۳

بشرِ از ياد رفته يا بشرِ بر باد رفته؟

Print Friendly, PDF & Email

بسياری از مفاهيمی که امروزه مبنای تمدن‌های غربی و دولت‌های ليبرال دموکرات قرن حاضر هستند، عمدتاً مبتنی بر ارزش‌های پايه‌ی انسانی به شمار می‌روند. آيا حقوق بشر بايد رعايت شود؟ شکی نيست. آيا حقوق بشر در همه‌ جای جهان يکسان است؟ به گمان من بايد باشد. يعنی می‌توان به يک فصل (يا وصل!) مشترک ميان همه‌ی انسان‌ها فارغ از جنسيت، رنگ، نژاد و دين رسيد که می‌شود بر مبنای آن‌ها «حقوق بشر» را فهميد. اما چند نکته و معضل بزرگ هميشه کار را دشوار کرده است.

نخست اين‌که اگر به گفتمان حقوق بشر، تنها در تمدن‌های غربی نگاه کنيم، اساساً به قلمرو دولت-ملت‌ها و نگاه وبری ماجرا توجه داريم. در اين طرز تلقی از «حقوق بشر» گاهی اوقات می‌بينيم که «حقوق بشر» می‌تواند با «حقوق شهروندی» تزاحم داشته باشد. حقوق بشر، اساساً بايد بدون «مرز» فهميده شود در حالی که «حقوق شهروندی» (و ايضاً «تکاليف شهروندی») مبنای فهم‌شان «مرز» آن دولت-ملت خاص است. اين نسبت‌ها هنوز به قدر کافی کاويده نشده‌اند و گاهی تناقض‌ها و تعارض‌های اين دو خود را نشان می‌دهند. نکته‌ی ديگر اين‌که همين «حقوق بشر» امروز در اروپا جوری فهميده می‌شود که با فهم آمريکايی آن اندکی تفاوت دارد.
نکته‌ی ديگر اين‌که «حقوق بشر» امروز تبديل به چيزی شده است ورای حقوق واقعی بشر. حقوق بشر امروز بيشتر بازيچه‌ای سياسی است که دولت‌های رقيب يا مدعی هنگامی که می‌خواهند مخالفان خود را زمين‌گير کنند يا چهره‌ای اهريمنی به آن‌ها بدهند، به آن متوسل می‌شوند. حقوق بشر تبديل شده است به يکی از «مقدساتی» که پرسش کردن درباره‌ی آن هم گاهی جرم تلقی می‌شود. دقت کنيم که نقض حقوق بشر هم در آمريکا رخ می‌دهد، هم در اروپا، هم در کشورهای توسعه نيافته‌ی جهان سوم. تفاوت در اين است که اين نقض حقوق بشر در کشورهای اروپايی و آمريکايی يا آن‌قدر مشهود نيست يا عمدتاً در بازی‌های رسانه‌ای گم می‌شود و «قدرت» می‌تواند آن را به سود خود مصادره کند. در کشورهای توسعه نيافته و جهان سوم – که شامل کشورهای مسلمان نيز می‌شود – حقوق بشر اساساً «سياسی» فهميده می‌شود. کافی است جهت‌گيری‌های سياسی يک کشور خاص را به دقت واکاوی کنيم تا ببينيم نقض حقوق بشر در آن کشور چه اندازه بررسی و نظارت می‌شود و چقدر عليه آن بيانيه صادر می‌شود و چه اندازه با آن برخورد قاطع صورت می‌گيرد. موضع «آمريکا» در قبال نقض حقوق بشر در ايران، در عربستان سعودی، در پاکستان، در ليبی و در سوريه يکسان نيست. هر چقدر هم که قوانين حاکم بر عربستان ضد-انسانی باشد يا شديدتر از قوانينی باشد که در ايران اجرا می‌شود، عربستان هرگز «اهريمن» نيست ولی ايران به خاطر سياست‌هايی بسيار متعادل‌تر از سياست‌های عربستان می‌تواند دشمن شماره‌ی يک بشريت تلقی شود! پس به وضوح می‌توان ديد «حقوق بشر» تبديل شده است به اهرمی سياسی که در آن حقیقتاً اعتنای چندانی به خود «بشر» نمی‌شود. در اين ميان می‌مانند چند سازمان غيرانتفاعی و بشردوستانه که آرام و بی‌سر و صدا خرده قدم‌هايی بر می‌دارند برای تأمين حقوق ابتدايی بعضی انسان‌ها در کشورهای محروم و مهجور.

حقوق بشر نياز به مدافعی دارد خوش‌نام‌تر از آمريکا. حقوق بشر به قدر کافی دست‌مالی شده است (چنان‌که دين به همان اندازه دست‌مالی شده است). می‌دانم اين بحث بسيار گسترده و پر جنجال است. بسياری از اين نکات را قبلاً هم در ملکوت نوشته‌ام. اما خيلی مهم است مرتب اين‌ها را آدم بنويسد و به خودش يادآوری کند که «حقوق بشر» سياه و سفيد نيست. حقوق بشر واقعاً مسأله‌ای پيچيده و مهم است که حمايت از آن از ارکان مهم بقای بشريت در سال‌های آينده به شمار می‌رود. کاش کسانی که از همه چيز، از دين، از سياست، از حقوق بشر، از آزادی بيان، مقدساتی آسمانی می‌سازند و مرتب در پی دريدن گلوی همديگرند، کمی به فکر خودِ بشر هم باشند. خودِ بشر در اين ميان از ياد رفته است.

  1. سعید says:

    مثل همیشه دقیق و منصفانه نوشتید..یه سوال…شما که علوم سیاسی خوندین و الان هم در غرب هستین، اگه بخواین یک یا چند کشور در دنیا به عنوان نمونه در دموکراسی و حقوق بشر نام ببرید کدامها را میگویید؟؟ نظرتان در مورد سیستم کشورهایی مثل سوئیس ، سوئد و ..که مثل آمریکا بدنام هم نیستند چیست؟؟؟
    ***
    اين‌ها ادعاهای آمريکا را ندارند و مثل آمريکا در همه جای دنيا مداخله نمی‌کنند. اين خود تفاوت بزرگی است.

  2. سعید says:

    ادامه کامنت قبلی- اهمیت این موضوع در اینجاست که به هر حال باید بتوان در عصر حاضر با کمی جستجو الگوهایی هر چند نه کامل،ولی در حد قابل قبول برای دموکراسی و… پیدا کرده و به کسانی که علیه آن موضع گیری میکنند(به خاطر منفی بودن آمریکا) معرفی نمود..

  3. ایران هم اگر مثل عربستان سالی چند صد میلیون دلار اسلحه از آمریکا می‌خرید همه چیز درست می‌شد! یعنی حقوق بشر نافش را با خرید اسلحه بریده‌اند. تراژدی حقیقتاً تلخی‌ست!

|