۸

تکمله‌ی زیرزمینی‌ها

مثل این‌که هر چه من می‌نویسم ماجرا پیچیده‌تر می‌شود. خوب بگذارید فهرست‌وار بنویسم چه می‌گویم:
۱. در ادبیات فارسی هم فحش و ناسزای آب نکشیده است هم بعضی وقت‌ها الفیه شلفیه. حضرت مولانای خودمان مثال بارزش. ایرج میرزا هم البته بله. خیلی‌های دیگر هم گفته‌اند و نوشته‌اند. پس مشکل من با نفس «ادبیات» نیست. مشکل این‌جاست: (الف) این ادبیات – که البته بسی فرق دارد با هزلیات موجود در ادبیات فارسی – با و به نام موسیقی عرضه می‌شود. (ب) بنیاد میراث ایران کاری می‌کند که با سیاست‌های‌اش و کارهایی که تا به حال کرده تناقض دارد. (ج) کار رادیو زمانه را نمی‌پسندم چون معتقدم این کار یعنی برجسته کردن یک قشر از مخاطبان – آمارش را حتماً رادیو زمانه بهتر می‌داند – به نام دموکراسی و نادیده گرفتن پیامدهای احتمالاً سوء این تبلیغ و حمایت بی‌محابا.
۲. وقتی موسیقی به اصطلاح «زیرزمینی» را بر نمی‌تابم، مقصودم این نیست که بدیل‌اش شجریان است یا اصلاً این‌ها نباید باشد و فقط شجریان باشد و باخ و بتهوون. مقصودم جایگاه و شأن هر چیزی است که درباره‌ی این‌ها بزرگ‌نمایی بیش از اندازه‌ای شده است به نام دموکراسی، به نام فرهنگ و به نام تکثر. من این را خطا می‌بینم و زیاده‌روی.
۳. از موضع پایین‌تر و ضعیف‌تر هم که نگاه کنیم، این حق من و حق بسیاری کسان دیگر است که چنین آوازهای روان‌خراشی (روان‌خراش برای من و همفکران‌ام) را نپسندیم، چنان‌که حق دیگران است که از صدای شجریان و چه می‌دانم بنان و مرضیه خوش‌شان نیاید یا اصلاً از حتی موسیقی کلاسیک غربی متنفر باشند. پس حداقل «سلیقه‌»‌ی من به من این حق را می‌دهد که به آن معترض باشم.
۴. من نماینده‌ی هیچ کس نیستم و به نام هیچ کس فتوا نمی‌دهم. اصلاً مفتی و فقیه نیستم و با این‌ها آب‌ام توی یک جوی نمی‌رود. اما حق دارم که معترض باشم و حق دارم نظر متفاوت خودم را داشته باشم.
۵. بر خلاف تصور پیش آمده، معتقدم که این جور موسیقی‌ها باید باشند و حضورشان مهم است. اما وقتی بنیاد میراث ایران آن‌ها را معرفی می‌کند، حق و انصاف این است که زمان و مکان‌اش را خوب بشناسد و بداند شأن خودش و شأن آن‌ها چی‌ست. البته که یک شبکه‌ی تلویزیون فرهنگی در هیچ جای دنیا نمی‌آید یک نمایش یا فیلم تحریک‌کننده یا حتی اروتیک را به نام آزادی بیان و دموکراسی و اهمیت دادن به مخاطب پخش کند. هزار و یک جور شبکه‌ی مختلف برای این‌ها هست و جوینده و خواهنده‌ی آن هم البته که می‌یابدش.
۶. این‌ها باورهای من است. مسلماً نه بنیاد میراث ایران و نه رادیو زمانه وقع چندانی به اعتراض من نمی‌نهند. مگر من نشسته‌ام و صبح تا شب به همه‌ی اعتراض‌ها یا حتی ناسزاهایی که به موسیقی ایران یا چه می‌دانم حافظ و مولوی می‌شود، جواب می‌دهم؟ لکم دینکم ولی دین.
۷. دموکراسی رسانه‌ای را من یک افسانه و توهم می‌دانم یا دست‌کم برای رسیدن به آن خیلی خیلی راه داریم. هر کس هم مدعی داشتن رسانه‌ای دموکراتیک شود حداقل رؤیاپرداز است.
۸. درباره‌ی سیاست پخش موسیقی رادیو زمانه هم البته حرف‌هایی دارم که نه وقت‌اش است و نه جای‌اش این‌جاست. پس می‌گذارم برای بعدترها. الآن نه دل و دماغ‌اش را دارم و نه مجال‌اش را.

