۲۴

مجلس ختمِ لیبرال-دموکراسی؟

توضیح: این متن را من بازنویسی کرده‌ام و بعضی از بخش‌های‌اش را ویرایش کرده‌ام. مضمون همان است که بود. تلاش‌ام تنها این بوده که راه را بر تفسیرهای شتاب‌زده و هوس‌ورزانه ببندم تا بهانه‌ای به دست کسانی نیفتد که خدای‌ناکرده می‌خواهند آیه‌ی یأس بخوانند (یا صاحبِ این قلم را که در ماه‌‌های اخیر ثابت کرده است نیتی جز آبادانی و عزت ایران و اسلام ندارد به  نیش طعنه یا زهرِ درشت‌گویی برمانند). به این متن، تنها بندهایی جهت ایضاح و زدودن ابهام‌ها افزوده شده است و البته عنوان را هم اصلاح کرده‌ام.

ما نومید نمی‌شویم؛ هرگز. این دقیقاً همان چیزی است که کودتاگران می‌خواستند اتفاق بیفتد. برای فهم پلیدکاری این دروغ‌بافان، باید ابتدا آن‌ها را عریان کرد تا «در بزم خواجه پرده ز کارش بر افکنیم». آن‌ها که این بساط را راه انداختند یک هدف روشن و صریح داشتند: کندن ریشه‌ی جمهوریت و تباه کردن رأی مردم. به عبارت دیگر، هدف روشن آن‌ها، القاء این نکته به ما بود که شما چه بخواهید چه نخواهید ما همان کسانی را سر کار خواهیم آورد که خودمان می‌خواهیم؛ همان که میل خودمان باشد!

تنها تریاقی که این زهر را بی‌اثر می‌کند و تنها سپری که این تیغِ ظلم و نامردمی را کند می‌کند یک چیز بیش نیست: سخت‌رویی،  از دست ندادن امید و مجاهدت برای بازگشت به قانون! پس از فجایع اخیر و بهتی که جامعه در آن فرو رفت، طبیعی بود که بسیاری بگویند: «دیدید از اول گفتیم که این‌ها قرار است رأی ما را مصادره کنند و با آن «پز» بدهند؟ دیدید گفتیم با رأی ما نمایش مشروعیت خواهند داد؟». این نوعِ نگاه‌ها، ساده و سطحی‌نگرانه است. در واقع این‌که ما به همین نگاه برسیم، یعنی پیروزی کودتاچیان! تن ندادن به شکستِ جمهوریت، ولو تمام اسباب‌اش را برچینند، همان چیزی است که باعث می‌شود آن‌ها باز هم اشتباه کنند و باز هم تیشه به ریشه‌ی خودشان بزنند.

هر تحولی که در روزها و ماه‌های آینده رخ بدهد، ما باید ثابت کنیم که آن‌قدر پختگی و بینش سیاسی داریم که خواسته‌های مشروع‌مان را از طریق همین صندوق‌های رأی و شیوه‌های دموکراتیک پیگیری خواهیم کرد. سلطانِ دروغ‌بافان، رییس ریاکارِ دولتِ نهم، گفته بود که ما مجلس ختم «لیبرال دموکراسی» را گرفته‌ایم. حرف‌های او و آدم‌هایی از جنس او را باید رمزگشایی کرد. نزدِ او، «لیبرال دموکراسی» اسم دیگرِ رأی مردم است. نزدِ او «حقوق بشر» اسم دیگر «عزت و کرامت انسانی». به عبارت صریح‌تر و روشن‌تر، او همه‌ی مفاهیم و ارزش‌های اخلاقی و دینی ما را با گذاشتن اسمی غربی بر روی آن‌ها (که لزوماً آن اسم‌ها یا مفاهیم بد هم ممکن است نباشند) ملوث و پلید می‌کند تا ما هم از ارزش‌های جهانی و بشری دست بشوییم و هم در میراث اخلاقی، اسلامی و شیعی خود شک کنیم و آن‌ها را هم قلب کرده و واژگونه بفهمیم.

 ما می‌دانیم که آن‌ها شاید برای دفعه‌ی بعد (اگر به دفعه‌ی بعدی برسند!)، آن‌قدر احمق نباشند که فاصله‌ی آراء به این شکل فجیع و بهت‌آور دست‌کاری کنند. ولی این را هم می‌دانیم که ناامید شدن ما از اجرا و تحقق قانون، یک سلاحِ دیگر را هم از دست ما می‌گیرد. باید اجازه داد تا این تیغ گلوی خودشان را ببرد.

