۶

سياست در لباس ديانت

Print Friendly, PDF & Email

عنوان بالا فريب‌تان ندهد. نمی‌خواهم از قرائت‌های خشک و جزم‌انديشانه از دین سخن بگويم و به نقد آميختگی دین و سياست بپردازم. تنها کسانی که دين را سياسی می‌کنند، آن‌هايی نيستند که به طور متعارف و معمول حتی مردم کوچه و بازار هم آن‌ها را به اين صفت می‌شناسند. دست بر قضا کثيری از روشنفکران ما، حتی روشنفکران لاييک ما، حظ وافری از آميختن دين و سياست می‌برند. پيش‌تر چندين بار نوشته‌ام که ما در فضايی زندگی می‌کنيم که عمدتاً مردم، حتی شماری از روشنفکران از پرداختن به اصل مسأله پرهيز می‌کنند و با پاک کردن صورت مسأله راه‌حلی را می‌جويند که سر راست‌ترين و در دسترس‌ترين راه‌حل است. به زعم من واقعيات جهان، از چيز ديگری حکايت می‌کنند.


 اما چرا می‌گويم که حتی اردوی مقابل دين‌داران نيز ديانت را سياسی می‌بينند و سياست را هم گاهی اوقات دينی. در فضای معاصر و فعلی جهان، به راحتی می‌توان دين را مسئول و پاسخ‌گوی بسياری از معضلات عمده‌ی جهانی و کثيری از مهيب‌ترين رخدادهای عالم قلمداد کرد. از بد حادثه، شواهدی هم وجود دارند که اين گمان را بسيار تقويت می‌کنند. اما آيا مسئول اتفاقات چچن، ايران، افغانستان، کشمير و عراق دين (و مشخصاً اسلام) است؟ می‌خواهم از موضع قبلی خود يک گام جلوتر بياييم. وارسی بسياری از رخدادهای جهان نشان می‌دهد که علت اين وقايع تنها به خاطر برداشت و تفسير مختلف افراطيون و به اصطلاح معمول و کليشه‌ی ادبيات رايج بنيادگريان، نيست. عوامل ديگری هم در شکل گرفتن اين فضا دخيل هستند.

اکثريت مؤمنين به دين اسلام، به تصادف تاريخ، به اعتقاد من، در نقاطی از جهان زندگی می‌کنند که فقر، گرسنگی، بيماری و بی‌سوادی در آن‌ها شيوع دارد. در اين مناطق جهان، کشورهای توسعه يافته هم به ندرت قدمی برای حل مشکلات عمده‌ی جهانی برداشته‌اند. برای روشن‌تر شدن مقصودم به همايش هزاره‌ی سازمان ملل اشاره می‌کنم. در اين همايش، تمامی ۱۹۱ کشور عضو سازمان ملل تعهد کردند تا سال ۲۰۱۵ هشت هدف بايد تحقق پيدا کنند. اين اهداف عبارت بودند از:
هدف ۱: ريشه‌کنی فقر و گرسنگی شديد
نسبت مردمی که با کمتر از يک دلار در روز زندگی می‌کنند به نصف کاهش پيدا کند.
نسبت مردمی که دچار گرسنگی هستند،‌ به نصف کاهش پيدا کند.

هدف ۲: نيل به آموزش ابتدايی جهانی
اطمينان حاصل شود که تمامی پسران و دختران يک دوره‌ی کامل آموزش ابتدايی را گذرانده باشند.

هدف ۳: ترويج تساوی جنسيتی و تقويت زنان
عدم تساوی جنسيتی در آموزش ابتدايی و متوسطه ترجيحاً تا سال ۲۰۰۵ و تا سال ۲۰۱۵ در تمامی سطوح از بين برود.

هدف ۴: کاهش مرگ و مير کودکان
ميزان مرگ و مير کودکان زير پنج سال تا دو سوم کاهش پيدا کند.

هدف ۵: بهبود بهداشت مادران
ميزان مرگ و مير مادران تا سه چهارم کاهش پيدا کند.

