۳

مسأله‌ی خاتمی و رياست جمهوری

Print Friendly, PDF & Email
به نظر من اين بحث که خاتمی بايد بيايد يا نبايد بيايد، بحثی است انحرافی. جنگ زرگری است. طرفينی که يا می‌گويند خاتمی نبايد کانديد شود بنا به دلایل خودشان و آن‌ها که می‌گويند خاتمی بايد کانديد شود (آن‌ها هم بنا به دلايل خودشان)، يک جنبه‌ی خيلی مهم از بحث را ناديده می‌گيرند. يعنی به اعتقادِ من هيچ کدام از طرفين به اين نکته اعتنا ندارند که مسأله شخص نيست؛ مسأله خودِ آقای خاتمی نيست.

پيش از اين‌که توضيح بدهم چرا بحث بالا انحرافی است، اين نکته را بگويم که اگر خاتمی نامزد رياست جمهوری شود، من به او رأی خواهم داد. تشخيص اين‌که خاتمی از بعضی جهات يک سر و گردن از بقيه‌ی مدعيان بالاتر است دشوار نيست. يعنی هنگام انتخاب بين خاتمی و احمدی‌نژاد، تشخيص خیلی سخت نيست («لقوم يتفکرون» البته!). ولی مسأله، دوگانه‌ی خاتمی-احمدی‌نژاد نيست (اگر تنها مسأله‌ی ما همين بود که دردی نداشتيم). مسأله امکان‌های سياسی است. مسأله بحران نظری و تئوريک انديشه‌ی سياسی در میان کسانی است که می‌خواهند پشتِ خاتمی بايستند. در تمام مدتی که احمدی‌نژاد رييس‌جمهور بوده است، گروه‌هايی که امروز از خاتمی طرف‌داری می‌کنند، هيچ برنامه‌ی درازمدتی برای توسعه‌ی کشور طرح نکرده‌اند. هيچ تفکر سياسی روشن و مشخصی شکل نگرفته است. حزبِ سیاسی هم که بالکل بلاموضوع است؛ يعنی تفکر حزبی رسماً تعطيل است. تنها تشکل سازمان‌يافته‌ی سياسی در کشور ما متعلق است به جناح سنتی شديداً اصول‌گرا (و دست بر قضا احمدی‌نژاد هيچ سنخيتی از لحاظ نظری و عملی با اين جناح ندارد). جناح سنتی اصول‌گرا می‌داند چه می‌خواهد و در اين سال‌ها آموخته است از چه راه‌هايی بايد به خواسته‌های‌اش برسد (هيچ داوری اخلاقی درباره‌ی شيوه‌های‌اش نمی‌کنم؛ اين‌جا بحث توصيفی است نه هنجاری). جناحی که امروز پشتِ خاتمی ايستاده است این را نياموخته است هنوز. هنوز هم با خاطره و آرمان اعتراض و تغيیرهای راديکال، بازی‌بازی می‌کنند. هنوز خاطره‌ی فريادهای گنجی‌وار آن‌ها را به شوق می‌آورد. هنوز به پراگماتيسم سياسی و روشن‌بينی نظری در عرصه‌ی سیاست نرسيده‌اند.

مکتب فکری روشنی پشت جناح مدافع خاتمی وجود ندارد (خودِ آقای خاتمی که درست نمی‌داند با کدام نظريه می‌خواهد به دولت‌مداری و کشورداری بپردازد؛ می‌داند؟). کنار هم چيدن چند تا شعار و آرمان که بعداً در عمل ببينم پاره‌های مختلف‌اش با هم سازگار نيستند و مثل ارکستری باشد که هر کسی در آن ساز خودش را بزند، اسم‌اش تئوری سياسی نيست. آن‌چه پشتِ خاتمی ایستاده است، تنها وجه مشترک‌اش نخواستن احمدی‌نژاد است (که هم خواسته‌ی به حقی است و همه خواسته‌ای است مشروع؛ اساساً هيچ منع قانونی و شرعی در نظام جمهوری اسلامی برای «نخواستن»ِ احمدی‌نژاد وجود ندارد). اين سه سالی که گذشت، بهترين فرصت بود برای خودِ آقای خاتمی و اطرافيان‌اش که کار نظری انجام دهند. سخنرانی کردن و رسالتِ بين‌المللی درست کردن، بی‌مايه فطير است. بنياد باران، بدونِ‌ کار نظری ريشه‌ای و استخوان‌دار، بنيادی است بی‌بو، بی‌رنگ و بی‌خاصيت. اساس‌اش خوب است. بنياد باران، می‌شود زمينه‌ای خوب باشد برای نهادسازی. برای کارِ مؤسساتی درازمدت کردن. برای «توسعه‌ی پايدار». ولی توسعه‌ی پايدار در اين سنگر فکری در اين سه سال اخير در حد حرف و لقلقه‌ی زبان باقی مانده است. کارِ مؤسساتی هم با سمينار بر پا کردن و «حرف زدن» و سفارش مقاله دادن درست نمی‌شود؛ اين‌ کارها،‌ کار نهادهای دانشگاهی و علمی است، نه نهادهای توسعه و زيرساخت‌های جامعه‌ی مدنی. هر چند اين‌ها خود بخشی مهم از جامعه‌ی مدنی هستند.

