۹

جوانی کردن جواد طباطبایی

ساعت‌هاست دارم این مصاحبه‌ی قدیمی جواد طباطبایی را که مهدی خلجی در وبلاگ‌اش دوباره منتشر کرده است می‌خوانم بلکه دقیقاً بفهمم مقصود و مراد طباطبایی از روشنفکری چی‌ست و دقیقاً می‌خواهد چه نقدی را به جریان «روشنفکری دینی» و مشخصاً سروش وارد کند. دریغ از دو جمله‌ی روشن و «بدون ابهام» و خالی از نیش و کنایه و طعنه!

از این نکته اگر بگذریم که چرا و چگونه طباطبایی به راحتی می‌تواند (یعنی «عقلاً» به خود اجازه می‌دهد) که جلال آل احمد، علی شریعتی و عبدالکریم سروش را تحت لوای «روشنفکری دینی» به یک شیوه بفهمد و حتی همه‌ی آن‌ها را به یک چوب براند، دست بر قضا به کثیری از مدعیات طباطبایی در همین مصاحبه می‌توان خدشه وارد کرد. طباطبایی مصرانه دارد از عقلی سخن می‌گوید که مبنای‌اش مستقل از الزامات دیانت است. سلمنا! خوب این ابتدای بحث و آغاز تعریف است. اما بعد چه؟ این عقل کارش چی‌ست؟ این عقل به تعبیر خود طباطبایی کارش جست‌وجوی حقیقت است یا «تن در دادن به الزامات حقیقت است نه پیروی از عوام»! حال حقیقت چی‌ست؟ عقل کدام است؟ کاش طباطبایی که دارد از کانت مبنای تعریف را می‌گیرد، حداقل نظر کانت را درباره‌ی این تعریف گله‌گشاد و بی‌در و پیکری که خودش از عقل دارد ارایه می‌کند بیان می‌کرد. احساس می‌کنم طباطبایی به قدری در مشکلات شخصی‌ خودش با سروش غوطه‌ور است و چنان شیفته‌ی طعنه زدن به اوست که پاک فراموش کرده است دنیا دارد حرکت می‌کند و اندیشه‌ورزان و روشنفکران (دینی، غیردینی یا هر صفتی که او دوست دارد به آن‌ها بدهد) همگی دارند افکارشان را جرح و تعدیل و بازنگری می‌کنند (حتی دست بر قضا همین عبدالکریم سروشی که او در پوستین وی افتاده است!). اما طباطبایی گویا هنوز که هنوز است دارد همان‌جا که بوده در جا می‌زند و به جای پرداختن به اصل مسأله، همه‌ی راه‌ها را دور می‌زند تا اول و آخرش بگوید کارهای روشنفکری دینی (که تجلی و عینیت‌ صریح‌اش از دید او فقط و فقط عبدالکریم سروش است!) همه عبث است و بی‌معنی و خشت بر آب زدن! دقت کرده‌اید که طباطبایی وقتی به چیزی می‌رسد که با آن موافق نیست، از همان اول زیر آب‌اش را می‌زند: این اصلاً بی‌معناست! این‌ها جعل اصطلاح است! این‌ها معنای محصلی ندارد! بگذارید به زبان خود طباطبایی بگویم که من معنی این نحو حرف زدن او را واقعاً نمی‌فهمم! نمی‌فهمم برادر! شما از ما عاقل‌ترید ولی حرف‌های شما در این زمینه واقعاً نامفهوم است!

طباطبایی چنان به سادگی در سخن گفتن از «روشنفکری» مورد نظرش جای «دین»‌ و «سنت» را عوض می‌کند که گاهی اوقات آدم سرگیجه می‌گیرد و نمی‌تواند بفهمد از دید ایشان مقومات و ارکان دین کدام است و اجزای سنت کدام؟ این‌ها با هم یکی هستند؟ کجاها می‌توان از یکسان بودن این‌ها سخن گفت؟ احساسی که من دارم این است که آن‌کسانی را که طباطبایی دارد به آن‌ها ایراد می‌گیرد دیگر امروزه یا وجود ندارند، یا دارند در فکرشان تجدید نظر می‌کنند. حداقل این است که بعضی از چیزهایی که طباطبایی می‌گوید من اصلاً نمی‌بینم! یعنی طباطبایی خواب دارد می‌بیند؟ هر چه که هست، لحن طباطبایی لحنی است بسیار پرنخوت و سرشار از رعونت که گویی در ایران هیچ اندیشه‌ورزی جز او تا به حال ظهور نکرده است. من از این لحن طباطبایی خوش‌ام نمی‌آید. کاش طباطبایی به جای این که اسم از کسی ببرد، می‌نشست و کار تاریخی خود‌ش را می‌کرد یا خیلی دقیق و بدون این موضع‌گیری‌های عاطفی و متلک‌پرانی‌های آکنده از احساسات شخصی، کتابی می‌نوشت و در آن ارجاعات‌اش را هم همیشه به روز می‌کرد تا مجبور نباشد برای این‌که از سروش حرف بزند،‌ ببینیم تازه‌ترین ارجاع‌اش به حرف‌های سروش قضیه‌ی بستن دانشگاه‌ها و انقلاب فرهنگی باشد. من با آن ماجرای تاریخی نمی‌توانم ارتباط بر قرار کنم. من در آن زمان نه دانشگاه می‌رفتم و نه اصلاً این بحث‌ها را می‌فهمیدم. ولی چیزهایی را که الآن می‌فهمم و می‌توانم به خاطر آن‌ها گریبان سروش را بگیرم، این‌ها نیست که طباطبایی می‌گوید. احساس می‌کنم اگر بشود از بازنشسته شدن سروش صحبت کرد، در هر زمانی، طباطبایی پنج شش سال، شاید هم ده سال زودتر از سروش بازنشسته شده است:
چون پیر شدی حافظ، از میکده بیرون شو
رندی و هوس‌بازی، در عهد شباب اولی!

