Daryoush Mohammad Poor

سقوط اتحاد جماهیر بلاگ‌‌رولینگ

۱. من شاید بارها نوشته باشم که مدت‌های درازی است که در وبلاگ‌نویسی سخت تنبل شده‌ام. یعنی به عبارتی، من دیگر آن وبلاگ‌نویس سابق نیستم.

نسخه‌ی خویش

دیدم‌اش خرم و خندان… گفت: «می‌دانی چرا بعضی وقت‌ها غم پنجه در جان‌ات می‌اندازد؟». گفتم: «خوب غم است دیگر! سرشت آدمی این‌طور است». گفت: «نه!

زبانِ اهلِ خدمت و فرهنگِ سرهنگی

من این روزها سخت حساس شده‌ام به مسأله‌ی زبان. و تجلی قدرت، به خصوص قدرت سیاسی، در زبان. سخنان تازه‌ی آقای صفار هرندی، وزیر ارشاد،

فصوص الحکم کارنامه

امروز در اداره به کتابی برخوردم که به تازگی در ایران چاپ شده است: فصوص الحکم ابن عربی! فصوص الحکم کتاب تازه‌ای نیست برای چاپ.

مسلمانان و اسلام؛ کدام اسلام؟

ابتدا این قطعه از یادداشت وبلاگ چهاردیواری را بخوانید: «تصور کنید القاعده یک فیلم پانزده‌دقیقه‌ای بسازد به نام جنگ صلیبی غرب علیه اسلام. صحنه‌هایی از

آمریکا،‌ دشمن شماره یک ملت ایران

عنوان عجیبی است، نه؟ خیلی شبیه است به حرف‌های تندروهای مسلمان و غیر مسلمان. نه؟ ولی ماجرا را از این زاویه ببینید. هیچ دولتی در

تعریف

شاید میلیون‌ها بار با این کلمه‌ی «تعریف» برخورد کرده باشید. شاید منطقیون و اهل فلسفه و علم بارها گفته‌ باشند که تعریف فلان مفهوم یا

بهار سوگوار

۱. از بانو پرسیدم که این‌ها که درباره‌ی نوروز امسال نوشته‌ام روشن بود یا نه؟ می‌گفت بود. ولی فکر می‌کنم باید توضیح داد. چیزهایی که

نوروزنامه

اول از همه سال نو بر آن‌ها که خانه‌ی تن و جان‌شان را نو کرده‌اند فرخنده و خجسته باد. قبل از این‌که به گذشته و

تعظیم‌نامه‌ی پیامبر

گفته بودم می‌نویسم که چگونه من سخنان سروش را درباره‌ی پیامبر و وحی، «جور دیگری» می‌فهمم. سعی می‌کنم به اختصار، در حد امکان، نظرم را

قصه‌ی من و دکتر سروش

زیاد دیده‌ام که بسیار کسان این را تکرار کرده‌اند که من مرید سروش هستم و چه و چه. گفتم توضیحی بدهم و مثالی بزنم شاید

اکتشافات سیاسی

در یادداشت قبلی که درباره‌ی گفت‌وگوی ابراهیم فیاض با رجا نیوز بود می‌خواستم نکات دیگری را اضافه کنم که از فرط خستگی و بی‌حوصله‌گی مجال‌اش

حفظ نظام بر «نماز» رجحان دارد؟!

این گفت‌وگوی ابراهیم فیاض را با رجانیوز در نقد سخنان بهزاد نبوی بخوانید. بخش مهم این گفت‌وگو (که البته سخن چندان تازه‌ای هم نیست) این

مسلمانان و علم تجربی

چند روز پیش، این بخت را داشتم که در سخنرانی اسماعیل سراج‌الدین، رییس کتابخانه‌ی اسکندریه حاضر باشم (بیوگرافی او را بخوانید تا بدانید از چه

تکرار بر تکرار آیت‌الله سبحانی

پاسخ دوم آیت‌الله سبحانی به سروش منتشر شده است. این هفته‌ی گذشته چندان گرفتار کار بوده‌ام که از عالم وب بی‌خبرم. اما این نامه‌ی آقای

آسیب‌شناسی تکفیر – ۴

وقتی به ادبیات تکفیر در گذشته و حال نگاه می‌کنیم، فضا و زبان را سرشار از کین‌خواهی می‌بینیم که لباس دین‌داری به تن دارد. تا

آسیب‌شناسی تکفیر – ۳

و اما قدرت! و ما ادریک ما القدرت! فهم جریان‌های تکفیرگر در طول تاریخ اسلام بدون فهم قدرت‌های سیاسی یا ناممکن است یا ناقص. به

آسیب‌شناسی تکفیر – ۲

عالم اسلام ادبیاتی دارد در زمینه‌ی تکفیر (مانند البته همه‌ی ادیان دیگر). عمدتاً اگر به کارنامه‌ی این تکفیرگری‌ها، کافرتراشی‌ها و مرتدسازی‌ها نگاه کنیم، می‌بینم که

محک تجربه‌ی ایمان و اخلاق

خوب. پاسخ مفصل و مبسوط سروش به آیت‌الله سبحانی منتشر شد. متن کامل در وب‌سایت دکتر سروش آمده است. تا جایی که من خبر دارم

«شنیدید چی‌ گفت؟ حرف بدی نزده!»

