۱۳

ما و میرحسین: آینه در آینه‌ی امید

این را بسیار نوشته‌ام. بسیار هم خواهم نوشت: میرحسین موسوی الگوی تازه و دگرگونه‌ای از رهبری سیاسی و اجتماعی را نمایندگی می‌کند. و البته، می‌گویم و می‌آیمش از عهده برون. عمل و سخن سیاسی میرحسین مجموع این‌ها را رقم می‌زند. برای فهم این‌که نوع رهبری میرحسین چرا متفاوت است و چرا ارزش‌مند، نباید از بستر و چارچوب اوضاع ایران خارج شد. اگر بگوییم میرحسین الگویی جهانی را برای رهبری سیاسی و اجتماعی نمایندگی می‌کند، خطا کرده‌ایم. من میرحسین را به منزله‌ی یک رهبر سیاسی و اجتماعی ایرانی که شرایط جامعه‌ی ایرانی را عمیقاً حس کرده و ملتزم قواعد و اصولی صیقل‌خورده است، می‌بینم. این مقدمه البته هم جای بحث و بسط دارد و هم باید برای‌اش دلیل اقامه کرد. اما بهانه‌ی نوشتن این یادداشت، بیانیه‌ی ۱۶ میرحسین بود.

این بیانیه از زمان انتشارش تا اکنون که شامگاه یکشنبه است و چیزی به فرارسیدن روز ۱۶ آذر نمانده است، دست به دست میان خوانندگان و علاقه‌مندان جنبش سبز گشته است. تا همین لحظه در فضاهای مختلف وب دیده‌ام که افراد مختلف، هر کس به فراخور سلیقه یا نوع نگاه‌اش، بخشی از بیانیه را یا برجسته کرده و یا برای دیگران هم‌خوان کرده و فرستاده است. (مثل این یکی) بیانیه‌های میرحسین روز به روز به سویی می‌روند که گویی زبان حال ضمیر همگی ماست. این بیانیه‌ها تفاوت‌ها را استعلا می‌دهند و زبانی تازه و بیانی مشترک را برای دردی مشترک با استواری و عمق پیدا کرده‌اند. این نقل‌قول‌ها به جایی دارد می‌رسد که آرام‌آرام کسانی نام‌اش را موسوی‌خوانی یا میرحسین‌خوانی گذاشته‌اند!

بیانیه‌های میرحسین، از ابتدا تا به امروز، حال طفلی را داشته‌اند که از زمان تولد به سرعت رشد کرده و بلوغ یافته است. این‌که بخش‌های مختلف این بیانیه، عملاً دارند تبدیل به نقل‌قول‌هایی می‌شوند و حالت عباراتی شعارگونه را پیدا کرده‌اند که می‌توانند در مناسبت‌های مختلف برجسته شوند، معنای‌اش این است که گوینده یا نویسنده به روح زمانه‌ی خود پی برده است و نبض جامعه را در دست دارد. درست بر خلاف کسانی که نبض جامعه را به زور می‌فشارند چنان‌که گویی می‌خواهند گردش خون را در شریان‌های‌اش متوقف کنند، یا گلوی‌اش را چنان می‌فشارند که هیچ آواز و ندا یا فریادی از آن خارج نشود، این یکی هم‌چون رهبر ارکستری زبردست، این نغمه‌ها را با چیرگی هماهنگی می‌کند و ترانه‌هایی دلربا و معانی لطیف و هوش‌مندانه‌ای از آن‌ها بیرون می‌کشد. این سرمایه‌ی کمی نیست. در کشوری که سال‌هایی دراز، بسیاری  به شعار دادن، آن هم شعارهای تکراری، توخالی و تملق‌آمیز عادت داشته‌اند و متعالی‌ترین ارزش‌ها را چنان به ورطه‌ی تکرار انداخته‌اند و آلوده‌ی ریا و دروغ کرده‌اند که کسی رغبتی به آن‌ها ندارد، این زبان و بیان هم غنیمت است و هم ستودنی.