به دو هفته پیش برگردیم. ما به هیچ وجه از رأیی که دادیم سرافکنده نیستیم. من حداقل، مطلقاً از رأیی که به موسوی دادم پشیمان نیستم. حماسی‌ترین کارِ عمرِ من رأی دادن به میرحسین موسوی بوده است (حمایت از سید محمد خاتمی هم در کنار این‌کار به بازیچه شبیه است). باید سرمان را با کمال افتخار بالا بگیریم و بگوییم که همین ایمان و اعتقادمان به تغییر سرنوشت سیاسی کشور از راه‌های مسالمت‌آمیز و قانونی بود که باعث شد فرزندان شجره‌ی خبیثه‌ی دروغ و ریا، چنگال‌های خونین‌شان را در گوشت و خونِ ملت ما فرو ببرند و انتقام عدم تمکین به «فرموده» را از پیر و جوان، خُرد و کلان و زن و مردِ ملت ما به وحشیانه‌ترین شکلی بگیرند.

این توحش و این نصر بالرعب، این وحشت‌افکنی و ارهاب، نتیجه‌ی معکوس داده است. شواهد آن‌قدر در اثبات این نکته فراوان است که هفته‌ها طول می‌کشد تا این تحلیل‌ها را جمع کنیم. این خیمه‌شب‌بازی قربانی کردن اراده‌ی مردم و بازی‌ دادن «رأی‌باخته‌گان»، تبدیل به برگِ سوخته‌ای شده است که دیگر هیچ بردی ندارد. این بار نباید اجازه داد آن بازی ننگ‌آور و فضیحت‌بار را تکرار کنند و فکر کنند ملت آخ هم نخواهند گفت!

یاسر نوشته است: «یکی از آن طرفی‌ها نوشته بود: «۱۲ سال پیش که ما رای نیاوردیم به بُرد شما احترام گذاشتیم. چرا شما احترام نمی‌گذارید؟» خواستم برایش یادداشت کوتاهی بنویسم، که آخر مگر ۱۲ سال پیش ما شبِ انتخابات درِ ستاد شما را پلمب کردیم؟ آخر مگر ما همه‌ی شما را بازداشت کردیم؟ مگر ما همه‌ی خط‌های تلفن کمیته صیانت از آرا شما را روز انتخابات قطع کردیم؟ مگر ما پیامک را قطع کردیم؟‌ مگر ما جلوی چاپ روزنامه‌های شما را گرفتیم؟ و هزار مگر دیگر.»

بازی را شما باختید. ما برنده شدیم، هر چند شما مجلس یزیدی و اموی آراستید. ما هنوز می‌توانیم زینب‌وار بعد از آن همه خون ریخته شده، سربلند باشیم و بگوییم که: ما رأیت الا جمیلاً. شما نمی‌توانید این خون‌ها را از خواب‌تان و وجدان‌تان پاک کنید. ساعت رستاخیز نزدیک است. شماها که هنوز باور نکرده‌اید ظلم را و جور را و هنوز مؤمنانه و ساده‌لوحانه، با خوش‌بینی، صاحب قوه‌ی قاهره را تبرئه می‌کنید و استخفاف‌گران را اندکی هم که شده مظلوم می‌دانید، ترازویی به دست بگیرد، نفس‌تان را حاضر کنید و ببینید آیا با مجموع همین‌ها که دیده‌اید، شنیده‌اید و خوانده‌اید باز هم حاضر هستید پیش خدای‌تان برای حساب حاضر شوید؟ حاضرید؟

یادمان باشد که اگر اسلام معاویه و یزید، مشمئز کننده است، اسلام علی و محمد هست. نمی‌توان گفت چون نیرنگ و خدعه‌‌ی معاویه زور آورده و علی را مسؤول خون عثمان و عمار قلمداد کرده یا یزید حسین را شورش‌گر در برابر حاکم مسلمان خوانده است، پس باید دست از پیام محمد هم شست. فراموش نکنیم که اگر رأی ما این بار به دستِ استخفاف‌گران چنین بی‌سیرت شده است، معنای‌اش این نیست که اصل آن دموکراسی و ریشه‌ی آن رأی دیگر سوخته است. ریشه سالم‌تر از آن است که به همین سادگی آن را به استخفاف‌گران ببازیم.

