۵

سکولاریسم، دین و یک سوء‌ تفاهم بزرگ

کوتاه و مختصر می‌نویسم اما به زودی همین موضوع را با تفصیل بیشتری، با ارجاعات دقیق‌تر، بسط خواهم داد. مسأله ساده است: آیا دین با سکولاریسم تضاد و منافات دارد؟ آیا یکی با دیگری (یا این دو با یکدیگر) دشمنی دارد (دارند) و خواهان ریشه‌کن کردن یکدیگرند؟ ادعای من این است که این پرسش‌ها، از ابتدا خشتِ کج نهادن است و به بیراهه کشاندن مسایل مهم‌تر و جدی‌تر جامعه‌ی ما. توضیح می‌دهم چرا.

وقتی سؤالی از اساس غلط باشد یا نادقیق، هرگز نباید انتظار داشته باشیم به پاسخی روشن یا روشنگر برسیم که دستِ ما را در گشودنِ گرهی بگیرید. اما چرا پرسش‌های بالا را نادرست و نادقیق می‌دانم؟ به خاطر این‌که نه «دین»ای که در بالا آمده است درست تعریف شده است و نه «سکولاریسم»ی که از آن سخن رفته است وضوح دارد. پرسش این است که مگر ابهامی هست؟ بله، هست. نه دین یک مقوله‌ی عینی و مشخص و واحد است و نه سکولاریسم. هم دین و هم سکولاریسم، دو مفهوم مجردِ ذهنی‌اند که به طور تاریخی و هم‌چنین با عملِ عاملان یا مؤمنان به آن‌ها (بله، مؤمنان به سکولاریسم و دین هر دو؛ در هر دو مقوله‌ی «ایمان» نقش مهمی ایفا می‌کند)، عینیت یافته است. لذا در هر دو تکثر و تنوع داریم و قرائت‌های مختلف و متعدد.

سکولاریسم تاریخی دارد که به نسبت به تاریخ دین، تاریخ کوتاهی است. لذا قیاس کردن تحقق تاریخی سکولاریسم و دین، باید نسبی صورت بگیرد نه مطلق. یعنی اگر، مثلاً، عمر سکولاریسم دویست سال باشد و عمر دین بیش از مثلا سه هزار سال، باید نشان داد که قیاس تاریخی این دو چقدر متناسب و قابل دفاع است و از میان برداشتن این قیدِ زمانی چقدر می‌تواند به استنتاج‌های ما آسیب بزند. و هم‌چنین باید نشان بدهیم که یکی در طول عمر نسبتاً کوتاه‌اش چه کارهایی را توانسته (یا نتوانسته) بکند که دین در طول عمر درازش نتوانسته (یا توانسته) انجام بدهد. از این نکته که بگذریم، سکولاریسم روایت‌های مختلفی دارد که هر کدام از روایت‌ها در پاسخ به شرایط سیاسی خاصی و پس از آزمون‌های مختلفی دستخوش دگردیسی شده‌اند. سکولاریسم، در طول تاریخ نسبتاً کوتاه‌اش، به چند نوع متمایز تقسیم شده که می‌توان به طور کلی آن را در دو نوع مختلف و متمایز خلاصه کرد: الف) سکولاریسمی که نقطه‌ی عزیمت‌اش دین است (آن هم دین مسیحی با تکیه و تمرکز بر نهاد کلیسا) و همه‌ی مسأله‌های‌اش نهایتاً فروکاسته می‌شود به نوع موضعی که در برابر دین می‌گیرد؛ ب) سکولاریسمی که معیار و شاقول‌اش تکثر و تنوع است و پرسش‌های‌اش حول موضعی طرح می‌شود که در آن تکثر و تنوع به رسمیت شناخته می‌شود و موضعی ایجابی یا سلبی نسبت به دین ندارد. سکولاریسم نوع الف، سکولاریسمی است بسیار قدیمی یا متأخر که در اروپا و آمریکا اعتبار یا موضوعیت‌اش را روز به روز بیشتر از دست می‌دهد و آرام‌آرام جای خود را به سکولاریسم نوع دوم می‌دهد، در حالی که همین سکولاریسم ظاهراً با همین نسخه‌ی رنگ و رو رفته و کهن‌اش به مثابه‌ی کیمیایی مدام در تن و جان ملت‌ و دولت‌های در حال توسعه تزریق می‌شود (و دست بر قضا همین‌جاست که ملتقای افراطیون دو طرف است: افراطیون سکولاریسم نوع الف و افراطیون دین‌ورزان متحجری که فقط یک نوع دین را به رسمیت می‌شناسند نه دین‌داران متعدد و متکثر را).

