سخنِ سرد
۱. گل بخندید که: «از راست نرنجیم؛ ولی هیچ عاشق سخنِ سرد به معشوق نگفت!» ۲. احسب الناس ان یُترَکوا ان یقولوا آمنا و هم
۱. گل بخندید که: «از راست نرنجیم؛ ولی هیچ عاشق سخنِ سرد به معشوق نگفت!» ۲. احسب الناس ان یُترَکوا ان یقولوا آمنا و هم
سایهی طوبی و دلجویی حور و لبِ حوض به هوای سرِ کوی تو برفت از یادم پاک کن چهرهی حافظ به سرِ زلف ز اشک
یعنی میروی؟ دیگر میروی؟ تازه «به دیدارِ تو خوگر» شده بودیم. خویی که با یک نگاه کالنقش فی الحجر شده است. «مرو که با تو
بعضی گواهیها احتیاج به سندِ کاغذی ندارند: «رنگِ رخِ خوب تو آخر گواست / در حرم لطفِ خدا بودهای». گاهی برای اینکه بفهمی یکی چه
بگریست چشمِ ابر بر احوالِ زارِ من جز آهِ من به گوش وی این ماجرا که بُرد؟ پ. ن. باران میبارد؛ سنگین. رعد میغرد. زمین
زیاد مشغولِ آن عنوان پر طمطراق بالا نشوید! مقصودم سرراستتر از اینهاست. دقت کردهاید که گاهی اوقات آدم با کلمهای، حرفی، نوایی، نغمهای، نگاهی و
روی جانان طلبی، آینه را قابل ساز ور نه هر سنگ و گلی لؤلؤ و مرجان نشود
۱. یا ایها الذین آمَنُواْ اسْتَجِیبُواْ لّلهِ وَلِلرَّسُولِ إِذَا دَعَاکُم لِمَا یُحْیِیکُمْ وَاعْلَمُواْ أَنَّ الّلهَ یَحُولُ بَیْنَ الْمَرْءِ وَقَلْبِهِ وَأَنهَُّ إِلَیْهِ تُحشرون (سورهی انفال (۸)،
۱. حالِ خونین دلان که گوید باز؟ وز فلک خونِ خُم که جوید باز؟… ۲. قالوآ آمنا برب العالمین رب موسیٰ و هٰرون…و أورثنا القوم
ز پگاه میرِ خوبان به شکار میخرامد…
ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم. حالا ببین!
میگوید: «خیلی شطاحی کردی! داری پر رو میشوی! برو بخواب! فردا کلی کار دارم. آدم هم زیاد است. بگذار کارمان را درست تمام کنیم! موی
کرانهی بیابان، ناپیدا. ما تشنه و راه دراز. جگرها تفدیده. پس کی به فریاد میرسی؟
۱. ای که میانِ جانِ من تلقینِ شعرم میکنی گر تن زنم، خامش کنم، ترسم که فرمان بشکنم! ۲. «و اذا سألک عبادی عنی فانی
اگر ننویسم گویی تجربهی لحظههای نابام گم میشود؛ لحظههایی دیریاب که در این غبار برپا خاسته به سادگی گم میشوند و تهنشین آن لحظات نبرد
خدایا! پس ما کی آدم* میشویم؟ * این «آدم» را به هر معنایی که از آدم میشود تصور کرد با تمام بارهای رمزی، اسطورهای، نمادین
حال غریبی است. حالی است شگفت. میشود آدمی احساس دولت و تنعم کند، اما دیو غم از درون بر وجودش پنجه بزند؟ میشود شاد بود
امروز رفتم بیمارستان برای ترخیص نهایی از بخش ارتوپدی. پانسمانِ دستِ مبارک را باز کردند. همه چیز رو به راه است. فقط حرکت دادن دو
وقتی در عادیترین شرایط، عرصه را بر معقولترین و طبیعیترین رفتار و گفتار مردم تنگ کردی، ناگزیر مردم به زیرکی و رندی، متوسل به نامتعارفترین
من از حافظ خوشام میآید چون خیلی با مرام است. اهل خالیبندیهای الکی نیست. خالی بندی هم که میکند، خودش خندهاش میگیرد و بعد جوری
۱. صوفیان جمله حریفاند و نظرباز ولی زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد ۲. مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد که نهاده است به
در استقبال از یادداشت یاسر میردامادی: «گفتوگو» آیین درویشی نبود؟ موضوع احتیاج به توضیح بیشتر دارد. پادکستی است شتابزده. گوش بدهید و اگر نظری دارید
«زمانی که کشور تحویل انقلاب شد کشوری عقب افتاده، مخروبه و دست چندم بود و هیچ بخش اقتصادی کشور در جای شایستهای قرار نداشت…روستاها، علم،
تو حالِ مرا چه میدانی که با هر دو دستات و با تمام انگشتهایات میتوانی وبلاگ بنویسی؟ تو چه میدانی که آنکه روزی دودستی دو
قطعهای از نامههای عین القضات است. حرفهای خودم را از تویاش پاک کردم. اول و آخر قطعه، قطعاتی از سه تار پرویز مشکاتیان در نواست.