قرار نیست هفته‌ی دیگر دوباره انتخابات تکرار شود با همین وضع مفتضحانه، ولی ما می‌توانیم هم‌چنان فکر کنیم که چه باید کرد. ما قرار نیست با شیوه‌های مدنی، مسالمت‌آمیز، قانونی، غیرخشن و صلح‌آمیز قهر کنیم. این همان چیزی است که کودتاگران می‌خواهند. مهم‌تر از هر چیز دیگری زنده نگه داشتن روحیه‌ی بازگشت به قانون و بازگشت به صندوق رأی است، هر چند حریف ثابت کرده است هر چه در توان دارد به کار می‌بندد تا اصلِ بازی را تعطیل کند. راه میانه و معتدل، هزینه دارد (بله، دوستانی هم که گاهی ژست خردورزی می‌گیرند، به سادگی ممکن است در همین بحران‌ها میانه‌روی و پختگی را به باد ناسزا و تازیانه‌ی طعنه و شناعت بگیرند و باکی نیست!‌ «الذین جاهدوا فینا لنهدینم سبلنا»). صورت مسأله ما این است: تلاش برای بازگشت به انتخابات. یعنی تلاش برای برگرداندن سلامت به این جنازه‌ی نیمه‌جانی که روی دست‌مان انداخته‌اند، نه این‌که خودمان هم با یأس و نومیدی، لگدی دیگر به تن این انتخابات به اغما افتاده بزنیم. از این واضح‌تر می‌شود آینده‌ای روشن را برای یک ملت و یک نظام سیاسی ترسیم کرد؟ «افلا تعقلون»؟

  1. خود آقای موسوی هم فکر نکنم دیگه از مردم برای شرکت در انتخابات دعوت کنه، همینطور بقیه اصلاح طلبان، مگر اینکه در ساختار و قوانین انتخابات تغییرات اساسی به وجود بیاد

  2. آرش گفت:

    رئیس جمهور موسوی، آقای کروبی و سایر رهبران کنگره ملی برای برگزاری انتخابات آزاد در ایران: تاسیس یک رادیو تلویزیون ملی را که فعلا از ماهواره برنامه پخش کند جدی بگیرید. اگر ۲۰ میلیون نفر در ایران نفری دو دلار، و ۵۰۰ هزار نفر از هموطنان خارج کشور نفری ۲۰ دلار سهام خریداری کنند- ۵۰ میلیون دلار برای سرمایه گذاری اولیه جمع می شود. هنرمندان وطندوست درنگ جایز نیست.

  3. محمدرضا گفت:

    حالا صبر بده ماجرای این یکی انتخابات تمام بشه بعد شور انتخابات بعدی و شرکت کردن یا نکردن در آنها را بزن! تو هم که شدی مثل دوستانت در روزنامه اطلاعات بین المللی که ناگهان در عرض چند روز گذشته تغییر رویه داده و امروز تیتر زده «بورس تهران موفق ترین»!! و نوشته از بورس نیویورک و توکیو و فرانکفورت و چه چه موفق تر است. چرایی اش هم حتماً اینه که با آمدن احمدی نژاد هیچ ضربه ای به اقتصاد ایران وارد نیامده که سهل است موفق تر هم شده. این نگرانی معاش چه ها که بر روز آدمها نمی آورد.
    ———————————————
    آقای محمدرضا!
    ۱. بنده وکیل مدافع روزنامه‌ی اطلاعات بین‌المللی نیستم. لابد خودشان بهتر می‌توانند از خودشان دفاع کنند، اما تا آن‌جا که به من مربوط است توضیح می‌دهم و اجازه نمی‌دهم این فضا، جایی شود برای جدل درباره‌ی موضوعی که ربطی به اصل بحث بنده ندارد.
    ۲. من نمی‌دانم شما چه کسانی را در روزنامه‌ی اطلاعات بین‌المللی می‌شناسید که دوست من هستند و «نگرانی معاش» دارند. آن‌ها که من می‌شناسم نگرانی معاش ندارند و نان‌شان به روزنامه بسته نیست. لذا این افترا به آن‌هاست و عبور از ابتداییات اخلاق.
    ۳. روزنامه‌ی اطلاعات تاریخی دارد. خوب یا بد همین است که هست. تا جایی هم که من دیده‌ام مشی و سیاست این روزنامه از روزگاران کهن همین بوده. من و شما شاید این مشی را نپسندیم. نپسندیدن دلیل نمی‌شود بر بی‌اخلاقی و تمسک به شیوه‌های روزنامه‌ی کیهان.
    ۴. من بر باور خود درباره‌ی لزوم پای‌بندی به شیوه‌های مسالمت‌آمیز کماکان معتقدم. هیچ کدام از این طعنه‌ها مرا از باور به چیزی که برای‌اش دلیل محکم و حجت قوی دارم باز نمی‌دارد.
    د. م.

  4. حسین گفت:

    یا باید از انتخابات چشم بپوشند یا در هر انتخابات همین بلا را سرشان خواهیم آورد. اگر کاندیدایمان را تایید نکنند به “آزادی” یا “الله اکبر” رای می دهیم.