عنوان بالا، عنوان جزوه مانندی است که سال‌ها پیش، سال‌های بسیار دور منتشر شده است. این جزوه مانند، تا جایی که من به خاطر دارم

آسیب‌شناسی تکفیر – ۱

ما در قرن بیست و یکم زندگی می‌کنیم. هزار و چهارصد سال از هجرت پیامبر اسلام گذشته است. تاریخ اسلام حاکمان مختلفی به خود دیده

منطق هم‌نظری و مخالفت

این‌که آدم بگوید من با فلان موافق‌ام یا با بهمان مخالف هنری نیست. این کار از طوطی‌ هم بر می‌آید. همه‌ی مقلدان کارشان همین است

قرآن و مولوی

مولوی، دست‌پرورده‌ی فکری شمس تبریزی است. آن‌قدر غوغا راه‌ انداخته‌اند که کسی نمی‌خواهد ببیند خود مولوی سخنانی درباره‌ی قرآن گفته است در همین حد. شمس

درد دلی با مجید مجیدی

آقای مجیدی عزیز! امشب که سخنان شما را در مراسم دریافت جایزه‌تان درباره‌ی قرآن و پیامبر خواندم، سخت اندوه‌ناک شدم. یادداشت قبلی را که نوشتم

سروش، قرآن، خدا و پیامبر اسلام

پیش‌درآمد: کسانی که این یادداشت را می‌خوانند، لطفا یادداشت «درد دلی با مجیدی» را هم بخوانند (زود قضاوت نکنید). بعضی از نکات اصلاح شده‌اند در

«صدای خشم» و رسانه‌های بی‌مسئولیت

در دهه‌ی پنجاه میلادی فیلمی ساخته شد با عنوان «صدای خشم» (مطلب ویکی‌پیدیا را هم این‌جا ببینید). خلاصه‌ی داستان این است که در کالیفرنیا، دو

اندر این بی فخر بودن‌ها…

پنهان کردنی نیست. من تعلق خاطر به دین‌ام دارم. مسلمان‌ام. شیعه‌ام. از چیزی که هستم شرمنده نیستم. مسلمانی و شیعه بودن را «روش زندگی» می‌دانم.

اسفندگانِ نو

امروز روز تولد بانو است. مشغله‌ی این سال‌ها میان من و شعر فاصله انداخته است. فاصله‌ای تلخ. شعر را این روزها می‌خوانم و می‌نوشم. برای

شاعر انسان‌ها

پریروز هشتادمین سالروز تولد سایه بود. آن‌قدر گرفتار کار بودم که مجالی دست نداد چیزی بنویسم. امشب هر چه گشتم میان عکس‌های‌ام که عکسی خوب

فلسفه‌ی قدرت!

این جمله را اسکار شیندلر در «فهرست شیندلر» خطاب به فرمانده‌ دیوانه و خونریز آلمانی می‌گوید: «قدرت یعنی این‌که هر دلیل و توجیهی را برای

رسوایی امنیتی آمریکا و رسانه‌های شفاف

وزیر خارجه‌ی انگلیس، دیوید میلیبند اعتراف کرده است که هواپیماهای آمریکایی که حامل زندانیان سیاسی بوده‌اند و در زندان‌های مخفی امنیتی آمریکا در نقاط مختلف

بعد السفر

خسته و هلاک از سوئد برگشته‌ام امروز. دارم از خستگی می‌میرم. دو ساعت دیگر جلسه‌ای دارم که مجال خوابیدن به من نمی‌دهد. جان که بگیرم

حسبنا العشق…

داشتم بی‌هوا با خودم زمزمه می‌کردم: الهی سینه‌ای ده آتش‌افروز در آن سینه دلی وان دل همه سوز هر آن دل را که سوزی نیست

اهل ذمه و اسقف اعظم

اسقف اعظم کانتربری وقتی درباره‌ی شریعت اسلام سخنانی گفت، به مهم‌ترین جنبه‌های ماجرا توجهی نکرده بود (شاید هم کرده بود ولی درست‌ بیان‌‌اش نکرد). گویا