۴

برای ساغرِ ساقی

از بد حادثه آن جام که دادی بشکست
شادیِ این دلِ بشکسته، یکی جامِ دگر!

  1. behzad گفت:

    این جوابیه مانده روی دستمان.رسم عاشق کشی ندارد ذلیل عشق.می گذارمش به بعد.
    ساغرعاشقان شکسته مباد

  2. همچین یه حسه عجیبی بهم میده…این شعر و اون شعر…اهنگم کاملشون کرد…ولی تحمل ندارم…شاد باشی

  3. ظهيرالملکوت گفت:

    قبله عالم به سلامت!
    ما برای ولی‌عهد یک قمقمه آب زمزم سوغات آوردیم. انصار و مهاجرین متفق‌اند در روایتی از رسول که آب زمزم سعایت را می‌برد. حالا عباس میرزا معلوم است که آب زمزم را نخورده و حرمت مقدسات را نگه نداشته. از نمامی‌اش پیداست. به خاقان اعظم می‌گوید برد یمانی فرستاده‌ایم.
    سلطان بانو چند روزی است که حزین‌اند. خوب حق دارند. کار و بار دربار به گونه‌ای است که جز حزن بر دل نمی‌نشاند. قبله عالم دایم به شعر و شکارند و پروای حرم ندارند چند روزی. خوب سلطان بانو هم دلش می‌گیرد. تنها می‌شود. ولی‌عهد هم عید فطر بار عام حاضر نمی‌شود. فکر می‌کنم این بی‌اعتنایی‌های اخیر عباس میرزا به قبله عالم و باقی مقدسات از تأثیر مردمان پروس باشد. مخصوصاً شنیده‌ایم کوشک عباس میرزا در پروس جنب کوشک‌ ملاحده، لعنهم الله علی حده است که خدا نشناسند، بت پرستند و خاصه لعبت بازند. ترددها و تردیدهای عباس میرزا موجب نگرانی ما و سلطان بانوست. قبله عالم خوب است از سماوات شعر به ارض ملکی ملکوت هبوط کنند و کمی به کار ممالک محروسه برسند. ولی‌عهد دارد از دست می‌رود به خدا.
    دیشب در حرم همهمه بود که سلطان بانو از ولی‌عهد کدورتی نهان به دل دارند. چون ولایت عهدی عباس میرزا زمانی تثبیت شد که ایشان سلطان بانو نبودند. ولایت عهدی بر خلاف امور دیگر ملک، بین الاثنینی است میان سلطان و سلطان بانو. اگر خداوند به سلطان بانو اولاد ذکور عطا فرماید، انشاء الله تعالی، احتمالاً ولایت عهدی عباس میرزا مالیده است. ما از خفایا و زوایای حرم می‌گوییم، خودمان نظر خاصی نداریم به خدا.
    ظهیرالملکوت مقرب

  4. وليعهد گفت:

    از وقتی که پپسی کولا را به اسم زمزم قالب کردند، در بلاد خارجه هم رسم شده که روی هر ششه ی آب می توان نوشت زمزم. در همین ممالک پروس یک قمپانی عثمانی آب چشمه های آلپ را به اسم زمزم به خودمان می فروشد و هر به ایامی حج عمره ای هم می رود. الکاسب حبیب الله!
    شکار را خورده و زمزم برای ما آورده! نه که خودمان کم داریم! اینها کارشکنی است، قبله ی عالم. دل شکنی از کارشکنی هم بدتر است، بخدا. مگر ما جز محبت چه کرده ایم که در ظل خاقانی با ما اینجور می کنند؟ خدا سایه و حتا نیمسایه ی قبله ی عالم را از سر ممالک محروسه ی ملکوت کم نکند. در مبحث شیرین ولیعهدی من از ایشان رد صلاحیت می کنم که چقدر سلطان بانو خون دل خوردند که در حرم صحبت اولاد ذکور نرود و برابری حقوق باشد و چه.
    نمی دانیم ظهیر با چه جرئتی از اولاد ذکور سخن گفته، لابد به گوش سلطان بانو و مجمع فمنیست ها نرسیده، وگرنه تکه بزرگه اش همان گوشش خواهد بود. ما البته مدتی تحت تعلیمات عالیه ی سلطان بانو و دیگر بانوان حرم بوده ایم و ایشان علاوه بر پذرفتن مقام ولیعهدی ما، قصد دارند برای قبله ی عالم دختر بزایند و اسم صبیه را بگذارند، عباسه. به یاد جعفر برمکی که قربانی دسائس و حیل شد و بی گناه به قتل رسید. تاریخ را که می خوانیم چقدر نکته ها هست، قبله ی عالم!
    ولیعهد شرعی و عرفی

|