دین هم تاریخی دارد و در طول تاریخ نسبتاً درازش تکثر و تنوعی یافته است که جلوه‌های گسترده‌ای به فرهنگ‌ها و تاریخ‌های ملت‌ها و تمدن‌های مختلف جهان داده است. اگر تنوع سکولاریسم و تکثرِ بسیار بیش‌تر دین را در قیاس با آن در نظر بگیریم، پاسخ به مسأله‌های سیاسی روزگار ما به آن سادگی که بعضی گمان می‌برند نیست و به روشنی می‌تواند فهمید پرسش‌هایی که در بالا آوردم چقدر خام‌دستانه یا دست‌کم خوش‌خیالانه است. مسأله‌ی مشابهی درباره‌ی نسبت میان سکولاریسم و دموکراسی هم برقرار است که می‌گذارم‌اش برای مجالی که این یادداشت را بسط بدهم و ارجاعات‌اش را نیز همراه‌اش کنم.
  1. مهدوي گفت:

    درود
    اگر بر اساس رویکرد پوپر به موضوع دمکراسی نگاه کنیم آن‌گاه در موضوع دموکراسی، نقش اقلیت‌ها بسیار پر رنگ می‌شود. به معنای دیگر نقش گروه های اقلیت و میزان آزادی انها و نقش انها در حرکت های سیاسی و اجتماعی ملاک تائین کننده‌ای در دمکراتیک بودن ان نظام دارد . حال یک نظام سیاسی فرضی مطابق با نگرش های مذهبی را در نظر بگیرید، ایا به راستی حامیان نگرش دینی در حکومت ان هم دینی به مانند اسلام قبول خواهند کرد که در یک پروسه دمکراتیک یک اقلیت مذهبی مثلا بهایی به عنوان حاکم به قدرت برسد؟؟
    و یا از اقلیت های اجتماعی یک فردی وابسته به یک اقلیت جنسی حاکم سیاسی شود؟؟؟؟
    از سوی دیگر نوع راه‌کارهای خلع حاکم از قدرت به صورت دموکراتیک و تضمین ان بر اساس قانون شرط یک نظام دموکراتیک است حال یک نظام سیاسی برامده از ذهنیت اسلامی این رخصت را خواهد داد که گروه های اقلیت که اساسا انها را فاقد صلاحیت می داند زمینه سرنگونی صلح‌آمیز ان را فراهم کند؟؟؟؟

  2. هادی گفت:

