۶

حفظ نظام بر «نماز» رجحان دارد؟!

PrintFriendly and PDF
اين گفت‌وگوی ابراهيم فياض را با رجانيوز در نقد سخنان بهزاد نبوی بخوانيد. بخش مهم اين گفت‌وگو (که البته سخن چندان تازه‌ای هم نيست) اين است: «در فقه ما یک مبنای اساسی محوریت دارد و آن هم حفظ نظام اجتماعی است. یعنی اگر نظام اجتماعی با کنار گذاشتن نماز حفظ شود، باید این واجب را که از فروع دین است، ترک کرد و حفظ نظام اجتماعی، وجوب نماز را باطل می کند. در زمان برقراری حکومت اسلامی نیز اولین وظیفه حاکم، حفظ نظام اجتماعی است و در این مرحله حکم حکومتی موضوعیت پیدا می کند.» دقت کرديد؟ سخنان سنگينی است. تحليل‌های جالبی هم می‌توان از آن کرد.

خلاصه‌اش اين است که منطق قدرت ايجاب می‌کند که حتی ارکان دين (نماز جزء ارکان است؛ به هر شکلی که باشد)، را می‌توان تعطيل کرد تا «نظام» بقا داشته باشد. اين‌جا چند مسأله پيش می‌آيد: کدام نظام؟ هر نظامی؟ بديهی است که پيش‌فرض اين نگاه مشروعيت و حقانيت آن نظام از منظر دينی است. حال اگر فرض کنيم بر اساس ديدگاه کثيری از علمای شيعه، که ولايت فقيه به معنای امروزی در نظام فکری آن‌ها جا ندارد، تشکيل حکومت در غيبت امام دوازدهم حرام باشد (و ايضاً نماز جمعه و مقولاتی از اين دست)، پس اين مشروعيت نظام برای چه کسانی است؟ نکته‌ای که می‌خواهم به آن برسم این است که مشروعيت‌بخشی به يک نظام سياسی گاهی اوقات با رأی جمهور (جمهور فقها يا جمهور مردم) ممکن است منافات داشته باشد. نکته‌ی ديگر اين است که قدرت سياسی به هر رأی دينی می‌تواند مشروعيت بدهد. به ويژه وقتی که در رأس آن قدرت سياسی متوليان دين نشسته باشند. نکته‌ی ظريف اين است که کسانی که کار دين می‌کنند يا خود را متولی دين می‌دانند مساوی و مترادف با دين نيستند. نمونه‌های مشابه ديگری هم از اين دست می‌توان يافت. نمونه‌های ديگرش در مسايل فقهی بسيار است. مجاز دانستن کنترل خانواده، بحث شبيه‌سازی انسان (کارهايی که مؤسسه‌ی رويان می‌کند)؛ بحث تغيير جنسيت و مقولاتی از اين دست چيزهايی است که به خوبی انعطاف‌پذيری دستگاه فقهی يا همان «نظام» را نشان می‌دهد. اما مشکل اين است که اين نظام می‌تواند مترقی باشد و می‌تواند متحجر باشد. اگر مترقی باشد، تصادف است و اگر متحجر هم باشد تصادف است. يعنی نظام لزوماً به هر رويکرد عقلی تن نمی‌دهد. تن دادن‌اش به اين معقول‌سازی‌ها تنها در راستای حفظ نظام است. (استدلال‌ها البته به اين سادگی نيست و حداقل در لفظ از اين‌ها پيچيده‌تر است). با اين منظق، حفظ نظام از منظر تئوريک می‌تواند از بسياری مسلمات دينی فراتر بنشيند. اما هدف انبيا اين بود؟ من می‌پذيرم که هدف انبيا همين برقراری نماز ظاهری صرف نيست. اما مراد انبيا توجه با باطن و و معنای دين بود يا استفاده از ظاهر دين برای محقق ساختن اهداف قدرت و سياست؟

  1. مهاجر says:

