۸

پازل تاریخ و چند حاشیه‌ی دیگر

۱. دیروز داشتیم با بانو قدم زنان می‌رفتیم به سمت ایستگاه قطار که به دیدن دوستی برویم. با صدای بلند جمله‌ای دعایی را خواندم نظیر این‌که «خدایا سلامتی را از ما مستان!» یا چیزی شبیه به این. بانو ناگهان گفت: «واقعاً!». گفتم در این موارد باید بگویی:«آمین» نه واقعاً. حساب‌اش را بکن در مجلسی دینی مردم مشغول دعا باشند و همه متفقاً به جای «آمین» گفتن بگویند: «واقعاً»! چه صحنه‌ی خنده‌داری می‌شود.

۲. من به بعضی از کتاب‌ها علاقه‌ی عجیبی دارم. اصولاً کتاب برای من حکم «ثروت» را دارد. مشخصاً درباره‌ی این کتاب‌ها حساسیت خاصی داشته‌ام: کلیات شمس ده جلدی تصحیح فروزانفر، نهج‌البلاغه‌ی ترجمه‌ی شهیدی، صحیفه‌ی سجادیه‌ی ترجمه‌ی عبدالمحمد آیتی، مجموعه‌ی نامه‌های عین‌القضات همدانی (و نه حتی بقیه‌ی آثارش)، تصورات، سیر و سلوک و مخصوصاً «آغاز و انجام» خواجه نصیر الدین طوسی، حافظ به سعی سایه و این اواخر هم سلسله‌ی کتاب‌های پوپر. من همیشه با داشتن این‌ها احساس توانگری کرده‌ام. وقتی آمدم انگلیس همه‌ی این کتاب‌ها زیر بغل‌ام بود (به جز دیوان شمس و کتاب‌های پوپر که بانو اخیراً خریده است). این‌ها را هم معمولاً نمی‌نشینم خط به خط بخوانم. یک هفته ممکن است یک فصل را بخوانم و بعد بروم تا چندین ماه دیگر. یعنی کل کتاب‌ها در ظرف چندین سال به دقت خوانده‌ام، نه طی دوره‌ای کوتاه. هر وقت می‌روم به خانه‌ی دوستی که کتابخانه‌ی بزرگی دارد، یکی از تفریحات جدی من تماشا کردن کتاب‌ها برای یافتن چیزی در خور توجه است. ماییم و کرمِ کتاب!

۳. من جداً فکر می‌کنم تاریخ مثل پازل است. تاریخ هرگز تصویر کامل و دقیقی از گذشته و حال به ما نمی‌دهد. برای فهم تاریخ به مؤلفه‌ها و عناصر زیادی نیاز داریم. عقلانیت یکی از حداقل‌های اساسی و ضروری برای فهم تاریخ است. نه تنها تاریخ گذشته را افراد می‌نوشته‌اند و افراد از انگیزه‌های شخصی و سیاسی خالی نبوده‌اند و چه بسا یا تاریخ را تحریف کرده‌اند و یا تنها بخشی از آن را روایت کرده‌اند که برای خودشان مهم بوده است، بلکه در زمان حال نیز وضع چندان بهتر نیست. یعنی در روزگار مدرن هم تاریخ خیلی اوقات محرف و شرحه شرحه روایت می‌شود، برای خدمت به اهداف و مقاصد خاص (سیاسی، ایدئولوژیک و غیره). این مطلقاً اختصاص به کشورهای جهان سوم و در حال توسعه هم ندارد. در کشورهای مدرن و متمدن توسعه یافته‌ی غربی هم این اتفاق ممکن است به سادگی بیفتد. تنها تفاوت بزرگ زمانِ ما با گذشته، سطح بالای تماس و جهانی‌ شدنِ بی‌امان عالم است. مرئی بودن همه چیز برای همه کس. و گر نه «حقه‌ی مهر بدان مهر و نشان است که بود».

۴. عالم اسلام و مسلمانان در روزگار معاصر حداقل به چند گروه نیاز مبرم و اساسی دارد: به فیلسوفان علم (و مشخصاً ریاضی‌دانان منطق خوانده و زبردست) و به حقوق‌دانانِ ماهر و زبان‌شناس. جهان اسلام از آشفتگی منطقی و زبان مشوش رنج می‌برد و بدتر از آن اسلام‌ستیزان و مدعیانِ اسلام هم دچار آفت عظیم‌تری هستند از آن رو که هم مدعیات‌شان سرشار از مغالطه‌های منطقی، فلسفه‌بافی‌های سست و ضعیف و بازی‌های روانی است و هم زبان را به شیوه‌ای راهزن و به مثابه‌ی تیغی برای نابود کردن به کار می‌گیرند (پوپر را یادتان هست؟ می‌گفت پوزیتویست‌ها با دغدغه‌ای که برای نابودن کردن و ویرانی متافیزیک دارند، علوم طبیعی را نیز به همراه آن ویران می‌کنند).