    داریوش عزیز، گرچه که با کلیت حرفتان موافقم اما به گمان من لازم نیست بی جهت موضوع را انقدر پیچیده و مشکل کرد! فکر نمی کنم وقتی صحبت از دین در مباحث روشنفکری ایرانی می شود مقصود کسی دنیای مسیحیت یا یهود یا هر چیز دیگر باشد. به طور کلی در حال حاضر وقتی صحبت از دین و سکولاریسم می شود مقصود مشخصا اسلام است چون دیگر ادیان چندان دیگر ادعایی در باب حکومت داری ندارند. البته فعلا!
    همچنین وقتی پای اسلام و به خصوص تشیعی که ما در ایران با آن روبرو هستیم میان باشد انواع سکولاریسمی که شما از آنها نام می برید (دین زدا یا تکثرگرا) چندان توفیری با هم ندارند. کلا فکر نمیکنم مشکل ما مربوط سمت سکولاریسم قضیه و شکل و نوع آن باشد. مشکل اینجاست که ما با مذهبی روبرو هستیم که حکومت داری و احکام و ادعاهای ناشی از آن بخش مهم و حیاتی از آن مذهب را تشکیل می دهند که تمایل بسیار زیادی به قبضه کامل حوزه های عمومی و خصوصی جامعه را دارد و انواع اقسام تجویز خشونت در راه دین هم در آن تئوریزه شده و بنیادیست. و چندان هم امیدی به کوتاه آمدن و واقع بینی اربابان شریعت آن و بازنگریشان در این احکام نمی رود. به نظر من در جوامع اسلامی تا مقدار زیادی اسلام زدایی اتفاق نیافتد تجربه ثابت کرده که تکثرگرایی، تحمل سایر روشهای زندگی و دموکراسی اتفاق نخواهد افتاد.
    ——————————–
    هادی جان،‌ وقتی قرار باشد مفاهیمی را که در بستر دیگری شکل گرفته‌اند و در پاسخ به وضعیت دیگری پدید آمده‌اند، از جای خودشان بیرون بیاوریم و فکر کنیم برای هر وضعیت دیگری هم قابل تسری هستند، مهم است این تفکیک را انجام دهیم. و گرنه اصلاً لازم نیست در نقد یک نظام حکومتی حتی متوسل به سکولاریسم شد. بحث بر سر اکتیویسم سیاسی نیست. بحث بر سر این است که این نوع نظریه‌پردازی، بیشتر خیالبافی است تا چیزی که نتیجه‌ی عملی بدهد. از این گذشته، این خلط مفاهیم هیچ کمکی به «نقد دین» یا به عبارت دقیق‌تر به «نقد یک برداشت از دین» نمی‌کند و فقط به ابهام‌های موجود می‌افزاید.
    من هم دقیقاً می‌فهمم که مقصود بعضی‌ها از این بحث‌ها مشخصاً به «اسلام» توجه دارد و مشکل دقیقاً همین است که چیزی که اساساً مربوط به دنیای مسیحیت با تاریخ خودش است به اسلام چسبانده می‌شود با هزار و یک مشکل نظری. اما بحث درباره‌ی انواع سکولاریسم البته تفاوت در ماجرا می‌گذارد. شما فعلاً مورد حاد ایران را نگاه نکنید. نظریه‌پردازی هیچ وقت ناظر به شرایط خاص نیست. نظریه‌پردازی باید بتواند پاسخ خیلی مسایل دیگر را هم بدهد.
    د. م.

  3. Rs232 گفت:

    دوست عزیز, مقاله جالبی بود ولی من گمان می کنم استفاده از سکولاریسم در مباحث رایج سیاسی در کشورمان بیشتر به منظور استفاده از آن به عنوان جدایی دین از سیاست باشد بدون اینکه هیچ دین و یا هیچ سیستم سیاسی خاص مد نظر قرار بگیرد. سکولاریسم حاصل شناخت نوین بشر از سیستمهای اجتماعی و سیاسی است و نمی توان آن را با دین که حاصل جهل و یا نیازهای عاطفی و معنوی انسانهای پیشین است مقایسه کرد. البته دین همچنان جایگاه خود را در جوامع حفظ کرده است ولی همانطور که در طی سالیان دراز علوم دیگر راه خود را از دین جدا نموده اند, علم سیاست نیز باید بر مبنای اصول علمی جهان باشد نه بر مبنای دین. البته من سواد سیاسی, تاریخی و یا اجتماعی ندارم ولی برایم جالب است که متوجه این بحث بشوم و اگر جایی اشتباه می کنم آن را به من یادآور شوید.
    ——————————–
    یادداشت بعدی را هم بخوانید شاید کمکی کند.
    د. م.