هدف ۶: مبارزه با ايچ‌آی‌وی/ايدز، مالاريا و ساير بيماری‌ها
شيوع ايچ‌آی‌وی/ايدز متوقف شده و روند آن معکوس شود.
رخداد مالاريا و ساير بیماری‌های عمده متوقف شده و روند آن معکوس شود.

هدف ۷: از پايداری محيط زيست اطمينان حاصل شود
اصول توسعه پايدار در سياست‌ها و برنامه‌های کشور گنجانده شود؛ روند نابودی منابع طبيعی معکوس شود. (سند افتخار آمريکا را در نحوه‌ی برخوردش با معاهده‌ی کيوتو ببينيد!)
نسبت مردمی که دسترسی پايدار به آب آشاميدنی مطمئن ندارند به نصف کاهش پيدا کند.
بهبود مهمی در زندگی حداقل ۱۰۰ ميليون زاغه‌نشين تا سال ۲۰۲۰ حاصل شود.

هدف ۸: ايجاد يک همکاری جهانی برای توسعه
پرورش بيشتر يک نظام تجاری و مالی باز که مبتنی بر مقررات، پيش‌بينی‌پذير و غير-تبعيض‌آميز باشد . . .
به نيازهای کشورهای توسعه نيافته توجه شود. اين امر شامل موارد زير است:
دسترسی بدون عوارض و کميسيون به صادرات؛
کمک تقويت يافته به بدهی‌ها برای کشورهای دارای بدهی بالا؛
ملغا کردن بدهی‌های رسمی دوطرفه؛
و کمک توسعه‌ی رسمی سخاوت‌مندانه‌تر برای کشورهايی که متعهد به کاهش فقر هستند. 
رسيدگی به نيازهای خاص سرزمين‌های محصور در خشکی و جزيره‌های کوچک که دولت‌های در حال توسعه دارند.
رسيدگی جامع و همه‌جانبه به مشکلات وام کشورهای در حال توسعه از طريق روش‌های ملی و بين‌المللی برای بازپرداخت وام‌ها در دراز مدت.
با همکاری کشورهای در حال توسعه، کار مناسب و مفيد برای جوانان ايجاد شود.
با همکاری شرکت‌های داروسازی، دسترسی به داروهای ضروری در کشورهای در حال توسعه به قيمت مناسب فراهم شود.
با همکاری بخش خصوصی، منافع
تکنولوژی‌های جديد – مخصوصاً فناوری‌های اطلاع‌رسانی و ارتباطی – فراهم شود. (منبع: اهداف هزاره‌ی سازمان ملل)

اين‌ها اهداف عمده‌ای هستند که برای توسعه‌ی جهانی و مخصوصاً ريشه‌کنی فقر، بی‌سوادی و بيماری در نظر گرفته شده‌اند. اگر به اين اهداف نگاه کنيم، می‌بينيم که عمده‌ی کشورهای جهان سوم که جمعيت مسلمان بالايی هم دارند، گرفتار حادترين اين مشکلات هستند. من اين مشکلات را برآمده از دل فرهنگ يا سنت دينی و دين‌داری نمی‌بينم. مشکل افغانستان به خاطر مسلمان بودن افغان‌ها نيست. تمام این معضلات عواقب سوء و پيامدهای تلخ رويارويی دو قدرت جهان و معارضه‌ی سياسی بلوک شرق و غرب بود. مشکل کشمير را دين‌داری پاکستانی‌ها درست نکرد. معضل کشمير استخوان لای زخمی بود که پس از برچيده شدن بساط استعمار انگليس در منطقه باقی ماند. مسأله‌ی خاور ميانه‌، مسأله‌ی دين‌داری و حتی تفسير حزب‌الله از دين نيست؛ معضلی سياسی است. تمام اين‌ها يک نقطه‌ی مشترک دارند: سرخوردگی سياسی. در هيچ‌کدام از اين کشورها، معضلات بزرگ سياسی به شيوه‌ای همدلانه و منصفانه حل نشده‌اند. عمده‌ی ساکنان اين کشورها احساس می‌کنند در معادلات جهانی جفايی بزرگ بر آنان رفته است و بسياری از حقوق ابتدايی زندگی‌شان ناديده گرفته شده است. علت آن هم کاملاً آشکار است. کسانی که توان حل آن مشکلات را داشته‌اند، ارباب قدرت جهانی بوده‌اند و منافع آن‌ها هرگز ايجاب نمی‌کرده است که به مسايل عادی زندگی يک فرد معمولی رسيدگی کنند که رفاه متعارف می‌خواهد،‌ تحصيل می‌خواهد،‌ اميد به زندگی می‌خواهد و الی آخر.