  1. سياوش گفت:

    این گونه که عنوان کردی که دنیای اسلام و مسلمان محتاج است به علم و عالم، به‌تر می‌بود که اشاره می‌کردی که محتاج است به عقل و خرد.
    در رابطه با خدا و دعای ما، به راستی انسانی که تحصیلات دانش‌گاهی داره، سلامتی خودش را باید مدیون خدا بدونه و شکرگذار آن؟
    ***
    دوست عزیز،
    البته که دنیا اسلام و هر دنیایی، نیاز به علم و عالم دارد. مسأله، موضوعی دینی نیست. یک نیاز بدیهی است. من مشخصاً از نیاز به فیلسوف علم حرف زده بودم با اشاره‌هایی روشن. عقل و خرد همه جا هست. نه مسلمانان بی عقل و خردند و نه غیر مسلمانان صاحبان تام و تمام عقل و خرد. اصولاً هیچ انسانی فاقد خرد نیست، مهم نحوه‌ی استفاده‌ی انسان از خرد است.
    مشکل ما روش اثبات تئوری‌ها به شیوه‌ای مستحکم و قوی و علمی است. من به روشنی از پوپر حرف زده بودم. شما «منطق اکتشافات علمی» پوپر را خوانده‌اید؟ اگر مقدمه‌ی کتاب و فصل اول‌اش را به دقت بخوانید متوجه دلیل حرفِ من خواهید شد. پس دنیای اسلام احتیاج به ایضاح عقلانی و شفاف کردن استدلال‌های‌اش دارد (فارغ از این‌که استدلال‌اش درست است یا غلط و مدعای‌اش معقول است یا نه).
    و اما بعد، چه ربطی بین تحصیل‌کرده بودن و مدیون ندانستن سلامتی به خدا وجود دارد؟ آدم می‌تواند مراقب سلامتی‌اش باشد و باید هم باشد و این کار هم ربطی به خدا ندارد. اما آن‌چه که در دستِ خودِ بشر نیست، به باور مسلمان در دست خداست (مقصود قضا و قدر و این حرف‌هاست). از این گذشته، هر کسی ممکن است هر جور سخنی را شفاهاً بر زبان بیاورد. شما از آن دو سه خط نامربوط ترین برداشت ممکن را کرده بودید. آن نکته‌ی اول بیشتر لطیفه بود تا تئوری فلسفی معرفتی!

  2. سلام
    البته این روزها اینجا تاسوعا و عاشوراست و اون صحنه رو که گفتی تصورش برام آسون بود واقعا..!!!

  3. salimi گفت:

    سلام. من مشتری دائمی اینجا هستم.همیشه از خواندن مطالب شما لذت برده ام. داشتن بینش روشن نسبت به سیاست و دین در اروپا و خود را نباختن در برابر غرب و در عین حال اذعان به توانمندی و قدرت آن به نظرم ارزش بزرگی است.

  4. بهروز گفت:

    دنیای اسلام به کسانی مثل شما احتجاج دارد تا هر جنایتی که از طرف مسلمانان در دنیا صورت میگیرد به سوء استنباط پیروان این دین نسبت داده و با لفاظی و سخنوری به توجیهه این جنایات بپردازند. مثل قتل بیگناهان در حمله تروریستی امروز در اسرائیل.
    ***
    دوست عزیز،
    لحن‌ یادداشت‌تان به خوبی گویای نظرتان هست. اما کجای نوشته‌ی من حرفی از توجیه جنایت بود یا قتل بی‌گناهان در حمله‌ی تروریستی امروز در اسراییل؟ بیشتر از هر چیزی آن‌چه نوشتید نشان می‌دهد درباره‌ی من (که شناخت چندانی هم از من ندارید) و جهان اسلام (تأکید می‌کنم «جهان اسلام» با تمام پیچیدگی‌های تاریخی و فرهنگی‌اش) چه فکر می‌کنید.
    عزیز من،
    در تمام عالم بی‌گناه مظلوم و مقتول هست. شما چه فرقی دارید با آن استشهادی مسلمان که خود را در کشتن «هر» اسراییلی محق می‌داند؟ از کجای نیاز داشتن به «فیلسوف علم» و احتیاج به «ایضاح زبانی و مفهومی» توجیه کشتار و جنایت بر می‌آید؟ اتفاقاً برای توجیه کشتار و جنایت نیاز داریم به مشوش‌سازی مفهومی بیشتر و مغلطه و سفسطه‌ی بیشتر. موافق نیستید؟ بهتر نیست یک بار دیگر نظرتان را با دقت بخوانید و ببینید چه اندازه نفرت و کینه در آن هست؟ انصافاً‌ در همین نوشته‌ی من نسبت به چه کسی با نفرت و بغض و کینه سخن رفته است؟ بنا ندارم به بحث فرسایشی با شما ادامه دهم، در نتیجه اگر باز با همین ادبیات و همین طرز نوشتن چیزی خواهید افزود تنها برای من خواهد بود نه برای انتشار عام.