وجه مهم دیگر این بیانیه‌ها، دمیدن در آتش امید است. آتشی که زبانه گرفته است، به این سادگی خاموش نمی‌شود. مهم‌ترین کار هم در این بحبوحه‌ی سردی و تاریکی، زنده نگه داشتن آتش امید است. آن‌چه این جنبش را تا همین امروز به این‌جا رسانده است، امید بوده است، نه خشم و خروش و انتقام‌جویی. و همین امید است که آن را به پیش می‌برد. نومید شدن، یعنی شکست این حرکت. بیانیه‌های میرحسین یکی از مهم‌ترین کارکردهای‌اش همین امید است. این‌ها یعنی کسی، یعنی کسانی، هستند و زنده‌اند و می‌اندیشند به صلاح و سلامت این جامعه. این یعنی بر خلاف خیره‌سرانی که از زبان و بیان‌اش ابتذال می‌بارد و کردارشان چیزی نیست جز حاصل دروغ و نیرنگ، هستند کسان دیگری که هم توصیه به حق می‌کنند و هم توصیه به صبر. یعنی هستند کسانی که نومید نیستند. و این میرحسین فقط یک نفر نیست. این میرحسین زبان مشترک صدها هزار و میلیون‌ها ایرانی دیگر است. من روزی را می‌بینم (این لحن پیشگویانه را بر من ببخشایید) در آینده‌ی ایران که بسیاری از جملاتِ همین بیانیه‌های میرحسین به عنوان نقل قول این‌جا و آن‌جا در جاهای مختلف نوشته شده باشد، چنان‌که هم‌اکنون نیز اتفاق افتاده است. میرحسین، آینه‌ای است برای امید. باید در برابر این آینه‌ی امید، آینه‌های خود را نیز و امیدهای خود را نیز برابر داشت. آینه‌های ما و آینه‌ی او و امثال او، امید را جاودانی خواهد کرد. به ابدیت امید بیندیشیم. یأس و نومیدی، ریشه‌ی نور و پاکی را  می‌سوزاند و زلال شوق و آرزو را تیره می‌‌کند. باید امید داشت.

چه فکر می‌کنی؟
که بادبان شکسته زورق به گل نشسته‌ای ست زندگی؟
درین خراب ریخته
که رنگ عافیت ازو گریخته
به بن رسیده راه بسته‌ای‌ست زندگی؟

چه سهمناک بود سیل حادثه
که هم چو اژدها دهان گشود
زمین و آسمان ز هم گسیخت
ستاره خوشه‌خوشه ریخت
و آفتاب در کبود دره‌های آب غرق شد.

هوا بد است
تو با کدام باد می‌روی؟
چه ابر تیره‌ای گرفته سینه‌ی ترا
که با هزار سال بارش شبانه روز هم
دل تو وا نمی‌شود.

تو از هزاره‌های دور آمدی
درین درازنای خون فشان
به هر قدم نشان نقش پای توست.
درین درشتناک دیولاخ
ز هر طرف طنین گام های استوار توست
بلند و پست این گشاده دامگاه ننگ و نام
به خون نوشته نامه‌ی وفای توست

چه تازیانه‌ها که از تن تو تاب عشق آزمود
چه دارها که از تو گشت سربلند
زهی شکوه قامت بلند عشق
که استوار ماند در هجوم هر گزند.

نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سیپیده، آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپیده‌ای که جان آدمی‌هماره در هوای اوست
به بوی یک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار بیفتی از نشیب راه و باز
رو نهی بدان فراز.

چه فکر می‌کنی؟

جهان چو آبگینه‌ی شکسته‌ای ست
که سرو راست هم درو شکسته می‌نمایدت
چنان نشسته کوه در کمین دره‌های این غروب تنگ
که راه بسته می‌نمایدت .

زمان بی‌کرانه را
تو با شمار گامِ عمر ما مسنج
به پای او دمی‌ست این درنگ درد و رنج!

به سان رود
که در نشیب دره سر به سنگ می‌زند،
رونده باش!
امید هیچ معجزی ز مرده نیست.
زنده باش !

  1. رضا گفت:

    تو با شمار گام عمر ما مسنج
    —————–
    ممنون. اصلاح شد.
    د. م.

  2. ح.س گفت:

    دیگه وقت آن رسیده که جناب موسوی در بیانیه هایشان کمی هم بحث ایجابی بکنند.اینکه در اوضاع فعلی به دنبال چه هستند.رفراندوم؟استعفای دولت کودتا؟یا …
    در حال حاضر مردم به خیابان می ایند،کتک می خورند و این یعنی هرز رفتن نیروی جنبش.
    مردم باید بدانند که برای چه چیز به خیابان می آیند.

