Daryoush Mohammad Poor

این فردِ بی‌لنگر!

لب لباب مثنوی و گزیده‌ی شمس شفیعی کدکنی سال‌هاست که همدم من بوده‌اند و شاید در اکثریت قریب به اتفاق سفرهای‌ام به هر جای دنیا

شله زرد

هوا گرم است. از آسمان آتش می‌بارد انگار. می‌گوید: «من می‌خوام شله زرد بخورم». سرم را بر می‌گردانم می‌بینم از توی یخچال «گوجه‌سبز»هایی را که

بعد السفر

ده دوازده روز گذشته را سفر بودم. برای کار رفته بودم ایران و بیشتر وقت‌ام در مشهد صرف شد. یک روز آخری هم که ایران

سفر

اوست نشسته در نظر، من به کجا نظر کنم؟ اوست گرفته شهرِ دل، من به کجا سفر برم؟!

این ترانه‌ی افغانی، زنانه نیست؟

خواننده‌ی افغان می‌خواند: «یا مولا علی مردا را نشرمان / رخ از جان بی مردا بر نگردان» بشنوید این ترانه را با صدای داوود سرخوش

هوای ایمان

۱. تا هوا تازه است، ایمان تازه نیست / کاین هوا جز قفل آن دروازه نیست ۲. باز هوای وطن‌ام آرزوست / تکیه به کنعان

نان و جان

تو که از نانِ خویش گذشتن نتوانی، از جانِ خویش چگونه خواهی گذشتن؟ – یک نفر!

پیکاسوی بی‌کرانه

پیکاسو هنرمند نقاشی است که سال ۱۸۸۱ میلادی متولد شد و سال ۱۹۷۳ از دنیا رفت. پیکاسو تابلویی دارد به اسم گرنیکا که در سال

از زبان دیگران

آن قصه‌ی گفت‌وگوی ابلیس و معاویه را که در مثنوی آمده است حتماً شنیده‌اید. مولوی داستانی نقل می‌کند. نکته‌های اخلاقی و پند و موعظه‌های‌اش را

یادگار دوست

شاید یک بار پیش‌تر از این هم نوشته باشم که اولین نغمه‌های موسیقی سنتی ایران را که آگاهانه و به اختیار شنیدم در آلبوم «یادگار

تا خود که داند آشنا

حسام الدین سراج در آلبوم «نگاه آسمانی» تصنیفی دارد روی غزل مولوی که اندکی هم طولانی است اما غزل، از آن غزل‌های آتشین مولوی است.

مرا مگذار و مگذر…

این غزلی که حمیدرضا نوربخش در این آلبوم تازه‌اش، «پنهان چو دل» می‌خواند، حال آدم را دگرگون می‌کند: دلگیر دلگیرم مرا مگذار و مگذر از

بهانه

سودای تو را بهانه‌ای بس باشد مدهوش تو را ترانه‌ای بس باشد در کشتنِ ما چه می‌زنی تیغ جفا؟ ما را سر تازیانه‌ای بس باشد!

بانگ ارغنون

پس عدم گردم عدم چون ارغنون گویدم انا الیه راجعون پ. ن. «چشمه»

خویشاوندی

برادرم، پدرم، اصل و فصل من عشق است که خویشِ عشق بماند، نه خویشی نَسَبی

پیشِ چراغ . . .

یک لحظه داغم می‌کشی، یک دم به باغم می‌کشی پیش چراغم می‌کشی، تا وا شود چشمانِ من

گاهی اوقات . . .

گاهی اوقات آدم برای این‌که بداند چه چیزهایی دارد، چه نعمت‌هایی دارد و هر روز با آن‌ها زندگی می‌کند و بی‌اعتنا شاید، بی آن‌که آن‌

در همه حال . . .

وصف حال من، حال همیشگی‌ام، شده است این تک بیت: بی تو نه زندگی خوشم، بی تو نه مردگی خوشم سر ز غم تو چون

هولِ واقعه

چه هولی است زیستن با خود. هول‌ناک‌تر آن‌که دایم میان خوف و رجا باشی. از سویی امیدت به مویی بسته باشد و از سوی دیگر

هیچ بر هیچ

دیوان خواجه را باز کرد و خواند: «مقامِ امن و می‌ بی‌غش و رفیق شفیق…» و رفت. یعنی او نبود که رفت. من بودم که

اسراییل: یک معضل اخلاقی

برای فهم تهی شدن دولت اسراییل از اخلاق نیازی نیست هم‌فکر جمهوری اسلامی باشی و مدام در رسانه‌ات به آن حمله کنی. برای فهم آن

و اما ویراستاری!