  4. سمیرا.ز گفت:

    البته من از مقاله شما واقعا لذت بردم….راستی در حال حاضر به نظرم باید مرز بین سکولاریسم فرهنگی و سکولاریسم سیاسی رو مشخص کنیم چون بیشتر کج فهمی ها به خاطر خلط این دو مبحث باهمه..
    وبلاگ آهستان در جواب مطلب شما پستی گذاشته نمیدونم خوندید یا نه ولی به صورت کاملا گزینشی از بین صحبتهای شما انتخاب کرده و به اونها پاسخ داده و جالب تر اینکه سکولاریسم رو فقط مختص مسیحیت میدونه…
    ahestan.wordpress.com

  5. دانيال گفت:

    سکولاریسم، اندیشه ای ایده آل برای خلاصی انسان از تشکیک معنوی است.
    آدمی با تفکرات الهی مانوس بوده و روند تکاملی فکری و طبیعی او، ایجاب می کند که هر نوع نگرشی که ابهامات اجتماعی را دامن می زند و یاس دینی را عارض می نماید از پیش پای او برداشته شود.
    چنانچه به مضرات مذهب دولتی بیندیشیم، در می یابیم که آثار منفی و مخرب آن به قدری گسترده و عمیق است که هرگونه غرور و افتخاری را بر بانیان و مبشران آن می خشکاند.
    در احکام اجرائی دین سیاسی، میدان عمل و اختیار جامعه به تنگنا رفته و سوء ظن همگانی بر محوریت مقدسات دینی می آید.
    سکولار شدن ایران، تنها راه خلاصی ملت از عقبگردهای معنوی و مادی است.
    زیان و ضرری که مردم از دین ستیزی و مذهب زدائی می بینند آنچنان سنگین و سخت است که نسلهای بسیاری را متلاشی می کند و فصلهای خطرناکی را در مقاطع تاریخی باز می نماید که در آن، عدالت، صلح و وجدان بی رنگ می گردد.
    بی گمان، دستورات اسلامی را حصارها و مرزهائی فرا گرفته که نیاز به بازگشائی های نوین در هر عصری دارد تا با توجیه به موقع و مدبرانه منطقه ای و عاطفی، رهگشای پیروانش باشد و از سرخوردگیها و دلزدگیهای اجتناب ناپذیر حفظ شود.
    هر حکومتی با اعمال قوانین اجتماعی و درون محیطی می تواند نظم و آسودگی را به ارمغان آورد، ولی در اثر اختلاطش با قواعد اسلامی، به یک معجون ناهمگون و ناهنجاری مبدل می شود.
    راه رهائی رعیت از فلاکت استبداد، تقریر خواسته ها و نیازهای عامه مردم در موضوعیت دموکراتیک است.
    در وضع قوانین کشور، می باید به علائق و گرایشات همه جانبه ملت توجه داشت تا حقوقی از آحاد اهل میهن ضایع نگردد و آنگاه مجموعه ایده ها و نظرات اراده های خلایق این مرز و بوم، به عنوان حاکمیت مطلقه مطرح شود.
    آنچه که از تجربیات این سی سال به دست می آید، بی حوصلگی اقشار از فرامین تند دینی است و عدم اقبال اکثریت از توصیه ها و توقعات مذهبی می باشد.
    اینک روزگار خشونت و سخت گیری تحت نام آیات آسمانی به سر آمده و بشریت را طاقت بایدها و نبایدهای بی دلیل و منطق، سرریز گشته و سرگذشت حکومتهای دینی، از پیش از این نیز بر نفرت و انزجار اهالی ولایات و ممالک دیگر، حکایت داشته.
    جمهوریت در جهان امروز، ملعبه دستهای پنهان دیکتاتوران نامحسوس قرار گرفته و اعصاب ملتها از تقدم خواسته های حکام بر امیال آنها خراب شده.
    امروز پیدا کردن یک جمهوری که به واقع کلمه زمامداری مردم را بر مردم و به خاطر مردم، تثبیت کند در همه دنیا کمیاب است و صد خجلت که آمیختن نام جمهوری، با اسلامی، طنز بی نمکی را تحویل داده که انتهایش بی آبروئی خدا و لوث مقدسات آسمانی گشته است.