  1. Farbud گفت:

    خب بهتر شد….اگه از اول همین متن رو می نوشتید ،‌ کامنت دونی اون پست هم انقدر پر نمی شد….هر چند الان هم فرق زیادی نکرده ،‌ ولی خوبیش اینه که این بار نظر خودت رو اعلام کردی ،‌ نه تحمیل !
    ***
    عزیز جان،
    از اول هم این‌ها روشن بود. اگر خواننده شتاب‌زده نمی‌خواند این اتفاق‌ها نمی‌افتاد. حالا در همان متن اول، زیر آن قسمت‌هایی که نیاز به تأکید دارد خط می‌کشم تا ببینید هنوز هم حرف من همان است و هیچ تحمیلی هم از اول در کار نبوده است. آدم لازم نیست برای هر یک جمله که می‌نویسد بگوید «این نظر من است» یک بار که نوشتی کفایت است. همه‌ی عالم و آدم هم می‌دانند که من حجت الاسلام و آیت‌الله نیستم!

  2. fazel گفت:

    با سلام..
    آقا داریوش: من نوشته شما و عبدی را خواندم. هر دو شما یک دغدغه دارید. ولی در دو شاخه متفاوت. به نظرمن موسیقی زیر زمینی که امروز رادیو زمانه پرچمدار آن شده محصول جامعه بسته ایران است و بس. این موسیقی یک شور جوانیست و قطعن مخاطبان خاص خودش هم دارد. به نظر من یک دوران گذار است. نباید جلو انرا گرفت- چون انباشته میشود و بحران زا. این هم مثل سانتروپی نقطه اوجی دارد و فروکش میکند. من علاقه ای به این نوع موسقیها ندارم(اما بعظی از اثار غربی در این موسیقی معرکه هست) و مخالفش هم نیسم که نباشد(نمیتوانیم مخالفت کنیم چون عده ای دوست دارند) بگذار باشد. مقاومت در برابر هر چیزی فیدبک منفی دارد … البته ایرادی که به رادیو زمانه هست اینه که هنوز اسرار داره این مسیقی زیر زمینی بمونه.. چون فعلن اسم”زیر زمینی” مخاطب جمع میکنه. هنر رادیو زمانه باید این باشه که اینو از زیر زمین بیرون بیاره و بگه آی مردم اینه و انتخاب کنید…
    با سپاس.

  3. متتی گفت:

    من هم معتقدم هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد. حضور هنر عامه پسند در جامعه لازم است(حداقل برای جذب مخاطب عام) ولی تبلیغ و گسترش آن و یا مقایسه آن با هنرناب کار عاقلانه ای نیست. یادمان باشد هنر بخش مهمی از فرهنگ هر مملکتی است و متعلق به یک نسل نیست تا ریشه اش را بکند و والسلام. اگر دولت آبادی مثل ر.اعتمادی بنویسد، دیابندری مثل ذبیح منصوری ترجمه کند، شجریان دی جی شود چه احساسی به ما دست می دهد؟ در یک دموکراسی درست حسابی این عقاید و هنرها و … و طرفدارانشان وجود دارند ولی دلیلی ندارد نخبگان جامعه لزوماً مبلغ چنین هنر و روشهایی باشند.

