۲

به کدام ساز برقصيم؟

مسأله‌ی هزارباره‌ی وبلاگستان است اين که می‌نويسم. حتماً عده‌ای از دوستان ممکن است بگويند اصلاً‌ چه نيازی آدم اين همه وقت برای‌اش بگذارد و فکر کند. اما به نظر من، اين موضوع روان‌شناختی جالبی است. حساب‌اش را بکنيد که من درباره‌ی چيزی نظرم را می‌نويسم. اصلاً‌ مهم نيست در آن يادداشتی که می‌نويسم به کسی اهانت بشود يا نشود، زبان‌اش نرم باشد يا درشت، هميشه عده‌ای هستند که شاکی می‌شوند يا اصلاً نوشته را بد می‌فهمند.

همين هفت هشت ده مطلب اخير مرا ببينيد و نظرها را هم بخوانيد تا متوجه شويد چه می‌گويم. يکی می‌گويد حق نداری نظر و سليقه‌ی شخصی خود را مثلاً درباره‌ی همايون شجريان مطرح کنی. يکی ديگر می‌گويد حق نداری از طرف ملت حرف بزنی. مشکل از اين‌جا شروع می‌شود که وقتی آدم دارد خودش چيزی می‌نويسد نه اين است و نه آن. حتی وقتی به تصريح می‌نويسی که اين نظر خاضعانه و متواضعانه‌ی بنده است و نسخه‌ای را برای هيچ کس نمی‌پيچم، شماها ماشاء الله خودتان يک پا عقل کل‌ايد، اصلاً به من چه که برای شما حکم صادر کنم، می‌بينی خيلی راحت می‌گويند: «اصلاً‌ به تو چه که برای ما تصميم می‌گيری؟». انگار کسی يقه‌شان را به زور گرفته است که بيايند همين وبلاگ من يک نفر را بخوانند. انگار هيچ جای ديگری هيچ وبلاگی نيست که نظری ديگر داشته باشد. اين يک نکته.

نکته‌ی ديگر اين‌که خيلی وقت‌ها خواننده اصلاً‌ متن‌ات را نمی‌خواند و به هزار و يک پيش‌فرض، خوانده‌ يا نخوانده، همين جوری یک چيزی می‌نويسد. آدم حيران می‌ماند با اين نظرهای عجيب و غريبی که اصلاً منظور تو را نفهميده‌اند چه بايد بکند. شايد ده‌ها بار در همين وبلاگ نوشته‌ام که لااقل اگر می‌خواهيد ديدگاه مرا رد کنيد، دقيق بخوانيدش و بعد بگوييد که «به نظر من» فلان جای آن ايراد دارد. من نمی‌توانم اين را درک کنم که من به عنوان يک فرد حق ندارم چيزی را بنويسم و قيد نکنم که اين نظر من است (در حالی که از سياق متن می‌شود حرف زد اين فقط نظر اين آدم است و بس)، اما همه‌ی خوانندگان حق دارند به نيابت از تمام علمای اعلام و فرهيخته‌گان زمانه با نظر کارشناسی، نظر يک وبلاگ‌نويس معمولی را رد کنند! بالاخره آدم برای اين ملتی که هميشه «نظر»ی برای نوشتن در چنته دارد، بايد نظر شخصی خودش را بنويسد يا نه؟ بالاخره من و شما حق داريم فکر کنيم يا نه؟ اين‌جا اصلاً مسأله زبان يا ادبيات نوشتاری نيست که مهم است. شايد با لحنی بسيار مؤدبانه و بدون الفاظ رکيک همين‌ها را بنويسی و باز هم اين متلک‌ها را بشنوی. وبلاگستان فارسی آيا آن‌قدر رشد کرده است که خواننده وقتی متنی را می‌خواند از خود بپرسد اصلاً واقعاً لازم است نظر بنويسم برای اين؟ به نظر من خصلت اين رسانه‌ی تازه‌ی نوپا و جوان همين افسار گسیختگی آن است که هر کسی هر کاری – به معنای دقيق کلمه – که بخواهد با آن می‌کند، هر کاری! و چقدر سخت‌ است اين فضا برای آن کسی که می‌خواهد با اين رسانه کار لغو و عبث و هرزه و باطل نکند. و باز چه ساده‌تر است اگر بخواهی همين‌جور بی‌حساب فقط بنويسی و «شورش» را در بياوری (بلا نسبت بعضی از نويسندگان پر کار!). (محض نمونه اين شعر امير حسين سام را ببينيد و نظرهای پای آن را بخوانيد تا ببينيد ما چقدر همين‌جوری از روی بخار معده به پر و پای مردم می‌پيچيم فقط برای اين‌که حرفی زده باشيم).

مطالعه‌ی همين بخش نظرهای وبلاگ‌ها و نوع واکنش‌ها در آن می‌تواند موضوع يک تحقيق مردم‌شناسی، جامعه‌شناسی، روان‌شناسی يا چه می‌دانم هر «لوژيک» ديگری باشد. کجايی عليرضا که بنشينی موهای سرت را دانه‌دانه بکنی با خواندن اين‌ها؟

  1. pouyan says:

    داریوش جان نوشته‌ات سوالی قدیمی را برایم تازه می‌کند.
    آیا وبلاگستان اصلا این کاربرد را دارد که تو مطلبی بنویسی و انتظار داشته باشی که خوب خوانده و نقد شود؟
    آیا این انتظار از جنس وبلاگ هست یا نه؟

  2. عليرضا says:

    من رو نکش وسط داريوش جان! من فعلآ خودم هم دچار گند ابتذال شده‌ام!

|