امروز دیدم که وب‌سایت زمانه پاسخ دوم دکتر سروش را به آیت‌الله سبحانی به طور کامل منتشر کرده است. و اما نکته‌ی حاشیه‌ای ماجرا این

اصلاحات طربستانی

گفته بودم که این طربستان تازه وقت می‌برد. من هم الآن گرفتار مشکلات عدیده هستم. در نتیجه ممنون می‌شوم اگر کسی این‌جا از طربستان استفاده

این‌جا اجباری نیست!

جملات زیر را حسین نوروزی در آن ستون سمت چپ وبلاگ‌اش نوشته است: «این‌جا اجباری نیست. دوست‌ نداری، فکر می‌کنی به‌ت توهین می‌شود، هرچی! نخوان!

«صاحب خبر» یعنی چه؟

این دو بیت از سعدی و حافظ را بخوانید و مقایسه کنید: ۱. گوش‌ام به راه تا که خبر می‌دهد ز دوست / صاحب خبر

خبط دماغ

نشستم با خودم گشتم دنبال شعری که وصفِ این حال باشد. اول گفتم: «خیالِ حوصله‌ی بحر می‌پزد هیهات / چه‌هاست در سر این قطره‌ی محال

تکمله‌ی طربستانی

تغییرات آرام و گاهی آشفته‌ی طربستان تازه را حتماً دیده‌اید. الآن نمی‌توانم پای کامپیوتر بنشینم و تایپ کنم و هر چه هست فقط شده است

مرگِ اصلاحات

خیلی از اوقات مردم از برچسب‌ها استفاده می‌کنند برای این‌که زحمت فکر کردن به خودشان ندهند. با یک برچسب می‌شود تکلیف یک نوع و یک

قرائت رحمانی یا جراحی اندیشه؟

همه این تعبیرات را شنیده‌ایم: قرائت رحمانی از دین؛ چهره‌ی لطیف دین؛ اصلاحِ اندیشه‌ی دینی و تعابیر از این دست. از یک سطح که به

طربستان در فرایند تکامل

حتماً دقت کرده‌اید که این ستون سمت راست وبلاگ، عضو تازه‌ای پیدا کرده است. طربستان قبلی آرام آرام می‌رود زیر پوست این طربستان تازه. فرق

کلام ازلی: ترکیبی متناقض

برای امیر ریاضی و دغدغه‌های صمیمانه‌ای که دارد. ابتدا این دو قطعه را از عین القضات همدانی بخوانید تا به اصل سخن‌ام برسم: «…و حق

یک بند از ترجمه‌ای سرسری

گویی روز ما بدون یادآوری سعید حنایی کاشانی تمام نمی‌شود. سعید در وبلاگ‌اش نوشته است که مطلبی را ترجمه کرده است – در پاسخ به

تا به حدی که آهسته دعا نتوان کرد!

خدا از سر تقصیرات ما بگذرد. ولی مگر این رفیق فیلسوف ما کوتاه می‌آید؟ حتماً مجادله‌ی قلمی سعید حنایی کاشانی را با خانم آروین دنبال

خطاهای روزمره‌ی زمانه!

عنوان را اشتباه نخوانید. مقصودم این نیست که زمانه مرتکب خطاهای روزمره می‌شود. البته هر رسانه‌ای مرتکب خطا می‌شود ولی مقصودم از عنوان بالا این

به اعصاب‌ات مسلط باش خانم!

دیروز تلویزیون داشت افاضات خانم هیلاری کلینتون را درباره‌ی ایران نشان می‌داد. دهان‌ام باز ماند از این هم شتاب‌زدگی و دست‌پاچگی در گفتار یکی مثل

اصلاح یا واژگون ساختن اسلام؟

این عنوان آخرین کتابی است که از محمد ارکون منتشر شده است. در واقع این عنوان چاپ دوم آخرین کتاب اوست. چاپ نخستِ کتاب ارکون