    متاسفانه اين نظر امام در اواخر عمر ايشان بيان شد و يكي از اركان انحراف نظام را با دست خود رقم زد. علاوه بر اين، اين موضوع يكي از موارد اختلاف آيت الله منتظري و امام خميني بود كه موضع آقاي منتظري به صراحت در قبال آن بيان شد. متاسفانه اينهمه ظلم و ستم وفريب و نيرنگ فقط با اين نظر توجيه مي شود. اين نظر نسخه اسلامي شده نظر چپي ها(ماركسيستها) است كه معتقد بودند “هدف وسيله را توجيه مي كند”
    ****************
    دوست عزيز،
    اگر دقت کرده باشيد من با اصل سخن هيچ مخالفتی ندارم. سخن آقای خمينی اتفاقاً سخنی است به جا؛ اما در بستر مناسب خودش کارکرد دارد. به نظر من بايد کمی با فاصله به ماجرا نگاه کنيم تا پيامدهای مثبت و منفی آن را بهتر ببينيم.
    د. م.

  2. سید محمدرضا سجادی says:

    با سلام و تشکر از موسیقی های بسیاز زیبایی که در وبلاگتون قرار دادید.
    اما در خصوص مطلب باید بگم:
    هر موقع در موارد سیاسی یا اقتصادی یا … کسی یا افراد غیر متخصص نظر بدهند تمام صاحبنظران آن حوزه غیرتی می شوند و جوابهای آتشین از خودشان ساطع می کنند. البته عموم هم حق را به متخصصین می دهند.
    اما مظلومیت دین اینجاست که هر فردی که بخواهد به خود اجازه می دهد در مسائل دینی اظهار نظر کند. علی الخصوص موضوعی که شما در مورد آن صحبت کردید.
    همین آقایونی که به راحتی در مورد نماز صحبت می کنند بارها و بارها از خود اینها شنیده ام که در مورد مسائلی که از آن آگاهی نداریم نباید صحبت کرد و نظرات اشتباه داد.
    حالا چه شده که خود اینها میایند و در مورد مسئله ای صحبت می کنند که سالها و سالها سعی و تلاش و مطالعه نیاز دارد تا به حقیقت آن پی برد تا چه برسد در مورد آن اظهار نظر کرد.
    پس بگذاریم که اهل علم هر موضوعی در مورد آن نظر دهد نه آنچه سلیقه خود ماست اعمال کنیم.

  3. سعید says:

    خیلی اوقات برای رسیدن به همان باطن دین نیاز به ابزار قدرت وجود دارد…مثلا احتمالا قبول دارید که کمک به مظلوم،جزو باطن دین است..خوب چنین مفهومی در سطح کمی کلان تر یعنی مثلا دفاع از مظلومان عالم ، قطعا نیاز به ابزار قدرت و سیاست دارد که در اینجا شاید بهتر باشد ظواهر دین را فدای باطن آن کنیم..

  4. سمیه says:

    از این قبیل فرمایشات کم نیستند. در سفری که به لبنان داشتیم در دیداری با نمایندگان دانشجویی حزب الله لبنان ایشان این نظر را داشتند که حفظ نظام جمهوری اسلامی، از حفظ جان امام زمان برای ما واجب تر است. البته مقصود و علت حرف ایشان واضح و مبرهن است. اما به هر حال از این حرفها بسیار است.
    پاینده باشید!

  5. مهدی says:

    ظاهراً نکته مهم همین است که اشاره فرموده اید: آیا حفظ نظام که قدیم ترها و قدیمی ترها معمولاً به شکل “حفظ بیضه اسلام” مطرح میکردند الزاماً به معنی پشتیبانی نظام حکومتی خاصی است؟ آیا هر سخن دگر اندیشانه به معنی ایجاد اختلاف بین مسلمین و خراب کردن پشت جبهه است؟ آیا یادمان رفته که قاضی یزید (شریح) فتوای قتل امام حسین را به همین عنوان تفرقه انداختن میان مسلمین صادر کرد؟ مگر خلافت ها و حکومت های ستمگر در طول تاریخ اسلام و حامیان و مفتیان درباری همواره هر گونه تظلم و ناله دردآلود مردم ستم کشیده را به همین عنوان به خاک و خون نکشیده اند؟ البته حکومت های غیر مذهبی هم بهانه های دیگری داشتند. شاه هم جوانان مردم را به بهانه اقدام ضد ملی می کشت و دنیای امروز ، آزادگان و آزادیخواهان را به جرم تروریسم. نتیجه یکی است: هر کس آن بالا می نشیند می خواهد پایدار باشد و همیشگی ، و هر چه میخواهد بکند و هیچ کس هم نگوید بالای چشمت ابروست و هیچ صدائی آرامش خواب و صفا و لذت حکمرانی بلامنازع اورا آشفته نکند. بقیه اش حرف مفت است. هر قیمتی هم که مردم بدبخت برای استمرار این خلسه لذیذ حکمرانان بپردازند به نظر آنان هنوز کم است. بهانه ها چند گونه است و مطلب واحد.چاره ای نیست جز استفاده از تجربه خردمندان اندیشه سیاسی در این که دموکراسی واقعی بهترین راه موجود است هر چند به هیچ وجه بهترین نباشد. اما اکنون که چنین امید از هر زمان دور از دست ترست چاره نیست جز بستن دفتر آرزوهای جوانی و بر طاق نهادن امیدهای سوخته و جان کندن شبانه روزی در به دست آوردن تکه ای نان و تبدیل شدن به مهره ای بی اختیار در این آسیای دوزخی که گر چه با خون بینوایان می گردد اما نان خوش خوراکی برای آنان که بر خر مراد سوارند فراهم می آورد تا از زندگی و عمر و استعداد سان دیدن از شش مأموم و بیشتر در نماز جماعت واحد (که شهریست پر کرشمه و خوبان ز شش طرف ، الخ) بهره برند و به ریش من و تو که در اندیشه حفظ مرز نظام و عدم تعدی از محدوده مجازیم قهقهه مستانه سر دهند.

  6. سلام.
    درمورد صحبتهای اولیه؛ بحث خاصی ندارم چون منبع موثقی هم مطرح نکردی، برای مثال در بحث ولایت فقیه بحث وجوبش و تلاش برای ایجادش در بین علما جای بحث داشته و نه خود ولایت فقیه و حتی خود امام خمینی در سخنرانی هایی که در مورد ولایت فقیه سال ۴۲ داشتن که در کتاب ولایت فقیه ایشون به چاپ رسیده، گفته شده که ولایت فقیه به وضوح در احادیث اهل بیت و سیر رفتاری آنها مشهود بوده
    اما در مورد بخش دوم؛ این خیلی مهم هست که استناد به حرفهای امام خمینی اخیراً زیادی رواج یافته و قضیه « هرکسی از ظن خود شد یار من » اتفاق افتاده؛ در حالی که امام با تأکید بر لزوم حفظ حکومت اسلامی؛ حکومت اسلامی رو فقط و فقط در پرتو خواست مردم تعریف کردن و هدف انبیاء هم جز این نبوده که اگر مردم خواستند، حکومتی الهی تشکیل شود و در آن سیر پیشرفتهای مادی و معنوی پیاده سازی شه، توحید و عدالت و قسط در اون جامعه پیاده بشه و چنین حکومتی که با انتخاب مردم ایجاد شده حفظش اوجب واجبات است (جمله خود امام خمینی) اما این حفظ از طریق زورگویی به مردم یا خفقان و … نیست چرا که هدف حکومت اسلامی؛ آزادی بیان و تلاقی اندیشه ها و رشد مردم هست…
    اینها لااقل اندیشه های امام خمینی در مورد جمهوری اسلامی بوده که شکی درش نیست و بارها و بارها صحبت کرده و یقین داشته؛ اما درمورد وضعیت فعلی که قطعاً اینطور نیست !

|