۸

از آن قدر تا اين قدر

می‌گويند – در روايات دينی – که تقدير رخدادهای هر سال در شب قدر آن سال رقم می‌خورد تا سال بعد. ديروز داشتم فکر می‌کردم عموی بزرگ‌ام سه پسر دارد و سه دختر. ناخودآگاه به ياد او افتاده بودم. شب از ايران تلفن زدند. غوغايی به پا بود. آن سه پسر حالا ديگر دو تا شده بودند! هنوز باورم نمی‌شود. همان قاعده‌ی ثابت جاده‌های ناامن ايران و جانِ انسان‌ها، که از خاک کفِ جاده بی‌بهاتر است. نمی‌دانم از کجا و به که بايد شکايت کرد. دست هيچ کس به هيچ جا بند نيست. نه در زمين نه در آسمان. داشتم فکر می‌کردم که اگر تقديرِ رفتنِ او در شب قدرِ سال پيش رقم زده شده بود، يعنی چيز نزديک به يک سال، سايه‌ی آن تقدير بر سرش بوده است و خودش و ديگران از آن بی‌خبر. و اين خبر اگر افشا می‌شد، چه هولی در آدمی می‌افکند، به ويژه که خبر، خبر حادثه‌ای دردناک و تلخ باشد؛ خبر سانحه باشد. با هر که صحبت می‌کردم گوشی تلفن به نفر بعدی می‌رسيد: از پسر عمو به خواهر، از خواهر به مادر و برادر که سخن گفتن نمی‌توانست. و من مبهوت مانده بودم،‌ چنان‌که هميشه در مواجهه با مرگ بهت‌ام می‌زند. همه جا، هر جا، که پای سخن گفتن در ميان باشد، شايد ساعت‌ها بی‌وقفه بگويم و بنويسم. اما پای مرگ که در ميان است، سخن گفتن عبث است و پوچ. گويی تسلا دادن هم پاک از معنا می‌افتد. کاش می‌توانستم آن‌جا باشم و با حضورم سخن بگويم نه با زبان‌ام.

و هنوز همان سرما، همان رنج استخوان‌سوز، همان بهت، همان ناباوری در وجودم جاری است. و آخرش چه بايد گفت؟ تقدير بود! اما ويرانی جاده‌ها و ناامنی آن‌ها تقدير نبود. اين يکی از بی‌کفايتی و بی‌تدبيری آن‌هاست که مدعی کفايت و تدبيرند. ولی می‌شد در آن ساعت او آن‌جا نمی‌بود، اگر آن تقدير نبود. «از چنگ منش اختر بد مهر به در برد. . .».

  1. رويا says:

    🙁 عجــب! قاصر ميشويم از سخن گفتن به كلام! به قول شما حرف مرگ كه باشد سخن گفتن واقعاً‌عبث است تنها شايد با چشم بتوان حرفي زد… نميدانم بايد بگويم تسليت …يا روحشان قرين رحمت و آمرزش الهي … يا خدايش بيامرزاد ! راستش هيچكدام گوياي احساسي كه در دل ميپيچد را بيانگو نيست … اميدوارم در شبهاي قدر زندگي توشه ي كافي براي شب قدري كه در محضر يار حاضريم اندوخته باشيم. هم من هم شما و هم عزيز از دست رفته تان… خداوند رحمت كند و روحش قرين آمرزش باد…آميـــــــــــن

  2. mahtab says:

    مرگ آن نیست که در قبر سیاه دفن شویم مرگ آن است که از خاطره ها محو شویم !!!

  3. سلام
    بار اوله اینجا میام.مشغول خواندنتان هستم.
    زنده باشید!

  4. بهنام says:

    حرف زياد مي ياد : اما اول : تسليت عرض مي كنم و دوم اينكه : اگر ” قَدَر” را معتقديم : مرگ هم مي شود : رحلت : « رَحَلَ » : سفر كرد … به فازي ، تواتري ديگر ، بعدي ديگر از زندگي … و سوم اينكه ( به خودم گفتند در مرگ ِ پدرم ) : مگه خودت قراره بموني كه اينقدر ….. و چهارم اينكه : مگر عيسي نبود كه ديد جااي قراراست فردا عروسي باشد و به يارانش گفت : فردا جاي عروسي ، عزاست اين خانه … اما فردا عروسي بود … و اول بار بود كه پيشگويي مسيح : غلط مي شد … دختر را آوردند و جوياي ِ علت … علتي نمي دانست . گفتند چه كردي ديروز ؟ گفت هر روز اين موقع پيرمردي محتاج مي آيد به خانه ما. ديروز در ميان ي عروسي ناگاه يادش افتادم و دويدم و غذاي او را دادم و بازگشتم به عروسي … تقدير هم جبر نيست ( نقل داستان : از انجيل )… كه در تقدير هم مقدراتي هست …و نه كه يعني : اندازه … و ” قضا”ست : ميزان قدر … و نه كه : حرت علي : پناه مي برد از قضا به قدر … همان مثال ِ ميزان ِ سرعت ماشين ( قدر ) و به نسبت ِ آن: ميزان شدت تصادف ( قضا) … و اما چهارم اينكه : قدري باشد : براي ِ دو طرف هست : و قضا : تا حال قضاوت شود آنكه-آنانكه پول ملت به جيب ِ خويش سرازير مي كنند … و مديريت نا بسامان ِ جامعه و چند شغلي ها و پسر خاله بازي ها و حلقه داري ها و هر در اين محفل نيست : راهش نيست و از ما نيست : خواهد شد : حال : قدر آني-آناني كه اينگونه كرده(اند) … و نقل اينك نيست : كه نقل هر كه رسيد به حكومت و انسانها شدند يك عدد و آمار برايش : هميشه … و مگر نه كه بي كاري : كشنده تر است از تصادف … و نيز نا امني روحي و رواني : بدتر از نا امني جاده ها… و سر آخر : خواست ِ من چه باشد : همان مي شود رفتار ِ من : كه گره مي خورد : به قضا ها و قانون ها و و قدر ها و ميزان ها … پوزش : از پر حرفي
    ***
    ممنون. خيلی عالی بود.

  5. آبان says:

    نمی دونم ما آدما چرا وقتی کسی رو از دست میدیم تازه یاد خوبیاش می افتیم ، از همه شون مظلوم تر همون بود داریوش از همه شون کم حرف تر، خجالت کشیدم که چرا زودتر زنگ نزدم احوالشو بپرسم به قول قاسم هر روز از روز قبل رعنا تر می شد
    حالا معنی اینیکه میگن خدا همیشه خوبا رو میبره می فهمم همه ی خاطرات بچگیم اونجا اومد جلو چشمم تک تک کوچه ها، انگار با همه‌ی بی حواسیم اینا رو اصلا یادم نرفته بود بیچاره عمو سخت بتونه زیر این غم کمر راست کنه

  6. بهمنام says:

    شرمنده كرديد : اما سپاس

  7. نورالدین حسن نژاد says:

    داریوش جان
    بانهایت تاثروتالم مصیبت وارده را ازصمیم قلب تسلیت عرض میکنم .روحش شاد یادش گرامی باد
    حسن نژاد از مشهد

|