    برای خروج یک ملت تحت ستم از قیود استبدادی با لعاب مذهب، رفراندومی نیاز است به دور از معادلات رایج و حاکم که اصلاح اخلاق ویران شده جامعه کند و پادزهری بر سموم تزریق شده بر پیکر وطن محروم از عدالت از ناحیه شریعت مآبان دروغین باشد که در این رای گیری، هر ایرانی حق انتخاب متد و مدلی از رژیم سیاسی و اجرائی دلخواه را داشته باشد.
    عموما نبض جامعه فعلی در مشرب آزادی فکر و استقلال عقیده و رهائی از تفتیش مذهبی و دوری از حصارهای خشک دینی می تپد.
    خستگی مفرط مردم از روند مبانی سوخته اسلامی به حدی است که هر نوع تعهد دیرینه و پدری را در زمینه آموزه های دینی بی رمق کرده و ملتی که سی سال قبل به عشق علی و حسین و رضا، شهره بودند اینک از نامگذاری فرزندانشان به این اسامی هم، ابا دارند.
    برای نیل به اهداف خیرخواهانه و بشر دوستانه باید به یک اجماع جهانی رسید که مردم اسیر در تارهای عنکبوتی استبداد را همیاری به اقامه دعاوی حقیقی و حقوقی نمود و از تداوم خودکامگی و خودخواهی مجریان قلدر کاست و این مهم میسر نشود مگر به تعدیل قوای حاکم و عقب نشینی های موثر از مواضع زورگویانه و جسورانه او، و شاید نیاز به یک جراحی بین المللی شود تا موازنه قدرت بین حاکم و محکوم، حق نفس کشیدن را به رعیت بی نفس بازگرداند.
    گرد آمدن حقوق دانان زبردست و جامعه شناسان حاذق و مصلحین صادق، در یک مجمع و حضور معتمدین و موثقین ملت و نظارت مدافعین صلح و آزادی، راه را برای کشاندن مدعیان دیانت، به گردن نهی به خواسته ها و نیازهای مردم، هموار می سازد.
    وجود روحانیون آزادیخواه و مستقل و راست اندیش در چنین جوامعی تاثیر گذار بر اقشار مذهبی خواهد بود، چرا که باورداشتهای ناصحیح و نادرست دینی که معلول شانتاژکاری و مغلطه کاری های ملاهای درباری بوده، سبب مسخ عقاید روحانی گشته و سرابی از تلقینات بی پایه و اساس را در تفکرات به ظاهر دینی معتقدان به اسلام ایجاد نموده و موجب بسط اقتدار زالوهای مذهبی شده که خون جامعه را به اسم دیانت و معنویت می مکند و به جایش سموم خطرناکی را به نام عبادت، در شریان اجتماع منتقل می سازند که ریشه خداگرائی را می سوزاند و ملتی را به نیستی می برد.
    آنقدر دیون کاذبی را بر ذمه اهل اسلام هموار کرده اند که هر نوع اطاعت کورکورانه ای را برابر با اصل ما فرض الله قلمداد می نمایند.
    پس این پرده گشائی و رازدری را دوای بیماری دین زدگی می دانیم و دوران انتقالی از موقعیت وابستگی های ناسالم مذهبی به واقع گرائی دینی، مقدمه ورود به دموکراسی نجات بخش خواهد بود.
    اینجاست که نقش فعال و خلاق ما نمودار می شود و عدم توجه جهانیان به مواضع من، به وی‍ژه در طول این سه سال گذشته، ابزار تقویتی در سرکوب داخلی را فراهم آورده، فلذا هم صدائی بین المللی با این پیشوای زندانی و اجماع نهادهای قدرتمند جهانی در تحکیم شعائر و اهدافم روزنه های سکولاریسم و دموکراسی را بازگشائی می نماید.
    سید حسین کاظمینی بروجردی
    زندانی سیاسی دربند در زندان اوین

|