۲

دموکراسی ایرانیان

امروز جلسه‌ی مفصلی داشتم با جان کین درباره‌ی سفر اخیرش به ایران. یکی از نکات برجسته‌ی سفرش البته دیدار با سران جبهه‌ی مشارکت بود که مخصوصاً از دیدار محمد رضا خاتمی، حجاریان،‌ مزورعی و سایر ارکان مشارکت بسیار ذوق‌زده بود. خاتمی بیش از هر کسی دیگری برای او دلنشین و جذاب بوده است. چنان که پیش‌بینی می‌کردم وقتی که او درباره‌ی اصلاحات و سرنوشت آن از مشارکتی‌ها پرسیده بود،‌ گویا همگی اتفاق‌ نظری ولو ضمنی داشته‌اند که اصلاحات و تجربه‌ی پارلمانتاریسم در ایران شکست خورده است! یک نکته‌ی حاشیه‌ای دیگر این‌که سران محافظه‌کاران هیچ‌کدام به سراغ او نرفته بودند و لاریجانی تئوریسین هم که قرار ملاقاتی با او داشته، هرگز با او دیداری نکرده است. محافظه‌کاران چندان از جان کین‌ خوششان‌ نمی‌آید. قابل درک است البته! عجالتاً شتاب دارم و مجالی هم برای وبلاگ‌نویسی نیست. فرصتی فراهم شود مفصل‌تر درباره‌ی دیدار اخیر جان کین از ایران خواهم نوشت.

  1. همسايه گفت:

    به گمانم بیچاره لاریجانی بزرگ از اسم جان کین که یِه جورایی یادآور اسم مرحوم نیک براونه (دست کم کاف و یا و نونو داره) ترسیده!
    به هر حال تشابه اسمی حتا به صورت وارونه مهمه و مارگزیده و این جور چیزها……….
    :))

  2. وليعهد گفت:

    هر زمان نام مرحوم جان کین – انار الله برهانه – در ذهنم می آید، یاد لحظه ای می افتم که مرحوم جرالدین (جلال الدین) نیکلسون داشت مثنوی مولانا را ادیت می کرد و حضرت مولانا سخت هیجان داشت.
    قبله ی عالم به سلامت، مگر ما می گذاریم در آثار حجه الحق دست ببرند؟ مگر ما مرده ایم؟
    از این گذشته، روزگار سلطان بانو در بلاد لندن چگونه می گذرد؟ ما مدت هاست که به اندرونی نیامده ایم و خبر از ملک داری قبله ی عالم نداریم. درها همه قفل است، قبله ی عالم.

|