۶

تصور منسوخِ دولتِ فعال ما یشاء

جامعه‌ی بشری در قرن بیستم و بیست یکم گام‌های بلندی برداشته است. جهان از تصور دولتی که همه کاره بود، فعالِ ما یشاء بود، لا یسئل عما یفعل بود و مدیر و مدبرِ همه چیز بود، به تصور دولتی رسیده است که گاهی توانِ انجام هیچ کدام از این‌ها را ندارد. در میان دو سر این طیف، جامعه‌ی مدنی رشد کرده است. اما چرا دولت‌های تمامیت‌خواه و اقتدارگرا از جامعه‌ی مدنی می‌ترسند و آن را همیشه به چشمِ رقیب می‌بینند و از لجن‌پراکنی علیه جامعه‌ی مدنی هم ابایی ندارند؟

پاسخ چندان دشوار نیست: دولت یا حکومتی که تا دیروز همه‌کاره بود، امروز به جایی رسیده است که به عیان می‌بیند که نمی‌تواند هر چه را قبلاً بدون هیچ اعتراض و شکایتی انجام می‌داد، امروز هم انجام بدهد. کارهایی را که تا دیروز دولت‌ها متقبل می‌شدند، امروز جامعه‌ی مدنی به دوش می‌گیرد بدون این‌که هیچ منتی بر دولت بگذارد یا منتی از دولت بپذیرد. و همین نکته است که دولت‌های استبدادی و تمامیت‌خواه را می‌گزد. آن‌ها همه چیز را برای خود می‌خواهند لذا تصور نهاد و سازمانی که بتواند بهتر از دولت بعضی کارها را بکند، خواب‌اش را می‌آشوبد.
من معنای بیرون آمدن صدای خدا از گلوی مردم را نمی‌فهمم. نیازی نیست برای حل مسأله‌ای ساده این اندازه مضامین کلامی و الاهیاتی را با مسایل سیاسی بیامیزیم. نیازی نیست خدا و مردم برای هم زحمتی درست کنند و تنازعی پدید بیایید. یک چیز اما برای من روشن است: دولت تمامیت‌خواه و قدرتِ قاهره می‌خواهد تمامیت‌طلبی‌اش را به خدا گره بزند و بگوید او لا یسئل عما یفعل است، من هم هستم. او فعال ما یشاء است، من هم هستم. رشته‌ای هم که این دو را به هم متصل می‌کند (با آن پیش‌فرض)، مشروعیت الهی است. مشروعیت الهی در امر حکومت و سیاست، برساخته‌ی ذهنی است. امر ذهنی هم با امر واقعی و عینی تفاوت دارد. این برساخته‌های ذهنی اگر هم زمانی جواب می‌داد، امروز دیگر جواب نمی‌دهد.

فروکاستن جامعه‌ی مدنی و حضورِ آن به مبارزه یا ستیزه‌جویی سیاسی تنها نشانه‌ی بغض و دشمنی یا توطئه‌اندیشی نیست. نشانه‌ی ترس و وحشت هم هست از این‌که مبادا «جامعه‌ی مدنی» اسباب و آلاتِ اِعمالِ قدرت را از دست ارباب سیاست بستانند. این اشتباه محاسباتی (یعنی درست نفهمیدن انگیزه‌ها و اندیشه‌های جامعه‌ی مدنی) البته که فاجعه‌بار است. فاجعه‌آفرینان هم البته کسانی هستند که به این توهم دامن می‌زنند و فرق دوست و دشمن را تشخیص نمی‌دهند. جامعه‌ی مدنی یعنی من و شما، یعنی مردم کوچه و خیابان، یعنی هر کسی جز دستگاه‌های رسمی و دولتی که حقوق‌بگیر هستند. این یعنی این‌که بار انجام هر کاری باید در نظام دولتِ قاهره، فقط بر دوش دولت باشد. انگار دولت حسد می‌ورزد به این‌که کسی جز خودش مشکلی را حل کند و اعتبارش به پای کسی جز خودش نوشته شود.