  5. یک دوست گفت:

    من معتقدم که نباید پرونده ی این انتخابات را بست. تا زمانی که دور جدید ریاست جمهوری شروع نشده می توان با تکیه بر اعتراضات مسالمت آمیز راه را ادامه داد. موقعیت کنونی یک فرصت طلایی است و نباید آن را فدای آرزوهای دور و دراز کرد. اگر بخواهیم به امید انتخابات بعدی بنشینیم و باز با همین رهبر و شورای نگهبان و نیروهای امنیتی و قوانین مواجه خواهیم شد و نتیجه ای بهتر از نتیجه ی فعلی نخواهیم گرفت. تازه باید مطمئن باشیم که در انتخابات بعدی حمایت مردمی بسیار کمتری هم خواهد بود. ما چه بخواهیم و چه نخواهیم ناامیدی وجود خواهد داشت. پس باید از همین فرصت استفاده کرده و به شکلی که عقلای قوم صلاح می دانند برای ابطال انتخابات تلاش کرد. فراموش نکنیم که حساسیتی که در حال حاظر در جامعه ی جهانی بوجود آمده هم کمک بزرگی است در آینده بتدریج از بین خواهد رفت.

  6. اشکان گفت:

    من تقریباً از وقتی که سن رأی دادنم رسید (خرداد ۷۶) تا حالا رأی داده‌ام اما بعد از این انتخابات در هیچ انتخاباتی شرکت نخواهم کرد و البته بیکار هم نخواهم نشست. کاش با قلم رسا و اندیشه‌ی نافذ خودتان یک مطلب می‌نوشتید در این باب که حکومت بر آن است تا عمل سیاسی شهروندان را به “رأی دادن” تقلیل دهد و همچنین دموکراسی یا به قول خودشان مردم‌سالاری دینی را! این مسخره است که لج‌بازانه و به نظر من بی‌فکرانه فقط رأی بدهیم! راه‌های تقلب به اندازه‌ی راه‌های رسیدن به خدا است! حق ما البته رأی دادن هست و خواهد بود اما مشروط! مشروط به تغییر قانون انتخابات. و باید تمام تلاش‌مان را روی فشار بر حکومت برای تغییر و ترمیم قوانین انتخاباتی بگذاریم و تا جایی که می‌شود و زورمان می‌رسد حکومت را مجبور به تغییر کنیم. سپس انتظار داشته باشیم که مردم با امید به خوانده شدن رأیهاشان پای صندوق رأی بروند. خواهش می‌کنم مسیر خودتان را اصلاح کنید. دوستدار شما و نوشته‌ها و اندیشه‌هایتان هستم.

  7. ايراني گفت:

    امیدواری هم حدی دارد. دارند ما را میزنند، میکشند و محروم میکنند، آن وقت امیدوار باشیم؟ اگر تو هم مثل محمدرضا ( کامنت گذار) که میگوید نفری فقط دو دلار بگذاریم، نفست از جای گرم می آید، باز هم امیدوار باش. بسیاری از مردم تصمیم گرفته اند که دیگر به شما اصلاح طلبان دل نبندند. حداقل از کروبی یاد بگیر که عذرخواهی کرد. بهتر است انتخابات را فراموش کنیم. همه انتخاباتها را. ما به عنوان ایرانیهایی که سالهاست زیر سلطه حکومتهای مذهبی زندگی میکنیم بیشتر به یک انتصابات خوب نیاز داریم. خودمان می خواهیم. فرهنگمان ایجاب میکند. بپذیریم که دمکراسی برای ما و فرهنگ مانیست. این واقعی است باورکنید.

  8. امید گفت:

    یک نکته قطعی و واقعی است. فردای ۲۲ خرداد با روز قبل متفاوت بود. ما وارد مرحله‌ی جدیدی شده‌ایم که حکومت و تمام وابستگانش به روشنی در مقابل توده‌های ملت صف آرایی کرده‌اند. اولین تلاش آن‌ها نمایش وضعیت به شکل عادی است یعنی این‌که به سادگی روی همدیگر را ببوسیم و به خانه برویم تا آقایان حکومتشان را داشته باشند. فکر می کنم نخستین و فوری ترین اقدام به هم ریختن این خواب خوش است. و این‌که یادمان نرود تا تشکل و حزب و سازمان و برنامه ریزی نداشته باشیم کاری از کسی ساخته نیست.

