۲

مانيفست سکوت

Print Friendly, PDF & Email

مدتی درازی است که بسيار کمتر از پیش وبلاگ می‌نويسم. دلايل زيادی برای اين ننوشتن دارم که شايد تنها يکی از دلايل‌اش کمبود وقت باشد. اما بی هيچ ملاحظه‌ای گاهی اوقات می‌بينم خیلی جاها حرفی برای گفتن نيست. فکر می‌کنم هم وبلاگستان و هم نويسندگان وبلاگستان بايد اندکی راه تواضع پيشه کنند. بگذاريد تصحيح کنم: تصور می‌کنم خودم نمی‌توانم و نبايد درباره‌ی «هر» موضوعی چيز بنويسم. از عهده‌ی من ساخته نيست. به فرض هم که ممکن باشد، در مطلوب بودن‌اش بسی شک دارم. حاصل اين همه پرگويی چه می‌تواند باشد؟ من يک لا قبای رندِ لاابالی، چه طرفی بايد ببندم از نوشتن؟ گاهی اوقات آدم در حال بی‌خويشی می‌نويسد و هيچ اعتنايی به رد و قبول خلايق ندارد. اين نوشتار بی‌خویشانه را من بسی دوست‌تر دارم تا آن نوشتن آگاهانه را که هزار ملاحظه در آن است. کم‌ترين آفت‌اش فربه کردن نفس است! غريب است، نه؟ نوشتن چنين چيزهايی از من بعيد است؟ روشن‌تر می‌نويسم که اين‌ها در درجه‌ی نخست خطاب به شخص خودِ من است، لذا هيچ سوء تعبيری برای کسی پيش نيايد. اگر دست بر قضا، کس ديگری در مسير وبلاگ‌نويسی نفس خود را متهم کند (چنان‌که پاره‌ای اوقات من می‌کنم)، البته دخلی به حرف‌های من ندارد.

هر جای که بوی پيشوا شدن و رهبر شدن بيايد، بايد از آن گريخت که بدترين آفتی است که گريبان‌گير آدمی می‌شود. کافی است چهار بار مطلبی بنويسی (ولو خوب و عالی که مو لای درزش هم نرود). ديگر از آن روز به بعد اين «پندار کمال» چنان بر جان و خرد آدمی چيره می‌شود که طبع‌اش در برابر شنيدن خلاف سخت می‌شود و به زحمت بر خويشتن خرده می‌گيرد. آدم وقتی چيز می‌نويسد يا کار می‌کند، همان بهتر که جدی کار کند و کار مهم انجام بدهد. کار کردن، فرق دارد با «کار افزايی» (به قول مولوی). بعضی وقت‌ها ما به جای کار کردن، کار درست می‌کنيم. کار می‌تراشيم. به معنای ديگر راه‌ را دورتر می‌کنيم و زحمت را بيشتر. خيلی چيزها را می‌توانيم در سادگی و شفافيت جست‌وجو کنيم و از پيچيدگی‌ها لفظی و معنوی پرهيز کنيم.

آن بی‌تابانه و بی‌خويش نوشتن‌های وبلاگی بسی عزيزترند از آن نوشته‌های پرتبختر که فضل و معرفت از آن‌ها می‌بارد (مثل بعضی از يادداشت‌های وبلاگ شخصِ شخيص بنده!). مگر ما وظيفه‌ای الهی يا مسئوليت و رسالتی آسمانی برای نوشتن داريم؟ آن هم برای نوشتن درباره‌ی هر چيزی؟ فکر می‌کنم زمانی که اين کشش شديد را به نوشتن حس می‌کنيم و هيچ بی‌تابی و بی‌خويشی و بی‌تعلقی در آن نباشد، درست وقت آن رسيده است که اين وسوسه را لگام بزنيم! کار اگر آدمی می‌کند، بايد کار سودمند بکند، نه اين که خودش اين «توهم» را داشته باشد که کارش سودمند است. واقعاً چه سودی مترتب است بر هذيان‌های يکی مثل من؟ اين شکی که امروز به خود دارم، شايد فردا نداشته باشم. شاید فردا بصيرتی پيدا بکنم که بعضی چيزهای خاص را بنويسم. اما چه چيزهايی را؟ در کدام عرصه‌ها؟ اين‌جاست که پرسش‌های سخت پديدار می‌شوند. این روزها سخت گرفتار سکوتی پرهياهو هستم! کاش احوال قاضی شهيد همدان ما را هم به معنا فرا می‌گرفت!

  1. قدما گفتند: كلمه‌اي با كلمه‌اي گر ضم شود، قطره‌اي از خون جگر كم شود
    كم گوي و گزيده گوي چون در، تا زاندك تو جهان شود پر
    هميشه گويا باشيد.

  2. نی لبک says:

    سلام
    به نظر من ننوشتن و سکوت راه برخورد با جهل مرکب نیست.حضور هر صدایی بی داوری درست یا غلط در باره آن،و آنگاه غربال صداها به واسطه انتخاب اهل فکر و اهل مطالعه راهی مناسب تر هست.
    این غربال شدنها ،نه به واسطه سکوت و زیرزمینی شدن آراء،که به وساطه حضور آنها در عرصه عمومی و کنار زده شدنشان به طرقی چون نقد یا بی اقبالی ممکن است.
    سکوت و یا اجتناب از طرح موضوعات،گاه حقانیتی پنهان و مسلم برای صاحب ایده را القاء میکند.
    .

|