  4. Abdee Kalantari گفت:

    داریوش خان عزیز ، سلام دوباره ــ در مورد موسیقی زیرزمینی چون برداشت مرا ناشی از بدفهمی و پیش فرض های نادرست دانسته اید ، من باید اعتراض ام را پس بگیرم.
    بدفهمیِ من ناشی از این بود که تصور کردم شما ۱) علت وجودی یا مشروعیت این فورم هنری را به رسمیت نمی شناسید؛ ۲) نمونه های بد را به تمام ژانر تعمیم می دهید ؛ ۳) شکل ورود آن را به فرهنگ ما (به قول شما طوطی وار و میمون مانند) نشانهء کاذب بودن آن می دانید؛ ۴) اجرای صحنه ای آن ، یا رفتار دختران و پسران اجرا کننده را به نحوی جلف و خارج از نزاکت تلقی می کنید ؛ ۵) زبان بکار رفته در ترانه ها را توهین آمیز و زشت می دانید، و ۶) با توجه به همهء اینها انتظار دارید رسانه ها و بنیاد ها نوعی کنترل یا فیلتر یا سانسور را به اجرا بگذارند. با توجه به این پیشفرض ها بود که من راجع به پروسهء اجتناب ناپذیر تحول فرهنگی و به دنبال آن تحول در ذائقه و سلیقهء زیباشناختی اقشار متوسط شهری نکته هایی را متذکر شدم و همچنین اشاره کردم که تولیدکنندگان این آثار در ایران به اندازهء کافی تحت فشار هستند و نیازی به کنترل و محدودیت بیشتر نیست.
    حال به نظر می رسد فقط فرض ۵ است که شما را به انتقاد از موسیقی زیر زمینی واداشته. من در این مورد با شما ، دست کم از لحاظ سلیقهء شخصی ، هم نظرم. حتا بیشتر از الفاظ رکیک ، جنبهء نگران کننده در این نوع موسیقی ، به ویژه رپ و هیپ هاپ ، خشونت مردانه و زن ستیزی است که نگرانی بسیاری را حتا در آمریکا برانگیخته. منتقدان می گویند: باید آن را کنترل کرد چون این موسیقی در مهمانی ها و با مصرف الکل و داروها به طور بالقوه فضای ارعاب آوری را برای دختران جوان ایجاد می کند که می تواند حتا به تجاوز جنسی هم بینجامد، .
    ضمن تأئید نکتهء بالا ، من معمولن سعی دارم با نگاه جامعه شناسانه چرائی پدیده ها را توضیح بدهم و کمتر سلیقه و ذوق شخصی را دخالت بدهم. علاوه بر دید جامعه شناسانه، کار نقد و انتقاد ادبی یا هنری را هم در وهلهء نخست تحلیل اثر می دانم نه ابراز سلیقهء شخصیِ منتقد. برای همین از میان نکته های شما ، آنچه بیشتر مرا به فکر وا می دارد همان پروسهء «تقلید» فرهنگی است که به نظر می رسد از یک سو اجتناب ناپذیر است و از سوی دیگر نزد ما ایرانی ها ـ چه عوام چه خواص ـ حالت فکر نشده و «نیندیشیده» (به قول آرامش دوستدار) به خود می گیرد و رفتار و تظاهرات فکری و هنری ما را تصنعی ، متظاهرانه یا به کلی بی معنا می کند. این می تواند در هر زمینه ای باشد، هنر ، فلسفه ، داستان نویسی ، شعر، مد لباس و … این خود موضوعی است برای بحث های گسترده تر دیگر.
    با احترام ـ عبدی کلانتری
    ***
    عبدی عزیز،
    ممنون‌ام بابت توضیح‌ات. حالا می‌شود درباره‌ی این‌ها حرف زد بدون ابراز احساسات و آشفته شدن. این‌ها که نوشته‌اید بسی فرق دارد با آن‌ها که قبلاً نوشته‌اید. من هم اعتماد می‌کنم به این‌که می‌گویید می‌خواهید با نگاهی جامعه‌شناسانه مسایل را تحلیل کنید و منتظر همین نگاه می‌مانم. در ضمن من هنوز ادامه‌ی بحث درباره‌ی اسلام را از شما طلب‌کارم (خودتان وعده فرموده بودید البته). به هر حال علاوه بر زبان و ادبیاتِ بعضی از این به اصطلاح زیرزمینی‌ها، نقل و پخش این‌ها در سطح وسیع و برای عموم مردم خالی از اشکال نیست. و از این‌ گذشته حق مسلم من است که سیاست یک رسانه را علی الخصوص وقتی می‌بینم با پاره‌ای از سیاست‌های اعلام شده‌ی آن منافات دارد و به تناقض می‌رسد ابراز کنم. بگذریم که در نقل و پوشش اعتراض‌ها هم رادیو زمانه رفتاری دموکراتیک ندارد (شرح‌اش بماند برای بعد). مسأله هم اصلاً شخص «رییس کل زمانه» نیست. مسأله کل هویت زمانه است و مجموع کسانی که آن را می‌سازند. اما اگر لغزش فکری و عدم پاسخگویی از شخص رییس کل سر زده باشد که چه بدتر! اما عجالتاً من به حساب بی‌برنامگی و – اگر رخصت دهید – شلختگی می‌گذارم بعضی رخدادها را.
    با مهر و دوستی،
    داریوش