  9. مرسده گفت:

    فکر میکنم این اولین نوشته شماست که با آن موافق نیستم. شرکت در هر انتخاباتی پس از این اصلا کار عاقلانه ای به نظر نمی آید. موافقم یاس و ناامیدی درست نیست اما بازگشت مجدد به هر صندوق رای دیگری هم درست نیست. تا وقتی تقلب، دروغ، مدرسه حقانی، مصباح یزدی و صدا و سیما هست آش همین آش است و کاسه همین کاسه. به نظرم بهتر است ببینیم در ادامه پیشنهاد استاد محسن کدیور چیست. به نظرم ایشان سالم ترین، شجاع ترین و آگاه ترین مبارزان هستند. حرفهای ایشان بدجوری به دلم مینشیند…
    ——————————————-
    «قرار نیست هفته‌ی دیگر دوباره انتخابات تکرار شود با همین وضع مفتضحانه، ولی ما می‌توانیم هم‌چنان فکر کنیم که چه باید کرد. ما قرار نیست با شیوه‌های مدنی، مسالمت‌آمیز، قانونی، غیرخشن و صلح‌آمیز قهر کنیم»
    هیچ انسان عاقلی نمی‌گوید ما باید دوباره بازی بخوریم.
    د. م.

  10. ناشناس گفت:

    ejaze daram link bedam to facebook?
    —————
    چرا که نه؟

  11. سلام گفت:

    سلام داریوش. سخنرانی میرحسین برای اساتید: http://www.youtube.com/watch?v=jdlBzjPVbAo

  12. بهنام گفت:

    با عرض معذرت خیلی پرت حرف زده اید. یعنی چه که دوباره این حماقت را تکرار نمی کنند؟ می کنند و احمدی نژاد و مشابه او را اینبار با نود و نه درصد رئیس جمهور می کنند. رای اینبار بسیار لازم و بجا بود برای اینکه دست اینها را رو کرد اما رای دادن دوباره دیگر خندیدن به ریش خودمان هم نیست بلکه خرابی کردن به تمام حیثیتمان است. این را کروبی هم که تا ریشه متعلق به همین رژیم فهمیده است اما متاسفانه جنابعالی درک نکرده اید. لازمه اولیه هر انتخابات گذشته از باز بودن دایره انتخابها و برابری تبلیغات رسانه ای در این است که انتخاباتی سالم برگزار شود. آنها این را هم دریغ کردند و ما باز گفتیم اشکالی ندارد حضورمان را بیش از پیش می کنیم تا تقلب ده بیست درصدی آنها هم بی اثر شود. اما متاسفانه تقلب به کنارگذاشتن کامل صندوقها و نتیجه را در پشت درهای بسته تعیین کردن گذشت. فکر می کنم همان اسلام و تشیعی هم که شما باور دارید این حد از استخفاف و خواری را برای مثلا باز نگه داشتن راههای مسالمت آمیز جایز نداند!

  13. حیدری گفت:

    من بدبخت نفهم از وفقتی تونستم رای بدم رای دادم.با افتخار رای می دادم وبعد میومدم می نشستم پای تلویزیون وباغرور به انعکاس انتخابات ایران در رسانه های جهان نگاه می کردم.اما این دفعه افتخار که نکردم هیچ .تازه به حماقت خودم لعنت هم کردم.بعد از این دیگه رای نمیدم یا اگه هم مجبور شدم به خاطر اون مهر لعنتی که باید تو شناسنامه بخوره رای بدم تو برگه ی رای اسم رئیس جمهورم(میر حسین موسوی)رو می نویسم که بااین کار هم شناسنامه م مهر خورده باشه هم اعتراضمو کرده باشم.ولی موکدا” میگم تا حد امکان رای دادن از نظر من جهت یه حس ابی به عنوان (ازادی) باید ممنوع اعلام شود…

  14. فروغ گفت:

    با تمام وجودم آرزو می کنم امیدهایی را که می دهید باور کنم و به حقیقت بپیوندند چون گاهی امیدم را به کلی از دست می دهم.برای آقای موسوی و هممون آرزوی موفقیت می کنم.