برخیز و بزن بر دف رسوایی فسقی که در این پردهی پرهیز است!
ننوشتن سخت است. پادکست ساختن هم دارد سخت میشود! حوصلهی بحث و جدل ندارم. کار زیاد دارم. درسها روی هم تلنبار شده است. واقعهای مهم
این هم پادکستِ دوم. حاشیهای هم در باب سخن قبلی اضافه کردهام و اینکه چرا مولوی دریایی به عمق یک وجب نیست و وصف دایره
پستِ صوتی است. بشنوید! Flash Player upgrade required بانو میگوید عین ملاها و آخوندها شده است!!
ای فسانه، فسانه فسانه ای خدنگِ تو را من نشانه ای دوای دل ای داروی درد همره گریههای شبانه با منِ سوخته در چه کاری؟
در درگه ما بندگی/عاشقی یک دله کن هر چیز که غیر ماست آن را یله کن یک صبح به اخلاص بیا بر در ما/در بر
این غزل سایه را شجریان در آلبوم «شب، سکوت، کویر» خوانده است. با همراهی کیهان کلهر و حاج قربان سلیمانی مرحوم. Flash Player upgrade required
۱. «خیال نکنید برپایی آرمانها به سهولت قابل دسترسی است. اگر به این سادگی بود حاکمیت امام علی(ع) که تجلی اسماء الهی است، موفق میشد.»
برگردیم به عالم خوش و شیرینِ شور و حالِ شعر و موسیقی! این غزل مشهور و دلنشین سایه را محمد معتمدی خوانندهی گروه شیدا با
چند روزی است به این ماجرای دانشگاه زنجان فکر میکنم و مدام سعی میکنم از وارد شدن به ماجرایی که همهی جوانباش را نمیدانم پرهیز
این هم تصنیفی است در سهگاه روی شعر سایه. اجرای گروه شیدا. آهنگ از محمدرضا لطفی. من سخت شیفتهی این بیت غزل بودم: پیش تو
مدتهاست میخواستم چیزی بنویسم دربارهی کارهایی از شجریان که روی اشعار سایه هستند. اولین چیزی که به ذهنام رسید، این تصنیف حزنانگیزِ کوچهسار شب است.
داشتم این نامهی کوبنده و پرمغز ابراهیم گلستان به نادر ابراهیمی مرحوم را از شهروند امروز میخواندم. یک بند این نامه، مانند سر تا پایاش
مدتهای درازی است که میخواهم این را بنویسم و بسی حرف نگفته دارم که در پیاش بنویسم. این بخش از مصاحبهی اخیر محمدرضا شجریان را
بازی فرانسه و هلند دارد شروع میشود و تلویزیون پخش سرود ملی فرانسه را نشان میدهد. تصاویر بازیکنان به ترتیب از جلوی دوربین عبور میکند