکمیت سیاسی در کشور همین تصور شرک‌آلود است.

نکته‌ی دیگر البته رواج بی‌سابقه و حیرت‌آور دروغ، ریا، دین‌فروشی و اهانت مکرر به غرور ملت ایران است. حوادث پیش از انتخابات و پس از انتخابات را وقتی کنار هم می‌گذاریم، تصویر بهتر شکل‌ می‌گیرد: ناتوانی‌های رییس دولتِ نهم در اداره‌ی کشور، جنجال‌آفرینی‌های مکرر داخلی و خارجی، به زانو در آوردن اقتصاد کشور و بر هم زدن نظام مدیریتی، مرعوب کردن نخبگان سیاسی و فلج کردنِ آن‌ها (مقصود نخبگانِ سیاسی به اصطلاح «خودی» است)، ایجاد فضای رعب و وحشت در دانشگاه‌ها و محیط‌های پژوهشی و علمی و دامن زدنِ پیاپی به این فضا تا حدی که عمده‌‌ی نخبگان و اندیشمندان طراز اول کشور یا آشنای محبس می‌شوند و یا جلای وطن می‌کنند و بسیار موارد دیگر. این وضعیت حیرت‌آور چیزی نیست که نتیجه‌ی انتخابات باشد؛ این انتخابات و حوادثِ بعدش، نتیجه‌ی آن وضعیت است. به عبارت دیگر، ادامه‌ی این وضعیت با چنان رییسی، نه اخلاقی است و نه متناسب با قوانین مصرح کشور. تنها توضیحی که برای این وضعیت پرتناقض وجود دارد این است که قانون اساساً معنا ندارد (چون اگر داشت، محمود احمدی‌نژاد اساساً نمی‌بایست به دلیل تخلف‌های گسترده‌ی مدیریتی – از جمله در بحران بودجه – تأیید صلاحیت می‌شد و به دلیل زیر پا گذاشتن مکرر اصول اخلاقی و دینی باید رد صلاحیت می‌شد) و در نتیجه قانون همان چیزی می‌شود که قدرت می‌گوید و قدرت هم رییس دولت نهم را می‌خواهد. پس ماجرا موقوف! پس، بحث و پرسش بس!

انتخاباتی که برگزار شد چه سالم باشد و چه نباشد (یعنی با احتساب نظر رییس دولت نهم و رقیبا‌ن‌اش)، شکافی ایجاد کرد که باعث گره خوردنِ همه‌ی مطالبات قبل و بعد کسانی بود که از وضعیت موجود به تنگ آمده بودند و دیگر به هیچ قیمتی تحمل رییس دولت نهم را نداشتند (چه این افراد ۱۱ میلیون باشند و چه ۲۴ میلیون؛ در اصل ماجرا تفاوتی نمی‌گذارد). فراموش نکنیم که همیشه اکثریت مردم نیست که احترام دارد و باید رأی‌اش غالب باشد. وقتی وضعیتی غیراخلاقی باشد، حتی با رأی اکثریت مردم آن وضعیت اخلاقی نخواهد شد (چنان‌که هیتلر با پیروزی به واسطه‌‌ی رأی اکثریت حکومت‌اش نه اخلاقی بود و نه مشروع). شاید بتوان نشان داد که غلبه‌ی رأی اکثریت، قدرت را به منتخب اکثریت منتقل می‌کند، ولی نمی‌توان برای آن وجهه‌ی اخلاقی و سالمی تراشید. اخلاق همیشه مستقل و بیرون از گروکشی‌ها و بده-بستان‌های سیاسی می‌ایستد.