دولت قاهره‌ای که مسؤول، مصدر، مدیر و مدبر همه چیز باشد، دولتی است که منسوخ شده است. تاریخ انقضای چنین دولتی سر آمده است. تلاش برای بازگرداندن عقربه‌های تاریخ به دوران دولتِ سلطانی و پر احتشامی که حاکم بر همه‌ی اجزای سرنوشت ملت باشد، تفی است سر بالا. سیاست‌مدار هوش‌مند کسی است که زودتر بفهمد چه کارهایی را دیگر نباید بکند و چه کارهای دیگری را باید بکند. وقت آن است که سیاست‌مداران خواب‌زده، از خواب برخیزند و شست‌وشویی بکنند. خفتگان البته بیدار می‌شوند. کسانی که خود را به خواب زده‌اند، زیر سیل و آوار می‌مانند. این جامعه‌ی مدنی نیست که تبدیل به تیر و شمشمیر می‌شود؛ بلکه زور و ضرب است که تغییر ماهیت می‌دهد و در جامعه‌ی مدنی و شیوه‌های انسانی هضم می‌شوند.

  1. عرفان گفت:

    در تصدیق قسمت اول نوشته‌تان
    یاد مصاحبه یکی از شخصیت‌های این دولت افتادم که درباره دلایل محدودیت بیش از حد و فشار بر نهادهای مدنی، NGOها و دستگیری فعالان اجتماعی گفته بود : « این دولت قصد ندارد برای خود رقیب بتراشد.»!!!

  2. احمد گفت:

    سلام
    بنده هم معنای اینکه فرمودید(نمیفهمم معنای اینکه صدای خداازگلوی مردم بیرون می اید چیست؟)رانمیفهمم.(درضمن منظور شما احتمالا گریزی به همان سخن دکترسروش درلندن نبود؟)بدرودحق
    ————————–
    من آن سخن دکتر سروش را نشنیدم. ولی نه، سخن بنده اشاره‌ای به دکتر سروش نبود. من مدت‌هاست با این زاویه از بحث مشکل دارم، نه به این دلیل که صدای مردم مهم نیست، بلکه به دلیل این‌که لازم نمی‌بینیم این دو منظر را خلط کنیم/
    د. م.

  3. ناشناس گفت:

    با سلام ،عبارت “یرون آمدن صدای خدا از گلوی مردم” آیا اشاره به ایه قران دارد؟ ممکن است بیشتر توضیح بفرمایید.
    ————————–
    نه. اساساً این حرف، حرف انقلابیون است. نمی‌تواند مرجعی دینی داشته باشد.
    د. م.

  4. حسین گفت:

    با سلام…یک از بسیجیان هوادار احمدی نژاد که قبلا ذکر خیرش را کرده بودید مثلا جوابیه ای نوشته بر آن پستتان در مورد آقای یزدی…بد نیست ببینید
    http://ahestan.wordpress.com
    ——————————
    بله، رؤیت شده است. چه می‌شود گفت؟ جوابی ندیدم من در آن نوشته. اتفاقاً جالب‌تر از این جواب‌ها، نظرهای پای مطلب بود.
    د. م.

  5. سلام
    شما نوشته‌اید که:”آن‌ها همه چیز را برای خود می‌خواهند لذا تصور نهاد و سازمانی که بتواند بهتر از دولت بعضی کارها را بکند، خواب‌اش را می‌آشوبد”.
    اگر این‌جورباشد که خیلی عالی است ، مفهوم این جمله یعنی که جنگ برسر خدمت است و من و دولت دعوا داریم که مثلا چه کسی خیابان را آسفالت کند!!!
    قبول دارم که همه چیز را نمی‌شود گفت اما جوری هم نباید گفت که سوتفاهم بشود!

  6. احمد گفت:

    سلام
    هرچندصدای مراخدامیشنود.وخبرگانیهای خفته هرگزنخواهندشنید.
    اما ای کاش کسی ازاین مردم عوام که اسیردست مصباح یزدی و مجتبی شده اندمیپرسید :حتی اگررهبر یک خودشیفته،خودمعصوم پندار،دروغ گو،خونریزیاحامی ومشوق خونریزان مردم بیدفاع وبی گناه،باشد بازهم حمایت واطاعت ازاو واجب است؟اگرپاسختان به این سوال مثبت باشد یا بدون توجیه مناسبی نسبت به وقایع اخیرپاسخ منفی بدهید انوقت باید بگویم که اکنون مطمئنم که یکی از اهل جهنم یقینا شما وولی فقیهتان است.

|