  5. سلام دوست محترم
    من همچنان منتظر جواب درخواست و خواهش خودم هستم
    ممنون میشم عنایت کنید
    یا حق
    ***
    دوست عزیز،
    من ذیل همان نظر قبلی‌تان توضیح لازم را درج کردم.

  6. مطرب گفت:

    با سلام .
    درگوگل عمان سامانی را جستجو میکردم که از وبلاگ شما سر در آوردم.اگر باز هم حال و هوای محرم عرفانی دارید به وبلاگ من سر بزنید.سعی کرده ام قسمتهای زیادتری از قصه عشق به روایت عمان سامانی را باز گو کنم.

  7. سياوش گفت:

    داریوش جان، این که هر دنیایی چه اسلام و چه غیر آن محتاج عالم و علم است، شکی نیست، اما با یک نگاه به صد سال اخیر، خواهیم دید که دنیای اسلام علاوه بر احتیاج، فاقد عالم و در نتیجه علم بوده. اگر شما نظری دیگری و مخالف من داری، لطفن نشان ده، برای نمونه در این صد سال اخیر، یک کشف علمی بزرگ و یا در بین این همه برنده‌گان جوایز نوبل یک مسلمان و یا مسلمان زاده به این افتخار نائل آمده باشه(گذشته از دو جوایز صلح و ادبیات که این دو را نمی‌توان جزو علم به حساب آورد.).
    در رابطه با “چه ربطی بین تحصیل‌کرده بودن و مدیون ندانستن سلامتی به خدا وجود دارد؟”، باید گفت که فهم آن خیلی روشن است. در دانش‌گاه شناخت بر این روال جاری‌ست که یدیده‌ها را بر مبنای عقل و خرد می‌سنجند و آن را آموزش می‌دهند و نه متافیزیک. در دانش‌گاه شما چه محصل علوم انسانی باشید و چه علوم تجربی، متد شناخت یکی‌ست و در نهایت علت‌ها را معلولی و در نهایت معلومی مشخص باید کرد و از این روست که بعد از گذشت چندین دهه اخیر، بیماری‌های واگیری که باعث و بانی عده‌ی زیادی از کودکان بوده به مانند فلج، مخملک، حصبه، سرخگ، سرخچه و غیرو ریشه‌کن شده و امروزه مرگ و میر نوزادان و کودکان در کشورهای مترقی و نیمه مترقی تقریبن به صفر رسیده و حتا امروز انسان با اکتشافات جدید یزشکی و بیوشیمی خود در یی علاج بیماری‌های است که از طریق اصلاح ژن‌ها که روزگاری آن را خدادادی و ارثی می‌گفتن، می‌باشد.
    ***
    در نوشته‌ی من هرگز ادعا نشده بود همه‌ی کاشفین و مخترعین صد سال اخیر مسلمان بوده‌‌اند. پس اصلاً وقتی ادعایی خلاف آن نشده است،‌ پاسخگویی به آن معنا ندارد.
    در باب خطبه‌ی طولانی بعدی‌تان، باز هم پاسخ‌تان همان است: مگر این همه آدم که در ایران به خاطر حصبه و وبا و سرخچه و چه می‌دانم هر بیماری دیگری مرده‌اند به خاطر تکیه به خدا بوده است و این‌که من زنده مانده‌ام همه‌اش نتیجه‌ی لطف اطبا؟ دوست عزیز تمام آن‌چه گفته‌اید بدیهیات بود. هیچ انسان عاقلی در این‌ها تردیدی ندارد. نوشته‌ی من هم ناقض و نافی هیچ کدام از این‌ها نبود. اگر مقصودتان این است که من بگوییم کشورهای مسلمان در دو قرن اخیر دچار عقب‌ماندگی شدید شده‌اند، خوب این دقیقاً همان حرفِ من است! باید به چه زبانی این را گفت و نوشت تا بعضی راضی شوند؟! این حرفِ تازه‌ای نیست. مثل این می‌ماند که هر روز صبح به مردم بگویید باید ورد بگیرند «ماست سفید است،‌ ماست سفید است»! خوب دیگر بدیهی است این چیزها.

  8. حسین دهقان گفت:

    سلام بر شما مطمئنم که با مثنوی سروکار دارید ولی شاید بتوان گفت بزرگترین کتابی است که به دست بشر نوشته شده است . سراسر حکمت است برخی از بزرگان نام قرآن فارسی را به آن داده اند و حقا که گزاف نگفته اند.امید آنکه شما با ذوقی که دارید از این کتاب سراسر حکمت بهره مند باشید . یا حق

|