  5. alireza گفت:

    نمیدونم چرا عادت کردیم راجع به همه چیر اظهار نظر کنیم و بگیم بله ما هم هستیم.
    چرا وقتی داد و بیداد کنسرت شجریان گوش دنیا را کر کرده بود کسی چیزی نمیگفت شاید این هم به خاطر رسوم مسخره ما بود که در اون فقط حرف بزرگترها اهمیت دارد و پس از قضا تمام طرفداران این نوع موسیقی از بزرگانند.
    خوب اصلا به شما چه که چه کسی چه نوع موسیقی را دوست دارد و تبلیغ میکند چرا پی کار خود نمیروید…
    خودتون رو برای پاسخ خسته نکنید ون اتفاقی با این متن برخورد کردم و به احتمال ۱۰۰% هم دیگه به این وبلاگ پا نخواهم گذاشت
    ***
    به خدا من هم نمی‌دانم شما چرا خودتان را عادت داده‌اید «نخوانده» درباره‌ی هر چیزی قضاوت کنید. اعتماد می‌کنم که هرگز به این وبلاگ نخواهید آمد، اما برای خوانندگانی که شاید از ماجرا بی‌خبرند و احتمالاً ممکن است مثل شما زود قضاوت کنند، می‌نویسم که دست بر قضا درباره‌ی شجریان هم چیز نوشته‌ام:
    http://blog.malakut.org/archives/2005/11/post_1416.shtml
    پس نقد من دفاع از موسیقی سنتی یا حمله به موسیقی‌های دیگر نیست. دیگر این‌که من پی کار خودم هست، این شما هستید که سر از این‌جا در آورده‌اید! شما که خوشتان نمی‌آید چرا می‌خوانید این‌ها را؟

  6. علی گفت:

    دوست خوب و عزیزمان آقای داریوش محمد پور سلام.
    دروبلاگ دوست بسیارعزیز، فرهیخته، فروتن ونازنین مان آقای دکتر امیر حسین سام(یک سبدآواز نو)کامنتی در آخرین یادداشت ایشان نوشتم به سهم خودم برای تشکر از ایشان در نوشتن یادداشت از سردرد و تعلق ایشان به فرهنگ و هنر مرز و بوم مان ایران در اطلاعات عصر یکشنبه۳۰/۷/۱۳۸۵ در رابطه با موسیقی زیرزمینی و …..
    می دانم نوشته دوست ارجمندمان، امیر حسین عزیز را دیده اید. خوب بود برای اطلاع بیشتر دوستان و نیز برای اینکه سخنی ازاهل فن را نیز نقل کرده باشید لینکی به نوشته ایشان یا ارجاعی به این متن نیز می دادید.
    در پناه خق باشید و باقی بقایتان
    با احترام
    علی ……
    ***
    دوست بزرگوار،
    اگر به نظرهای ذیل مطلب قبل نگاه کرده باشید، خواهید دید که لینک مطلب آقای سام هم پایین‌اش موجود است. سخن من هم به سویه‌های دیگری از ماجرا می‌پرداخت که در نامه‌ی آقای سام نیامده است. به هر حال لینک آن مطلب در همین وبلاگ موجود است.
    د. م.