لذا، مسأله‌ی ما مشایی نیست؛ مسأله یک تناقض اخلاقی عمیق‌ و دامن‌گیر است تا جایی که هنوز هیچ نخبه‌ی سیاسی در کشور صدای‌اش را بلند نکرده است که بگوید حتی اگر انتخابات سالم بوده، احمدی‌نژاد مدت‌هاست صلاحیت اخلاقی ماندن در آن منصب را از دست داده است. هیچ کس هنوز نمی‌گوید احمدی‌نژاد را می‌توان و باید به خاطر سلامت اخلاقی جامعه هم که شده، به خاطر همه‌ی آن‌چه در مناظره‌ها گفت و همه‌ی سخنانی که قبل از آن از او صادر شده بود، به دادگاه کشید و عدالت را درباره‌اش اجرا کرد (و البته کدام دادگاه، کدام مدعی‌العموم، کدام قاضی و کدام قانون؟). مسأله‌ی ما مشایی نیست، چون قدرت سیاسی چنان خویشتن‌داری‌اش را پس از اعتراض‌ها از دست داد که حاضر بود برای حفظ وضعِ موجود تن به هر فاجعه‌ای بدهد («حفظ وضعِ موجود» همان چیزی است که به زبان دیگر اسم‌اش را می‌گذارند «حفظ یک چیز مقدس که هیچ کس جز خودِ صاحبِ قدرت نمی‌داند چی‌ست») و به عبارت دیگر، به هم زدن همه‌ی قواعد بازی سیاسی و زیر پا گذاشتن‌ِ اصولی اخلاقی که این نظام بر پایه‌ی همان‌ها قانون‌اش را نوشته است. مسأله‌ی ما مشایی نیست چون آب از جای دیگری گل‌آلود است. مسأله‌ی ما مشایی نیست چون هنوز تفکری که یک حمله‌ی وحشیانه را با محکوم کردن یک سرباز جزء به دزدیدن ریش‌تراش فیصله می‌داد، این بار جری‌تر شده است و می‌تواند به آسانی جمعیت عظیم‌تری را مجروح و منکوب کند و بعد خودِ همان جمعیتِ ستم‌دیده را متهم، مجرم و قاتل قلمداد کند. مسأله‌ی ما مشایی نیست، چون دستگاه قضایی ما وضع ویرانه و اسف‌باری دارد که هنوز با در بند بودن زبده‌ترین فرزندان این آب و خاک، رگ عدالت‌خواهی و دادگری‌اش نجنبیده است؛ و مسؤول اجرای عدالت و قانون، مشایی نیست، احمدی‌نژاد هم نیست! مشایی در این قصه‌ سالم‌ترین و بهترین جزء ماجراست. در این تصویر سیاه، مشایی نقطه‌ی خاکستری است!

  1. دانیال گفت:

    نوشته ای اندیشیده شده است. با کلیت بحث موافق هستم و بحث در مورد کلیت نظام جاری در ایران را بیهوده می دانم ولی نکته کاملاً مبهم در نوشته شما ، نحوه تعریف اخلاق است. با سابقه ذهنی از نوشته های شما ، ظاهراً مبنای اخلاقی را دین به شکل اعم و اسلام به شکل اخص گذاشته اید که به نتیجه رسیده اید.
    به هر حال ، برای گرفتار نشدن به یک سویه اندیشی ، لازم نیست که بدیهیات رسوایی رقیب را بهانه کنیم. شاید بهتر باشد در پستی جداگانه مبانی اخلاقی رد رقیب را مفصل کنید.

  2. ناشناس گفت:

    با توجه به اینکه ایشون خیلی صلح طلب هستن و خواستار دوستی با تمام مردم و ملل جهان هستن ، مخصوصا … ، بدون شک با ۴۰ میلیون رای به صدارت خواهند رسید.
    ولی واقعا حیف نیست فقط ۸ سال در خدمت آقای احمدی نژاد باشیم . جدا ۸ سال کم نیست ؟ ای کاش هر چه سریعتر موانع قانونی را برچینند . هرچند نیازی به قانون نیست …