  15. عزیز برادر که این قدر دلسوزانه نوشته ای چرا یک بار تصور نمی کنی که کشته ها فقط طرفداران موسوی نبودند بلکه بسیجی های بی گناه هم بودند؟
    چرا تصور نمی کنی که نقاب سبزها هم خیابان ها را بستند؟
    چرا تصور نمی کنی که ممکن است نه ۲۴ میلیون بلکه ۱۰ میلیون هم به احمدی رای داده باشند آن ها چه؟
    چرا نمی پذیری که از همین صندوق رای ها و از زیر دست همین مجریان هاشمی و خاتمی هم بیرون آمده؟
    ما نگوییم بد و میل به ناحق نکنیم / جامه کس سیه و دلق خود ازرق نکنیم
    بیایید کمی واقع بین باشید مردم پابرهنه به احمدی نژاد رای دادند حتی اگر به نظر ما غلط باشد بالاخره واقعیت دارد.
    و سوالی که پیش می آید این است که اگر موسوی رای آورده بود همه چیز درست بود؟ شورای نگهبان قانونی بود؟ رهبر هم خوب بود بسیج هم خوب بود و وزارت کشور هم خوب بود؟ این همه بدی چرا فقط از وقتی که نتایج آرا مشخص شد نازل شد؟
    —————————————————
    چرا نمی‌پذیرم؟ یعنی این همه مدت، این همه حجت و بینه دال بر نقض قانون و هتک حرمت ملت و بی‌تقوایی از اعوان و انصار احمدی صادر شده بس نیست برای این‌که متقاعد شویم به این‌که این همه نامردمی صورت گرفته است؟ این همه بدی، بسیار پیش از مشخص شدن نتایج آراء رو شده بود. این توهم از کجا برای شما پیش آمده که ما ناگهان به این نتیجه رسیده‌ایم؟ کمی دور و بر خودتان را تماشا کنید. کمی در آموخته‌های دینی و ایمانی‌تان تجدید نظر و تأمل کنید. فهمیدن‌اش سخت نیست. کمی صفای باطن و پاکی ضمیر می‌خواهد. فهم حق دشوار نیست، اگر بخواهید!
    د. م.

  16. احمد گفت:

    باعرض سلام
    خدمت برخی از دوستان عرض میکنم
    اولا امیدواری به معنی رای دادن لزوما نیست وبلکه به معنی حضور درصحنه سیاسی وادامه روند اعتراضات مدنی و مسالمت امیز است
    دوما انکه سودای رای دادن برای مهر شناسنامه درسر دارد بداند که نترسد ورای ندهد ومن لااقل برای خودم تضمین میکنم که اتفاقی نیفتد.نه اینکه من درجایی قدرتی دارم.بلکه چون اولا نمیترسم از لنگی معاش وتهدید وارعاب ودوما گمان قوی دارم که هیچ کس به خاطر رای ندادن مواخذه نشود.لااقل میشود اگر کسی پرسید چرا رای ندادی؟جواب داد که چون مریض بودم .نرسیدم.وقت تمام شد وازاین بهانه ها.
    سومابه فرض که ما رای ندهیم چه ضرری به انها میزند؟تلویزیون ووزیر و…همه با بی وجدانی تمام اعلام خواهند کرد که مثلا بین ۵۰ تا ۶۰ درصد رای داده اند.واین یعنی همین بلایی که برسرما امد.بایدرای بدهیم اگرگمان قوی داشتیم که شرایط جور دیگری است.ونباید رای بدهیم اگر گمان قوی داشته باشیم که شرایط همین است که الان است.به هرحال بستگی دارد به شرایط.بنده از همان روز تقلب سوگند خوردم که اگر گمان قوی ببرم که شرایط همین است ومیخواهند رای مرا بدزدند رای ندهم مگر اینکه بدانم رای دادن من مثل امروز سندی برای اثبات تقلب اینها باشد.بعد هم احمدی نزاد دیگر نمیتواند کاندید شود تا دور دوازدهم.مگر اینکه یکی دیگر از یاران مضباح را بیاورند جایش بگذارند.خلاصه من هم شدیدا معتقدم که ناامید نشویم که یاس فقط کار یاران شیطان است.

  17. سیروس به‌ آیین- آژنده- گفت:

    دوست عزیز، « آن شب قدری که گویند اهل خلوت امشب است». منظورتان از «تلاش برای بازگشت به انتخابات»، اگر تلاش همه جانبه برای ابطال این مسخره بازی خونین است که با شما همسخن هستم. اما اگر این بازگشت ناظر به آینده و چهار سال دیگر است، نه. اگر امروز کوتاه بیاییم و بازی را پایان یافته تلقی کنیم، دیگر بعدی در کار نخواهد بود. این عمله‌ی ظلم همین را می‌خواهند، می‌خواهند غائله را فیصله یافته جلوه دهند و بگویند در دور بعدی و ادوار بعیدتر. دور بعدی در کار نیست. فکر می‌کنید آن موقع از وقاحت خود خواهند کاست یا از درنده‌خویی خود؟ خیال می‌کنید که چهار سال دیگر مسرور از اهانت و اجحافی که کرده‌اند اجازه‌ی شکل گیری موج اننخاباتی می‌دهند؟ رژیمی کاملاً امنیتی شبیه رژیم پوتین در این چهار سال شکل گرفته که تا چهار سال دیگر ابعاد هولناک‌تری خواهد گرفت. انتخابات آتی در بهترین حالت چیزی خواهد بود چون انتخابات زمان خامنه‌ای و رفسنجانی که کاندیدا های دیگر خودشان می‌گفتند ما به رقیب رأی می‌دهیم. انتخاباتی صورت نگرفته، کودتا شده و کار ما، دستور عمل صادر نمی‌کنم، در اینجا همراهی با ایرانیان داخلی است وباید از هر امکانی بهره برداری کنیم تا اروپا دولت کودتایی را به رسمیت نشناسد. به این باید بپردازیم. به اینکه چگونه مقاومت آنها را اینجا بازتاب بدهیم و یاری‌شان کنیم. ایرانیان داخلی که روز وشب‌شان را باید با ایادی کودتا سر کنند، خود راهی می‌جویند که من و شما را دوباره شگفت‌زده خواهد کرد. شاید قبلاً هم عین همین جمله را به شما گفته بودم. تکرارش ضرر که ندارد هیچ، دلگرمی هم می‌دهد.
    ارادتمند، سیروس به آیین