  1. سيبستان گفت:

    ما هم نفهمیدیم برادر که تو ایرادت به کجا بود! غیر از لحن البته و اینکه آل احمد و سروش را در یک جا نشانده باشد. پیشنهاد من این است که دست کم چند نمونه از آنچه به آن ارجاع می دهی از متن مقاله طباطبایی به این یادداشت همچون شاهد اضافه نمایی که خیر کثیر خواهد داشت.
    عزیز برادر،
    اتفاقاً از سر شب نشسته بودم و داشتم همین کار را می‌کردم. در یادداشتی لب و خلاصه‌ی حرف‌های طباطبایی را گزیده‌وار داشتم می‌نوشتم که قریب به یک صفحه شده بود. اما این قدر این جنگ و دعواهای شخصی این آدم با سروش اعصاب آدم را خورد می‌کند که از خیرش گذشتم. اما راست می‌گویی. سعی می‌کنم در یادداشت دیگری، بنویسم این نکات را هر چند به دو سه موردش اشاره کرده‌ام. عجالتاً آقای طباطبایی اگر بتواند توضیح دهد که چرا همین جور بی‌هوا پای کانت را وسط می‌کشد و بعد خودش حرف‌هایی می‌زند که کانت می‌تواند خیلی بدتر به او گیر بدهد، کاری کرده کارستان! اگر حرف‌هایی که طباطبایی درباره‌ی سروش می‌گوید درست باشد (که بعضی‌های‌اش اصلاً نیست و فقط عقده خالی کردن است) قطعاً‌ وضع خود طباطبایی خیلی بهتر نیست. کسی که خودش توی خط خودش نمی‌ماند و می‌خواهد به هر جا سیخی بزند، حرف‌های‌اش می‌شود مثل این‌ها که گفته. اما می‌نویسم. امیدوارم فرصت و حال و حوصله‌اش دوباره به دست بیاید.
    مخلص،
    داریوش

  2. دوست گفت:

    از آدم باهوشی مانند داریوش بسیار تعجب می کنم که هنوز کاملا نمی داند که :
    این آقای طباطبایی تنها هدفش مطرح شدن است وبس. […] […] اگر در خانه کس است یک حرف بس است!
    ***
    محتویات این نظر به خاطر تعابیر توهین‌آمیز و الفاظ رکیک نسبت به آقای طباطبایی حذف شد. از تمام دوستان عزیز تقاضا می‌کنم، از فرستادن نظرهای توهین‌آمیز نسبت به هر کسی خودداری کنید و گر نه بی‌دریغ پاکشان می‌کنم.
    داریوش

  3. sakhidad hatif گفت:

    سلام. از بس آقای طباطبایی از معنای محصل نداشتن همه چیز شکایت می کند آدم حرف های خودش را هم نمی فهمد. من فارسی زبان افغانی ام و با کمی کوشش می فهمم سروش چه می گوید. سروش در جایی گفته بود که بعضی می گویند که برای اینکه مدرن شویم باید مدرن شویم. به گمانم از آن جمله اند آقایان دوستدار وطباطبایی. درضمن شما در حلقه ملکوت پناهنده افغان هم می پذیرید؟ ای میلم در بالا هست. تشکر.

  4. ناشناس گفت:

    دوست محترم. عمده ی حرف های طباطبایی در باره ی ال احمد و شریعتی و سروش و یا ان چه که روشن فکری دینی نام گرفته درست است. ضربه هایی که ایرانیت از این جریان خورد و می خورد شاید بسی بسیار بیشتر از ان باشد که طباطبایی می گوید. حداقل به من بگویید فایده ی وجود این جریان روشن فکری دینی چه بوده است؟ مگر نه این است که چندین دهه است که روشن فکری دینی گفتمان غالت حیات اندیشه ایرانی است؟ حاصل این حضور غالب در کدام حوزه ی حیات ایرانی قابل دفاع است؟ مگر نه این که حاصل این حضور باید تاثیری در سعادت جمعی ایرانی داشته باشد؟

  5. دوست دیگر گفت:

    از آقای داریوش باید سپاسگزار بود. من خودم از این همه توهین به طباطبایی شرم کردم. نه او و نه یادداشت داریوش عزیز هیچ یک سزاوار و مقتضی این همه توهین نبود. بالاخره از یک جای این خانه خراب باید شروع به آبادانی کرد، اگر روشنفکران نتوانند این تعادل را برقرار کنند پس از مردم عادی چه می توان انتظار داشت ؟ باید منصف بود و حرمت افراد را نگاه داشت، حتی مخالف !
    موفق باشید

  6. دوستی دیگر!! گفت:

    یک کامنت درست و حسابی داشتید با کلی حرف حسابی درپرده که حذف کردید!!