بگذاريد يک‌بار ديگر به مسأله از نگاه غرب بنگريم. اگر کسی مدعی شود که مسايلی که در ايرلند رخ می‌دهند، تفکر کليسای کاتوليک را منعکس می‌کند و چيزی جز تنش ميان مذهب کاتوليک و مذهب پروتستان نيست، بلافاصله غربيان به شما خواهند گفت که فردی هستيد ناآگاه و فاقد دانش! به نظر شما چرا وقتی پای حزب‌الله يا بن لادن يا ايران به ميان می‌آيد، کسی به تنش‌های سیاسی ميان اين‌ها و طرف‌های مقابل‌شان اشاره نمی‌کند و تمام عقده‌ها را بر سر دين خالی می‌کنند؟ به نظر من، دليل‌اش اين است که دين راحت‌ترين هدف است؛ اولين کس یا چيزی که می‌توان گريبان‌اش را گرفت، دين است. اما اين‌که دين حضوری پر رنگ دارد و در دسترس است، دليل کافی است که دين را مسئول اين فجايع قلمداد کنيم؟ به اعتقاد من تا زمانی که معضل سياسی اين کشورها در فضايی جهانی حل نشود و باز هم در اين مناطق شاهد گسترش فقر، بی‌سوادی، گرسنگی و يأس و سرخوردگی باشيم، اين فجايع تکرار خواهند شد، حتی اگر ديگر دينی هم در ميان نباشد. بيايید اين سئوال را صادقانه از خود بپرسيم که گرفتيم دين (به حقانيت يا بطلان دعاوی دين اصلاً کاری ندارم) از صحنه‌ حذف شد، آيا مشکل حل می‌شود؟ باز هم فرض کنيم کشورهای ديگری که در آن‌ها دين نقشی تعيين‌کننده در سياست ندارد، اصلاً وجود ندارند تا این فرض را باطل کنند و هر چه فقر و تباهی هست تنها در کشورهايی است که مردم‌اش دين‌دارند يا سياست‌شان آميخته به دين‌ است. آيا به انزوا يا از ميان رفتن دين، مسأله‌ی فقر، بيماری، گرسنگی، عدم کنترل بر سرنوشت خود حل می‌شود؟