  18. بهار گفت:

    یه شب مهتاب
    ماه میاد تو خواب
    منو می بره
    از توی زندون
    مثِ شب پره
    با خودش بیرون
    می بره اون جا
    که شب سیا
    تا دم سحر
    شهیدای شهر
    با فانوس خون
    جار می کشن
    تو خیابونا
    سرِ میدونا:
    ” – عمو یادگار !
    مرد کینه دار !
    مستی یا هوشیار؟
    خوابی یا بیدار؟”
    مستیم و هوشیار
    شهیدای شهر !
    خوابیم و بیدار
    شهیدای شهر !
    آخرش یه شب
    ماه میاد بیرون
    از سر اون کوه
    بالای دره
    روی این میدون
    رد میشه خندون
    یه شب ماه میاد
    یه شب ماه میاد ….

  19. ايمان گفت:

    بله همینطور است … همانطور که قبلا نوشتم مهم این است که خود را نبازیم که این آنیست که طرف مقابل می خواهد … باز هم نوبت ما خواهد شد و این بار قویتر از دفعه قبل ظاهر خواهیم شد … تا ان روز شعله خواسته هایمان باید روشن بماند.
    نوشتم که یکی از راههای مهم داشتن و تاسیس رادیو تلویزیون خصوصی است .. ما ابزار لازم داریم و این یکی از ابزارهاست

  20. بی نا گفت:

    اینان دیگر از اصلاح طلب و امیدوار و نا امید هراسی ندارند اما شاید از دگراندیشان.

  21. سلام داریوش خان. ما با هم سلام و علیک داریم اما فعلا من ناموجودم.
    ————————
    خوب ایشالا به موجودات بپیوندید به زودی 🙂

  22. venus گفت:

    همه میدانیم که آمریکایی ها و اروپاییها عاشق ما نیستند. حداقل مسئولان خودمان دلسوزترند تا آنها پس چرا باید رسانه خودمان را تحریم کنیم و ۲۴ ساعته پای رسانه های bbc و صدای آمریکا بنشینیم؟ همه میدانند آمریکا و اروپا در بحث رسانه بسیار پیشرفته اند و به راحتی با فنهایی که دارند خیلی راحت حتی مسلمان را نسبت به دینش بی اعتقاد میکنند. چرا ما که دینمان امانتی است از جانب پروردگار باید خودمان را در معرض شیطنتهای این ابلیسان قرار دهیم. چرا نباید وطن دوست باشیم و مردم خودمان را قبول داشته باشیم؟ چرا اینهمه تفرقه که بیگانگان به راحتی ما را بشکنند؟علی (ع) ۲۵ سال سکوت کرد تا به اتحاد مسلمانان لطمه ای وارد نشود در حالیکه حق با او بود. چرا موسوی دعوت بهآشوب کرد تا این اتحاد شکسته شود و دشمنان این مملکت خوشحال تر از دیروز باشند. در حالیکه حق با او نبود. میگویند رئیس شورای نگهبان حامی احمدی نژاد است. خب باشد ولی اینرا میدانیم که باتقواترین و دیندارترین مردم عضو این شورا هستند و ایمانشان بهشان اجازه نمیدهد حق را ناحق کنند. پس چرا به جای اعتماد به آنها , به bbc و کافران
    از خدا بی خبر دل ببندیم؟ آیا این ظلم در حق این مملکت و دینمان نیست؟
    —————————-
    این ظلم در حق مسلمانی نیست که رسانه‌ای دروغ‌زن، هتاک و افترازن را اعتبار بدهی با تماشا کردن؟ می‌خواهید هیچ چیز تماشا نکنید، ولی از خدا شرم کنید با دیدن آن رسانه‌های ناپاکی که مال ملت را صرف منافع سیاسی قدرت می‌کنند.
    د. م.