  3. Rezah گفت:

    محمد آقازاده
    ۰۳/۰۵/۱۳۸۸
    رونمایی از دلیلی که احمدی نژاد از مشایی حمایت بی چون و چرامی کند
    “اسفندیار رحیم مشائی” توسط مقام رهبری عزل شد. این اتفاق تفسیرهای مختلفی را برمی انگیزد. بسیاری برآنند که این اتفاق یک بازی پیچیده برای تحت الشعاع قراردادن جنبش سبز است ٬ گروه دیگر آنرا در جهت تسلا دادن به مردمی می دانند که ازدولت سرخورده اند.ولی این تحلیل ها راه به مقصود نمی کشند چرا که نمی شناسند آن بنیانهایی را که به این رخداد امکان شکل گیری داده است. اگر این بنیانها شناخته شوند می توان به فهم دولت احمدی نژاد رسید .دولتی که به جای اداره امور کشور بر آنست جهان را اداره کند. البته تاویلی که این دولت از این مفهوم دارد همان نیست که ما ازآن داریم. به این دلیل شناخت مشایی بازشناسی آن اراده معطوف به قدرتی است که مسیر طبیعی نظام جمهوری اسلامی را تغییر داد و با حضور خود شکاف بزرگی بین نخبگان و بخش های بزرگی از مردم ایجاد کرد.
    پدیدار شناسی روح ایرانی ناشناخته های بسیاری دارد که رویدادها بسرعت آنها مکشوف می کند. در این میان دولت فعلی بخش تازه ای از این پدیدار شناسی را آشکار کرد.اگر با کلمه “رمانتیک” با تساهل برخورد کنیم دولت احمدی نژاد دولتی رمانتیک است که غم غربت آینده را دارد و مشایی نظریه پرداز و آن نقطه کانونیست که بر گرداگرد آن این آینده بناست شکل بگیرد و به این دلیل حذف او به معنای انکار این آینده خواهد بود و اگر با این رویکرد به رخداد بنگریم نه تنها شگفت زده نمی شویم بلکه در خواهیم یافت احمدی نژاد با تمام وجود سعی خواهد کرد با دادن پست دیگر مثل دستیار ارشد و یا بازگرداندنش به میراث فرهنگی آب رفته را به جوی باز گرداند. صاحب این قلم به دلیل حضور در سازمان فرهنگی هنری فرصتی پیدا کرده که گفت و گوی بی واسطه با مشایی داشته باشد و از همان زمان با ساختن چارچوب تحلیلی درباره رویکرد وی توانست مسایل را از عمق بنگرد .به دلیل همین شناخت است که بسیاری از مسایل را پیشاپیش درک می کند . می کوشم این شناخت را تا آنجا که فضا اجازه بدهد واتاب دهم .
    مشایی به آن آگاهی معتقد است که بدون میانجی ها و وساطتهای شناخت شناسانه شکل می گیرد. او به درک شهودی اعتقاد دارد٬شهودی که توسط امر مقدس به قلبهای پاک الهام می شود. بیشتر غبار زدایی است تا فهم عقلی . به این دلیل دولت احمدی نژاد آنجایی به خلوص خود نزدیک می شود که به داده ها و شواهد تجربی بی اعتناست .آنها در جهان دیگری می زیند که به صورت روزمره شکل می گیرد که در زیر پوست واقعیت می گذرد و به این دلیل واقعیت نه تنها نادیده گرفته می شود بلکه با آن عناد می ورزند . آنجایی که احمدی نژاد از هاله نور سخن می گوید همان چیزیست که در جهان دوم به صورت مداوم باز تولید می شود و به صورت ملموس قابل رویت است. نگاه رمانتیک به آن وحدتی جهانی می اندیشد که در آن همه ادیان به وحدت می رسند و همه نامهایشان را کنار می گذارند و جهان دوم جهان اول را کنار می زند و باطن و ظاهر یکی می شود. در آنجا همانقدر مسلمانی غیر ممکن می شود که مسیحی بودن .