تمام آشفتگی‌های نظری خاتمی و مدافعان‌اش به اين معنا نيست که قطب مخالفِ پرزوری که در برابرش ايستاده است (يا گمان می‌کنيم ايستاده است) فاقد آشفتگی است يا آشفتگی کمتری دارد. این آشفتگی و هردمبيلی سياست‌ورزی در اوضاع فعلی هم ژنريک است هم اپيدميک! رگه‌هايی از تفکر روشن البته ديده می‌شود. جای انکار نيست. ولی عمل‌گرايی سياسی و خردِ سياسی چيزی است دیرياب. اين‌ها آيا به اين معنی است که خاتمی در دوره‌ی هشت ساله‌ی رياست‌جمهوری‌اش ناکام بوده؟ بسته به اين است که ناکامی را چطور معنی کنيم. اگر کاميابی در اين باشد که دو سه نفر چند سالی مجال تنفس بيشتر پيدا کرده باشند و توانسته باشند ذهن‌شان را از بن‌بست‌های نظری خلاص کنند، خود قدم بلندی است که برداشته شده است.

باز هم می‌نويسم که اين يادداشت در نفی خاتمی نيست. نقدِ خاتمی هم با تخريب خاتمی متفاوت است. اين يادداشت يک معنا و متعلق روشن دارد: آقای خاتمی و کسانی که مشتاق رييس‌جمهور شدن او هستند، به جای اين‌که از همين الان دنبال شعارهای احساسی باشند و بخواهند در ظرف چند ماه – يا چند سال – تمام کارهايی را که چند نسل طول می‌کشد انجام دهند، بهتر است در روش و انديشه‌شان تجديد نظر اساسی کنند. اين شيوه جواب نمی‌دهد. این طايفه سخت نيازمند روشن‌بينی سياسی، تجديد نظر تئوريک در مبانی‌ فکری‌شان و تدوين انديشه‌های روشن و منسجم، و همچنين فکر کردن به توسعه‌ی درازمدت کشور (حتی سال‌های سال پس از اين‌که خاتمی در عرصه‌ی سياست نباشد) هستند.

پ. ن. گمان می‌کنم از سياق نوشته‌ی بالا و اشارات من روشن باشد که این‌ها هيچ ربطی ندارد به اين‌که اگر خاتمی کاندید شود، رييس‌جمهور می‌شود يا نه (اين نوشته اصلاً در پی سنجش نتيجه‌ی انتخابات در صورت کانديد شدنِ خاتمی نيست و البته به طريق مشابه هم نمی‌تواند مخالف کاندید شدن خاتمی باشد). دقت کنيد که مردمی که به احمدی‌نژاد رأی دادند نه علم سياست می‌شناختند و نه دنبال تئوری بودند (چند نفرشان عالم سياست بودند و پیچ و خم‌های سياست را خوب می‌شناختند؟ اصلاً مگر پروسه‌ی سياسی با «آگاهی شهروندان» کار می‌کند؟). ميزان تئوری‌شناسی و سياست‌دانی احمدی‌نژاد هم که اظهر من الشمس است. داشتن تئوری و در نظر داشتن توسعه‌ی پايدار، لزوماً دخلی به موفقيت در انتخابات رياست جمهوری ندارد. می‌شود کسی بهترین برنامه‌ها و بهترین امکانات را داشته باشد، تئوری‌های بسيار استخوان‌دار و سنجيده و پرمغزی هم داشته باشد اما به دلايل بسيار واضح از عرصه‌ی رقابت حذف شود يا اساساً هرگز رييس‌جمهور نشود. تمام حرفِ من اين است که: «چون جمع شد معانی، گوی بيان توان زد». يعنی فکر کنيم که اگر خاتمی يا هر کس دیگری رييس‌جمهور شد، راه به سامان کردن و آبادانی ایران چی‌ست؟ در اين چند سال گذشته که ديده‌ايم کشور تا کجاها رفته است. باید به بعدش هم فکر کرد!

  1. ارغوان says:

    .:: راز شهرت ::.
    كارل پوپر در ايران!
    در نيوشاي خرد.

  2. سلام
    هشتاد سالگی سهراب سپهری مبارک باد
    http://siavashon.ir/photo/873.html

  3. پنگوئن says:

    عالی و رسا بود …

|