  23. ... گفت:

    به نظر می رسد بعضی ها کج فهم تر از آنند که آدم دل ببندد که در این دنیا دست از جهالتشان بر دارند .آسمان و ریسمان را به هم می بافند تا بگویند ما راست می گوییم .در مورد اون آقا یا خانم محترمی که گفته اند آمریکایی ها و ارو پایی ها عاشق مانیستند عرض کنم بله ما هم عاشقشان نیستیم ولی رسانه ملی و مسو لان ما هم شما از کجا ثابت می کنید که عاشق ما هستند اگر ما یعنی جمعیتی انسان که باید باشیم تا آن ها برما حکومت و هر چه بخواهند بر ما پیاده کنند و ما دم نزنیم چرا هستند و خیلی هم عاشق مایند اولش بهترینیم بعدش حماسه می سازیم و در نهایتش هم خس و خاشاکیم و اصحاب شیطان در مقابل حوریان !!!یا آلت دست اجانب و یا… *در ضمن اگه شما این طرف را به غربی نگری متهم می کنید اونطرفی ها هم آلت دست شرقند .کمی واقع بین تر باشید چشماتون را باز کنید. ودر مورد مسولانی که در شورای نگهبانند و گفتید از یک جناح حمایت می کنند چرا باید این جوری باشد نگهبان قانون اساسی هستند یا محافظان یک شخص یا یک جریان فکری یا سیاسی .این که گفتید از دیندارترین و باتقوا ترینند تصور نمی کنم. اگر از خودشان بپرسید این را بگویند شاید بگویند از کلک بازترین(سیاست مدارترین!!) بدانند . خودت را در جمعشان تصور کن که دارند جلسه می گیرند تا برای پیروزی یک جناح نقشه بکشند ببین جایی برای دین می ماند؟درضمن حق واژه مقدسی است که هرگز نباید از آن چشم پوشید وگرنه به خود واعقاب و آیندگانمان خیانت کرده ایم حضرت علی (ع) هم هرگز از حق خود چشم نپوشید بلکه سکوت کرد آیا شما اکنون را با زمان حضرت علی مقایسه می کنید ؟ جامعه امروز را با اون زمان مقایسه می کنید ؟این شرط انصاف نیست.حضرت علی در مقابل چه کسانی سکوت کرد می دانید اگر سکوت نمی کرد چه بلایی سر اسلام می آمد ؟و امروز به نظر نمی آید سکوت معنی داشته باشد چون هرگز آن اتفاق نمی افتد اکنون اسلام ۱۴۰۰ سال واندی سن دارد در حالی که آن زمان کمتر از نیم قرن !در ضمن وعده خدا براین است که اسلام از بین نرود شما نگران اسلام نباشید . به عقلی اگر دارید مراجعه کنید تا هدایتتان کند.

  24. کوروش گفت:

    به نام یگانه آموزگار آزادی،ایزد منان
    با درود فراوان به جای جای سبز اندیشان.
    سخن کوتاه باشد نیکوست،ولی چه کنم که این دل سرای غم است.جهالت در نزد عامه جامعه مشعود و مبرهن است.یاد دارید که در نشست خاتمی ( پایان ۸ سال افتخارش) چه کردند؟آنهاکه بودند؟همین دانشجویان .چه می خواستند؟آزادی.چرا خاستند؟چون یکی در لباسشان مورچه ممد خالیبند انداخته بود.توهین به سیدی که هیچ گاه زیر لباس آخوندی مباحثه نمی کرد بل از سر عقل وبا تفکر جامعه.حال یکسال از پذیرش صوری وزوری محمود بالام جان میگذرد.چه شد؟((ناتوان با جهل کاری رو شود)).این چنین است که تا اسم دموکراسی می آید پیر ۷۰ساله ی ۷۱سال مشروب خوار دم از اسلام می زند وبه فکر لباس زنانه می افتد که نکند آن زمان که شاه به اجبار او را به خوش گذرانی با آن شهوات دعوت کرد دخترانش بلاجبار جوان پاک وبی کناه کنونی را بشود.حال شما رسته کاری عوض نمایید تا درکی فزون کنید بر این ابالح سفیه تا نشود باز قصه علی ومعاویه،ناصر شاه وغرب وحشی ،رضا خوان و آزادی چماقی،محمد رضا شاه وبی تدبیری واکنون کودتا وکودتاگران وعلی ومحمودوسپاه وافکار هر کجایی (فردید) که گسترده بر مردم بی گناه و غیر عاقل ماست.در پناه یزدان بمان

|