اين‌ها که نوشتم به هيچ وجه من الوجوه مؤيد يا توجيه‌کننده‌ی برداشت‌های خشک و متعصبانه از دين نيست. حمايت از خرافات هم نيست. در فرهنگ دينی، چنان‌که در هر فرهنگ ديگری (از جمله فرهنگ‌های غير دينی يا سکولار) کژخوانی و سوء استفاده و تعصب (حتی از بهترين و مفيدترين مفاهيم از جمله از دموکراسی و آزادی و حقوق بشر) وجود دارد. کسانی که سال‌ها در غرب زندگی کرده‌اند،‌ اگر انصاف بدهند، به خوبی می‌توانند شواهد بی‌شماری برای اين مدعا عرضه کنند. لذا سخن گفتن از ريشه‌های مسايل عمده‌ی جهان اسلام، ناديده گرفتن خطاها نيست؛ واقع‌بينانه ديدن ماجراها است. در رشد و گسترش تروريزم، همان اندازه که مسلمانان افراطی و جزم‌انديش نقش دارند، اردوی مقابل هم نقش برجسته و پر رنگی دارند. تنها برای اين‌که يک مثال از اين فضای پر غبار و هياهو نشان بدهم، مثالی می‌زنم از وقايع بعد از يازده سپتامبر. پس از فاجعه‌ی يازده سپتامبر، يکی از تلويزيون‌ها متعبر آمريکا، تصاويری را نشان داد از گروهی فلسطينی که در حال رقص و پای‌کوبی بودند. اما اين تصاوير متعلق به چندین سال پيش بودند نه متعلق به سپتامبر آن سال؛ آن قطعه‌ی فيلم، صحنه‌هايی را نشان می‌داد پس از اين‌که صدام موشکی به اسراييل پرتاب کرده بود! به اعتقاد شما، واکنش جامعه‌ی آمريکا درباره‌ی آن فلسطينی‌ها چه می‌بود، خوب بود؟ بايد می‌رفتند تحقيق می‌کردند که آن فيلم واقعی است يا نه؟! اين تنها يک نمونه از مشت نشانه‌ی خروار خيانت و سانسور رسانه‌ای است.

نمونه‌ی اخير را اگر می‌خواهيد نحوه‌ی پوشش تلويزيون بی‌بی‌سی از وقايع اخير لبنان و سوريه را به دقت ببينيد تا متوجه شويد که رسانه‌های غرب، به برکت بهره‌مندی از قدرت، چگونه بر پاره‌ای از واقعيت‌های مهم چشم فرو می‌بندند. تلويزيون بی‌بی‌سی تظاهرات بيست هزار نفری عليه سوريه را مرتب و به دقت پخش می‌کند. اما تظاهرات دويست هزار نفری حزب‌الله و طرف‌داران سوريه را فقط دو سه ثانيه نشان می‌دهد. قصد من دفا
ع از حزب‌الله يا حمله به سوريه نيست. تنها نحوه‌ی پوشش جانبدارانه‌ی خبر را ببيند که اين رسانه‌ها تنها خبری را پوشش می‌دهند که باب طبع و موافق ميل خودشان است. آيا ما و شما هم چنین هستيم؟ يعنی وقتی قرار است درباره‌ی دين حرف بزنيم، تنها همان چيزی را می‌گوييم (منفی يا مثبت) که موافق طبع و ميل من و شماست؟ يا واقعيت‌ها را هم می‌بينيم؟ درد اين‌جاست!

  1. Espid says:

    موافق نیستم(البته به جز برخی موارد بجا). اگر چه الآن حال نوشتن ندارم. اما بعدها خواهم نوشت.

  2. mohammad says:

    سیاست ما سیاست ریاست ما هم ریاست.(به سکون س)…موفق باشی…از قرار دادن آهنگهای استاد شجریان هم ممنون…

  3. anahita says:

    nazaretono dar morede tanasokh mikhatam bedonam ostad…mamnon misham..man ye term paper daram tar morede tanasokh ke bayad matlab jam konam…age betonam nazaretono bedonam mamnon misham

  4. Farahnaz Haghani says:

    This is a very simplistic approach to rule out the role of religion in the poverty and misery of Muslim nations. Religion DOES have a significant role in Afganestan and other poor nations.

  5. در این که فقر نقشی اساسی در شکل‌گیری این “معضلات جهانی” و “رخدادهای مهیب” دارد شکی نیست، ولی شما با به‌کارگرفتن یک “به تصادف تاریخ” از بسیاری از مسائل چشم‌پوشی کرده‌اید.

  6. salimi says:

    اول باید مشخص کنیم مقصودمان از دین چیست؟ برای مثال آیا عزاداری برای امام حسین یک سنت است یا دین؟ مسائلی که ما گرفتار آن هستیم اکثرا دینی نیستند اما لعاب دین به آنها داده ایم. شما رسانه ها را مثال زدید. آیا رسانه های ما هم آن کار را انجام نمی دهند؟عادتها جایگزین دین شده اند.

|