  7. علی گفت:

    دوست ارجمندمان داریوش عزیز
    با تشکر از پاسختان.
    باید عرض کنم آن لینکی که نوشته اید و توسط یکی از خوانندگان یادداشت داده شده است،متاسفانه به نوشته آقای سام لینک نمی دهد و پیوندش به درستی صورت نگرفته است.قصد مداخله در یادداشتتان را نداشتم، اما از باب تذکر و اینکه دیدم همزمان با نوشته ایشان به این موضوع پرداخته اید و آن کامنت را گذاشتم و برای بهره مندی بیشتر دوستان از مطالب مرتبط با این مقوله( به ویژه از زبان اهلش).
    موفق باشید و خدانگهدار
    ***
    دوست عزیز،
    آدرس قبلی درست بوده، اما مشکل از سیستم آدرس‌دهی فایل‌های پی‌دی‌اف روزنامه‌ی اطلاعات است. به هر حال لینک درست این است:
    عاشقان فرهنگ و ادب ایران زمین بخوانند

  8. Farbud گفت:

    اول اینکه جالبه بعضی از دوستان،‌ مقایسه ی موزیک زیرزمینی با سنتی رو به شکل مقایسه ی ر.اعتمادی و دولت آبادی و یا مقایسه با فیلم اروتیک درآورده اند….
    دوم اینکه شما روشنفکر و دمکرات هستید،‌ ولی از کلماتی استفاده می کنید که احمدی نژاد هم استفاده نمی کند….”شما که خوشتان نمی‌آید چرا می‌خوانید” یا “فکر نمی‌کنم بحث اضافی با شما فایده‌ی زیادی داشته باشد” نمونه های مشخص آن است….بگذریم از پوزخند محوی که در جواب ها به مخالفان پهن می کنید….
    سوم اینکه طرز فکر شما مثل کسیه که می گه “من بنیامین گوش میدم…سلیقه ی من اینطوریه…هر کسی حق داره سلیقه خودش رو داشته باشه”….درسته ،‌ راست میگه، حق داره که بگه سلیقه م اینه و واقعا هم سلیقه ش در حد بنیامین و امثالهم پایینه….ولی با این حرفش فقط داره سطح شعور خودش رو به نمایش میذاره…
    ***
    دوست عزیز،
    فرض کنیم شما در زمینه‌ای نظری داشته باشید که عده‌ای هم مخالف داشته باشد و شما هم به دلایلی فکر کنید حرفتان درست است، واکنش شما چی‌ست؟ شما چگونه به مخالفان‌تان سخن می‌گویید؟ توقع ندارید که وقتی دلیلی محکم بر رد سخن‌ام نمی‌بینم، بگویم ببخشید اشتباه کردم؟ دارید؟
    در ضمن هیچ جا مقایسه‌ای بین موزیک زیرزمینی و موسیقی سنتی در میان نبوده که یکی بالاتر بنشیند و یکی فروتر. چنانکه چندین بار نوشته‌ام نخست باید جایگاه ادبیات و زبان در هر نوع موسیقی روشن کرد تا بعد به بحث‌های دیگر برسیم.
    آخر این‌که طبیعی است من این‌ها را سلیقه‌ی خودم بنامم. از کی تا به حال ناخوش داشتن ناسزا و دشنام نشان پایین بودن سطح شعور کسی است؟ حداقل در چنین رأیی حرمتی هم برای شما قایل شده‌ام. شما این حرمت را نمی‌خواهید؟ خوب نخواهید! من نمی‌توانم از شیوه‌ی برخورد صلح‌جویانه با مردم دست بکشم و با همه سر ستیز داشته باشم. در ضمن فراموش نکنید که شخص شما نه «بنیاد میراث ایران» را نمایندگی می‌کنید و نه «رادیو زمانه» را. چی شده است که ناگهان مثل دایه‌ی مهربان‌تر از مادر وصایت و وکالت همه‌ی این‌ها را به عهده گرفته‌اید؟
    د. م.

|