    این نگاه رمانتیک حرکتی حلقوی دارد . انسان از بهشت که رانده شده است در بازگشت جاودانه به همانجا باز می گردد و لی این بازگشت بعد از سیر و سلوک روحی انجام می شود که از میدانهای مختلف گذر کرده ٬ ازجمله میدان ادیان از جمله دین اسلام. در پایان این سلوک دیگر نیاز به آن چیزی وجود ندارد که نیاز یک سفر در یک برهه تاریخی بوده است و در مقصد کارکردی ندارد. شیعه یک نگاه تراژیک و حماسی دارد. به دلیل حادثه کربلا به جهان تلخ نگاه می کند و در گذشته نمادهایش را می جوید. ولی این نگاه تازه به گذشته کاری ندارد و در ظهور امام زمان (عج ) آرامجای خود را می جوید. چون این آینده را در حال می بیند بسیار شادکامانه است و همه امید است و اعتماد به نفسی که در احمدی نژاد و همرانش می یابیم از این نقطه خون و جان می گیرد.
    وقتی مشایی می گوید که انسان در آن لحظه یی که بتواندظاهر رابه کنار می تواند به باطن برسد و در این جهان معجزه همان زندگیست. مثلا می توان با سرعت فراتر از نور از نقطه ای از جهان به دور ترین نقطه آن گذر کرد خود می داند حرفش فم پذیر نیست و بیشتر به شوخی می ماند ولی همین شوخی برای دلهای باطن بین جدی ترین حقیقت است . در آنجا انسان تواناتر از قواعد مادی است و این قوانین بر او سیطره ندارند. آنها که توانسته اند حجاب را کنار بگذارند این توانایی را مشاهده کرده اند. این مرد به شدت اخلاقی و نگاه غمخوارانه به دیگران دارد . این اخلاق منطق خود را از این نکته می گیرد که انسانی که حقایق را نبیند تبدیل به موجودی می شود که تنها به زیست بیولوژیک بسنده می کند و به این دلیل باید کمک کرد این موجود بهتر زندگی کند تا آن اتفاق بزرگ رخ دهد. عدالت ادعایی این دولت را تنها از این منظر می توان درک کرد .این اندیشه در نفس خود خطرناک است چرا که اداره امور به معنای عرفی اش را رها می کند و همه حوادث را بسیج می کند تا آن انفجار بزرگ رخ دهد تا حجاب را بدرد . آنها هر رویدادی را به سرعت در جهت فربه کردن رویکرد خود به کار می گیرند. هر طغیانی ٬هر سکوتی ٬هر پیروزی و هر شکستی سندیست بر حقانیت این رویکرد. مدعی که تنها صدق پذیر است و نمی توان نفی اش کرد . اگر نفی شود جهلی است که در غبار قدرت دیدن را از کف می دهد.
    مشایی نظریه پردازی نمی کند چرا که اصلا به این روشنگری ها اعتقادی ندارد . وی تنها پرده از اسرار برمی دارد و به این دلیل فهم او و دولتش برای صاحب نظرانی که با قواعد شناخته شده دست به تحلیل می زنند غیر ممکن است . این نوشته هزار دلیل ناتمام است . چرا که گفتن از آنها و دادن مصدقها خطرناک است و این خطر بیشتر در تاثیری که ممکن است بگذارد بیم آفرین است . در ضمن غواصی بیشتر در مورد این رویکرد کار اهل فن است که باید بی پرده بگویند این نحله جدید چقدر با باورهای سنتی همخوانی دارد و یا دوری و این داوری درحد فهم صاحب این قلم نیست و نه زمانه این فرصت را می دهد که در بارّه آن دقیق و جدی سخن گفت . ولی همین گفته های ضمنی می تواند و باید بحث های جاری را به منظرگاه درست تری بکشاند و اگر این اتفاق بیفتد جامعه می تواند به خود آگاهی برسد که عبور از بحران ها را آسانتر می کند . بحث هایی که آن اعماقی را می یابد که چشمه حوادث از آن می جوشد و به زندگی سرازیر می شود و آن را به رنگ امروز ما در می آورد.
    Source:
    http://aghazadeh.blogfa.com/post-648.aspx