  7. سلام.
    ۱- بنده هم هر چه که سعی کردم یک جمله نقد حسابی در نوشته شما پیدا کنم نتوانستم، به نظر می رسد که صرفا یک آگهی تبلیغاتی برای آقای سروش نوشته اید (خدایتان اجر دهاد!).
    ۲- تعریف عقل کانتی هم کاملا مشخص است و نیازی نیست که آقای طباطبایی توضیحی بدهند. اگر تناقضی در صحبت ایشان رخ داده است، آن مورد را به شکل واضح مطرح بفرمایید که ما هم آگاه شویم.
    ۳-شما اصرار دارید که بحث دو استاد را (اگر آقای سروش را فرضا در حد آقای طباطبایی بدانیم)به شکل یک مجادله شخصی نمایش دهید. مزیت این کار هم این است که عدم پاسخگویی دکتر سروش به نقدهای ایشان (کما فی السابق) عدم ورود به یک مجادله غیر اخلاقی شخصی قلمداد می شود و نهایتا این عدم پاسخگویی تحسین اخلاقی را هم در بر خواهد داشت. باز هم خدایتان خیر دهاد!
    ۴-مسلما دکتر سروش جایگاه برجسته ای در روشنفکری دینی دارد و نقد این عنوان جعلی بدون اشاره به او ممکن نیست. مساله را اینقدر شخصی جلوه ندهید.
    ۵- برادر بزرگوار، اینکه من یک روز از سر نادانی و بی اطلاعی از وضعیت علم اقتصاد در دنیا یک تئوری اقتصادی از خودم در بکنم (به لهجه شبهای برره بخوانید لطفا)و بر اساس آن تئوری سالها کشور خود را به فلاکت بکشم، سپس در اثر موقعیت ایجاد شده حاصل از همین تئوری پردازی، فرصت مطالعه پیدا کنم و هر روز بخشی از تئوری خود را “جرح و تعدیل و بازنگری” کنم تا در نهایت به تئوری معمول اقتصاد در دنیا برسم، دلیل پویا بودن من و ساکن بودن آن همکار من نیست که از ابتدا، پوشالی بودن تئوری من را متذکر شده بود. به علاوه می بایست نسبت به نتایج حاصل از اجرای این تئوری نیز پاسخگو باشم.
    ۵-کسی که در رشته تخصصی خود که سالها در آن زمینه تدریس کرده است اظهار نظر می کند، سخنانش را بایست سخنان کارشناسی دید و آموخت، نه اینکه اگر خوشمان نیامد بگوییم که از سر نخوت بوده است و …
    ۶- نوع مطالعات، سطح دانش آکادمیک و منش آقای طباطبایی مسلما چنان نیست که نوچه هایی مانند نوچه های آقای سروش داشته باشد که از او دفاع بکنند. کار آکادمیک با شارلاتان بازی و غوغاسالاری فرق می کند. اگر نقد ایشان به مذاقتان خوش نمی آید می توانید همانند پیر و مرادتان سکوت اختیار کنید.
    از لحن این کامنت عذر می خواهم، متاسفانه لحن نوشته شما لحن کامنتها را هدایت می کند.
    ***
    حسینقلی خان عزیز،
    نخست این‌که «پیر و مراد» من دکتر سروش نیست (اگر در این زمانه به آن معنا به پیر و مرادی باور داشته باشم). لذا تصور نکنید که اگر نقدی بر طباطبایی دارم فقط با وجود دکتر سروش معنا دارد. چه بسا زوایای دیگری هم وجود داشته باشد.
    دیگر این‌که درباره‌ی همین «کار آکادمیک» طباطبایی هم به زودی خواهم نوشت، کما این‌که تصمیم داشتم همین نوشته چنان باشد و نشد. به روی چشم. حتماً ایرادهای خود را می‌گویم تا ببینید حتی بدون در نظر گرفتن سروش باز هم می‌توان یک‌جانبه نگری‌های طباطبایی و کلی‌گویی‌های او را بازگو کرد. تنها معیار خلل داشتن مدعای طباطبایی سروش و به قول شما «مریدان‌»‌اش نیستند.
    ان‌شاء الله سر فرصت سعی می‌کنم خیلی مستندتر از این چیزی بنویسم تا نگرانی حضرت‌عالی مرتفع شود.
    با مهر،
    د. م.

  8. درود.
    مهرتان پایدار. باز هم از بابت کلمات به کار رفته و لحن کامنت عذر می خواهم.

  9. حمید پیمانی گفت:

    داریوش عزیز،
    لطفا با مستندات صحبت کنید. برداشت شما از لحن طباطبایی نمی تواند مبنای نادرستی حرف های او باشد.

|