۹

بارانِ بی‌جهت

باران می‌بارد. سه ساعت است که یک‌ریز می‌بارد. باران و آب را روشنایی و نور می‌شمرند. اما امشب باران بی‌جهت می‌بارد! باران که می‌بارد پلید‌ها را از رخسار زمین می‌شوید اما «پستی» و «بی‌لیاقتی» ما را نه! باران! از ایثار بی‌جهت تو شرمسارم! تیرگی و ظلمت ما را نه خرد و نه باران و نه آینه زدودن نتوانستد. هیچ‌کدام از مصاف ظلمت مندرج در هستی ما سربلند بر نیامدند. باران! تو هم شرمسار مایی! با خودم گفتم که محرم کلمات ناگفته هستی. گفتم که خاموشی و سکوت فروخورده‌ی ما را می‌شنوی! اما تو هم هزار بار از من و ما بیچاره‌تری. باران! گویی عقیم شده‌ای! سترونی! دیگر زایش و رویش از تو نمی‌آید. باران! انگار امشب در ماتم و عزای تو نشسته‌ام. شب‌های درازی که با نوازش عاشقانه‌ی تو عشقبازی کردیم و نغمه آزادی را زیر لب زمزمه کردیم، به ظلمت بی‌کرانی گره خوردند که بر پیشانی ما مسطور بود و در متن ضمیرمان مستور. باران! نمی‌گویمت که سرودی دیگر سر کن که ترجیع تو محزون است چون همیشه. باران! سرودت،‌ سوگ‌سرود است. مرثیه است. و من مرثیه‌خوان دلِ بیهوده‌ی خویشم!
از «مویه‌های مردی بارانی»

  1. ساغر گفت:

    من خواب بودم. باران باریده بود و یاد مرا شسته بود. حالا بیدارم. کدام باران می خواهد بی جهت ببارد؟ کدام باران می خواهد با نوازشش با تو عشقبازی کند؟ به خدا من هنوز بیدارم…

  2. Toranj گفت:

    دل تنگ روزگارم بر من ببار باران

  3. farrokh گفت:

    سلام
    ممنون از نوشته های خویتون و موسیقی های زیبایی که انتخاب میکنید. لطفا اسم آهنگ ها و خواننده هاشون رو هم بنویسید و اگه یه لینک برای دانلود کردن هم بگذارید که خیلی عالی میشه.
    موفق باشید..

  4. f گفت:

    هنوز دیوانه ای.
    امروز پشیمان شدم که وبلاگ تو را باز کردم. چون هم نوشته ات و هم صدای شجریان … زد به حالم. فکر کنم اگر غلط نکنم موجب شد تا دوره پریدی من امروز تشدید بشه.
    قدرت هم ندارم خفه اش کنم.
    ” مادر از بس جون داشت، مرد.” نمی دونم فیلم مادر حاتمی را دیدی.
    حالام حکایت ماست.
    بگذریم. فکر میکنم نیاز به معرفی نیست.
    در ضمن جلوی بعضی ها هم سوتی نده . هنوز عشق بازی دوم واسه ات …

  5. khers mehrban گفت:

    سلام دوست عزیز خسته نباشین . چند روز پیش ااز طریق شما به وبلاگ کلاغ سیاه هم سرزدم . .

  6. reza گفت:

    داریوش نازنین. خدا را فکرى به مشکل ما بکن! تلفن الهه جان هم پاسخ نداد. با ایمیلى من را در جریان از بگذار. رضا

  7. آینده گفت:

    دیدی دلا که یار نیامد گرد آمد و سوار نیامد
    بگداخت شمع و سوخت سراپای
    و آن صبح زرنگار نیامد
    آراستیم خانه و خانه و خوان را
    و آن ضیف نامدار نیامد
    سوزد دلم به رنج و شکیبت
    ای باغبان بهار نیامد
    سلام قبله عالم عزیز
    مطالبت همیشه خواندنی و تامل بر انگیزند.
    غروب دلتنگ امروز یادآور غروب پیر احمد آباد است .باید گذشته را به یاد داشت تا در راه راه آینده با نگاه به روزهای گذشته درس گرفت.
    اگر مصدق در جنگ با استبداد پیروز شد پس زاهی به ما نیز نشان داده است.راه گرامی آزادی را
    دکتر مصدق:”مردم به آزادی رای داده اند، نه به حفظ و حراست از قوانینی که حقوق مسلم مردم را تامین نمی کند.”۵۰ سال مبارزه و تلاش ملت ایران برای بازیابی این آزادی و دموکراسی گمشده، هماره باشکست روبرو شده زیرا حاکمان معنای این کلام را سخت در می یابند

  8. DayDaD گفت:

    درویش مکن مویه … !

  9. شين گفت:

    سلامی که بر شما گفتن واجب است بر من!
    نمی‌دانم چرا دیگر تو باران برای‌ات باریدن‌اش سوگ‌سرود است، تویی که ظرافت و سجع متن‌ات سرود خوش‌الحانی‌ست خودش. باقی بماند که اینک در کنار یار و زیر آسمان ابرآلود پزملاطفت نفس تازه می کنی …

|