  3. آذین گفت:

    ما که نشد به لندن بیاییم جمعه و از حضور در محضر استاد بهره مند شویم شما اگر لطف کنید و وصف حالی از شبی با سایه در لندن را در این صفحات بگدارید موجبات انبساط خاطر دوستداران سایه را فراهم می کنید. سایه چه شعرهایی خواند؟ شعرخوانی های دیگر هم شد در آن شب یا نه؟ سایه چه حالی به مخاطبان بخشید؟ نگاهش چه می گفت؟ با سپاس
    ————————————-
    یاسر چیزی در وبلاگش نوشته. من هم عذرهایی دارم برای ننوشتن. شاید در قالبی دیگر چیزی نوشتم.
    د. م.

  4. آذین گفت:

    سپاس گزارم از پاسختان.روایت جناب یاسر رادیدم.منتظر روایت شما در قالبی دیگر میمانیم اگر اتفاق افتاد.

  5. تحلیل عالی ای بود…خیلی عالی

  6. آدمک گفت:

    امیدوارم که به آنچه می گوییم عمل کنیم و به آنچه عمل می کنیم وفادار بمانیم.کاش این حرکت بازی انگاشته نشود و آنان که بازیچه انگاشته اند این صدا را بدانند که حتی بازی هم گاهی سر میشکند و اگر شکست جبرانش آسان نیست.امروز هرکس که جان در کف دارد خود یک رهبر است و چنان عقلانیت را چاشنی حرکت می کند که گویی عمریست در این راه قدم می زند.نوجوانی که فقط ۱۷ سال دارد چون چهل ساله ای مجرب و چون جوانی نیرومند و چون عالمی هوشمند هدایت می کند این فریاد را.میرحسین آنگاه میر حسین نشد که خود را کاندید کرد،آنگاه میرحسین نشد که بر علیه اعتماد مردم بر او کودتا کردند و میر حسین نشد آن زمان که او و نزدیکانش را تهدید کردند… میر حسین آنگاه میرحسین شد که دل و دست و زبان در گروی مردم گذاشت و گفت و نوشت و فریاد کرد آنچه مردم خواستند.پس میر حسین، میرحسین بمان.

  7. حامی گفت:

    *تو از سلاله پاکان تبار فاطمه ای*
    *تو آیتی زخدایی امام خامنه ای*

  8. حامی گفت:

    گر کرب و بلا نبوده ایم، حال هستیم/گر شام بلا نبوده ایم، حال هستیم/ای مردم عالم همگی گوش کنید/تا آخرخون مطیع رهبر هستیم

  9. حامی گفت:

    مامنتظریم تامحرم گردد
    هنگامه امتحان فراهم گردد
    مامیدانیمو تیغو حلقوم عدو
    یک موزسرعلی اگرکم گردد

  10. حامی گفت:

    تصویر خدا عکس گل آمنه است
    بر کوه دلم نام علی قایمه است
    احمد بودش یارو علی یاور او
    هر کس که محب علی خامنه است

  11. آدمک گفت:

    حامی جان سلام.کاش می دانستم حامی چه هستی! کاش می دانستی که حامی چه هستی! کاش ذره ای بجای گفتن، بیاندیشیم.کاش دمی خود را از تار و پودی که بر گرد خود تنیده ایم رها کنیم و خودمان باشیم.خویشتن خویش را بشناسیم و پی به ارزش های انسانی خود ببریم. کاش به جای مدح بنده خدا به حمد و ثنای پروردگار دل دهیم و بقای آخرت را به فنای دنیا نفروشیم که فروختن آسان است و بازخریدن مشکل.کاش چشمانمان را حتی برای لحظه ای برروی آنچه قلبمان فریاد می کند نبندیم و هزاران کاش دیگر که اگر تا ابد هم بگوییم باز کم است. تو را به خدایی که خودت می پرستی، البته خدا نه بنده خدایی که می پرستی، عقلانیت را تجربه کن.مطمئن باش عقلانیت واژه ای غربی نیست و من هم غربزده نیستم.عقلانیت میراثی است از این خاک پاک و پر گهر.یادگار آنان که من و تو از نسل آنانیم.پس دل را به دریایش بزن و کمی آب تنی کن.اگر لذت بردی ما را هم یاد کن…

  12. لقمان گفت:

    بیانیه های میرحسین برای ما الگوی مبارزه است.باوجود این بیانیه هاوتاکید برجمهوری اسلامی وبرائت از امریکاوانگلیس دیگر گروه های
    حاشیه ای باید کنار روند.حاکمان هم نباید میرحسین را منافق بنامند.
    به امید پیروزی جنبش

|