  4. سولماز گفت:

    با فحوای کلام شما موافقم ولی قبلا در کامنت دیگری گفته بودم که مشکل از اسلام است. چه دفاعی از آن دارید؟
    ———————————-
    دفاع لازم ندارد. اسلام یعنی چه؟ ما با اسلام طرف نیستیم؛ با مسلمان‌ها طرف‌ایم. به همین سادگی.
    د. م.

  5. مریم گفت:

    این فرمایش شما کاملاً درست است که مسأله مشائی برای خلط مبحث ودر ابهام انداختن اعتراض بزرگ مردمی بود. عزل پنج نفر از وزرا و احیاناً خبرسازی های دیگری که این چندروز از چنته نبوغ نظامیان و مغزهای استخدام شده آنان در میآید در همان خط است. اینها برای گم کردن اعتراضات مردمی در گرد و غبار است برای جبهه خارجی هم شروع به پاتک کرده اند که اولینش مصاحبه دیشب علی اکبر ولایتی با الجزیره بود که مسلماً با مصاحبه ها و Op-Ed های زبانها و قلمهای اجاره شده داخلی و خارجی ادامه خواهد یافت. متأسفانه ملت ما با یکی از وقیح ترین و بی شرم ترین سیستم های حکومتی دنیا درگیرست ، حکومتی که روز روشن جلوی چشم همه دنیا آدم می کشد و بعد می گوید قتل مشکوک بود! یا با ریختن چند صد بسیجی به نام لباس شخصی در ساعت دو و نیم بعد از نیمه شب به کوی دانشگاه و مجتمع مسکونی سبحان در قیطریه آن همه خسارت جانی و مالی به دانشجویان و مردم می زند و بعد میگوید نمیدانیم مهاجمین چه کسانی بوده اند! دهان بچه بی گناه و بی پناه مردم را با ضربات مشت و چوب خرد می کنند که در زندان جان می دهد و بعد از طرف پدرش اعلامیه حزب اللهی صادر میکنند و با زور و تهدید از او دستخط میگیرند که مجلس ترحیم لغو شد. فردا هم حتماً خبر خواهند داد که میر حسین دهان پسرک مظلوم را خرد کرده بود. بیجاره مردم ایران در جنگال یک مشت وحشی صفت بی شرم.

  6. سولماز گفت:

    کارتان خیلی سخت تر شد چون حالا باید از مسلمانان همن دفاع کنید به نظر من اسلام واقعی همینی است که میبینید. آقا جان این دین به مردها اجازه میدهند زنانشان را بزنند. به مجاهدین اجازه میدهد هر کس که اسلام نیاورد بکشنند. به مومنین اجازه میدهد هر جا منافعشان در خطر بود تقیه( دروغ و تزویر) پیشه کنند.خوب ماحصل همه اینها می شود آنچه که میبینید.
    ——————————
    دوست عزیز،
    مثل این‌که متوجه موضوع نشدید. عرض بنده این بود که چیزی به اسم اسلام وجود خارجی و عینی ندارد. هر چه هست مسلمان‌هایی است که تاریخ را پر کرده‌اند و این مسلمان‌ها مختلف، متنوع و متکثرند. کمی با فاصله به موضوع نگاه کنید.
    د. م.

  7. آشنا گفت:

    بسم الله الرحمن الرحیم
    من از همه دوستان و مسئولین می خواهم که اینقدر زود قضاوت نکنیم و کمی به سخنان مقام معظم رهبری که چند روز قبل فرمودند تامل حداقلی کنیم ایشان به زیاده روی که در مورد آقای مشایی صورت گرفته اذعان داشتند به تهمتهای بیهوده به اینکه نباید بخاطر یک امر، ما بخواهیم امثال آقای مشایی راکامل حذف کنیم
    سوال بنده این است ایا ما از رهبر انقلاب داغتر و بهتر می فهمیم با اینکه رییس دفتر ریاست جمهوری شدن بعد از عزل، هیچ اشکالی ندارد بلکه هماهنگ با خواست رهبر عزیز است
    به عین عبارات رهبر دقت کنید:
    ((من می بینم که در این قضایای سه چهار روز اخیر باز بعضی ها می خواهند اختلافها و شکافها را بیشتر کنند نه! … به کسی نباید بیهوده تهمت زد، کسی را نباید به خاطر یک امر از همه آنچیزهایی که صلاحیت محسوب می شود, انسان، آنرا نفی بکند، با انصاف باید بود، با انصاف باید عمل کرد، با انصاف باید حرف زد…))
    و ادامه آن هم بیشتر روی این حقیقت تاکید می کند
    آیا واقعا ما از جناب آقای احمدی نژاد که با آمدنشان وسیله ای شدند که آنهم توهین ها و تهمتهایی را که به رهبر عزیز می زند را بانشان دادن راه امام عزت مقام معظم رهبری را به همه گوشزد کردند حالا چرا باید اینقدر زود و ععجولانه ما در مورد ایشان زود قضاوت کنیم البته دوست نماها و یا دوستان جاهل نجبه باید بیشتر جواب بدهند
    از همه می خواهم عجله نکینم فراموش نکنیم که اول انقلاب هم تهمتهای زیادی به خوبان زدند که متاسفانه بصورت عمومی این تهمت ها باور شد ولی بعد از مدتی چون مردم ما صادق هستند با شرمندگی همه متوجه شدیم که عجله کردیم و از رهبر خودمان پیشی گرفتیم

|