منطق متضاد بیماران روانی!
یکی از نشانههای سلامت یک متن، برخورداری از منطقی منسجم، یکپارچه و خالی از تناقض است. وقتی متنی را میخوانی که دهها منطق متفاوت و
یکی از نشانههای سلامت یک متن، برخورداری از منطقی منسجم، یکپارچه و خالی از تناقض است. وقتی متنی را میخوانی که دهها منطق متفاوت و
خوب. طرح صفحهی ملکوت را عوض کردم به خاطر سنگین بودن صفحه در اینترنتهای دایلآپ (به سفارش سید خوابگرد). بعد با مشکل اسکرولینگ برخورد کردم
پیشتر دیده بودم که شاهرخ مشکین قلم با چهارمضرابهای مشکاتیان رقصیده است. اما ندیده بودم رقصنده زن باشد و یک گروه با تصنیفی از مشکاتیان
سالهاست، سالهای خیلی درازی است که فکر میکنم، احساس میکنم، چیزی در اعماق وجودم به من میگوید که باید مطرب میشدم. باید یا خواننده میشدم
هزار تا حرف برای گفتن دارم. حالام خوش نیست. دیشب تا صبح حالِ جسمانی پریشانی داشتم که امروز از اداره رفتن بازم داشت. پریشب «زوربای
خیلی ساده است که بسیاری از ما در نگاه اول میگوییم البته که مولوی ایرانی است! ولی هیچ وقت فکر کردهایم که «ایرانی» یعنی چه؟
قوانینی که در یک کشور با نظام سیاسی خاصی وجود دارند، هیچ قداستی ندارند. از جمله در کشور خودمان «قوانین» هیچ قداستی ندارند. اگر قداست
گفتمان «جامعهی مدنی» بر خلاف گفتمان غالب جامعههای مدرن و ایدئولوژیهای مدرن، گفتمان تازه و نوینی نیست. قرنهاست که لایهی میانی و واسطهای میان فرد
این بخش خاکستری یا شاید هم تاریک وجودِ آدمی، همیشه برای من چیز حیرتآوری بوده است. حتی چیزی فراتر از حیرت، این بخش همیشه فتنهای
به سفارش سید خوابگرد طراحی صفحه را تغییر دادم که زودتر باز شود. نمیدانم این اتفاق افتاده است یا نه. متن سریعتر ظاهر میشود ولی
تازه برگشتهام لندن. هوا، از هوای صبحگاه پردودِ تهران پاکیزهتر است و اینترنت به میزانی باورنکردنی سریعتر! به تمام کسانی که در ایران وبلاگ مینویسند
از صبح نیمی از کارهایام به خاطر اوج پیشرفت تکنولوژی در کشور معطل مانده است. نه به اینترنت میشود اعتماد کرد که ایمیلهایات را بگیری،
آدم چقدر ضعیف است و عاجز! هر چه بر سر راهاش میگذارند برایاش هم درد است و هم درمان. همانکه برایاش درد است، میتواند درماناش
۱. لابد طرح صفحهی اول ملکوت را دیدهاید. کار دانیال است، و مثل همیشه هنرمندانه. خودم دو سه مورد ان قلت و اگر دارم برایاش
۱. «در هوایات بیقرارم… بیقرارم روز و شب». ۲. «والله که شهرِ بیتو مرا حبس میشود…» ۳. حالام خراب است: چو نماز شام هر کس
مشهدم. از خواب برخاستهام و دارد برف میبارد، سنگین. مدتها بود برفی این چنین ندیده بودم. اینجا قحط تاکسی است، قحط سرویس تلفنی تاکسی است.
از کنسرت مشکاتیان برگشتهام و مشکاتیان امشب غوغا کرد، قیامت کرد. کنسرتی بود بینظیر. گویی تمام دوران درخشان موسیقی دههی شصت ایران از نو زنده
امروز توانستم بعد از مدتی نسبتاً طولانی دوباره سایه را ببینم. و خوب البته سایه همان سایهای است که همیشه وصفاش را گفتهام: مهربان، صمیمی،
سه چهار ساعتی است رسیدهام تهران. همکارانام همه در خواب نازند تا وقت ناهار برسد. من طبق معمول نتوانستهام در هواپیما بخوابم و الآن سر
فردا سالگرد تولد وبلاگ ابطحی است. نمیدانم تا به حال این را گفتهام یا نه. ولی ابطحی حقیقاً یک وبلاگنویس به تمام معناست. وبلاگنویسی که
شاید این خبر را شنیده باشید که چندین ماه پیش، هفت مرد دختری را از یک مرکز خرید در قطیف به همراه مردی که هیچ
این یکی شدیداً خارج از قاعده است! بعضی اوقات آدم میزند به صحرای کربلا، خل و چل میشود. خودش با دلاش هوایی میشود و باد
یکی از چیزهایی که پنج شش سالی است ذهن مرا به خود مشغول کرده است، «دیپلماسی» است و اینکه سیاستمداران چقدر از آن استفاده میکنند.
کتابهای ترم جدید بانو را الآن دیدم، کتابهاش همه ریاضی است و من ناگهان پرتاب شدم به سیزده سال پیش، به دوران دانشجویی ریاضی. دلام
نمیخواستم دربارهی آرای هاله افشار که به تازگی عضو مجلس اعیان بریتانیا شده است چیزی بنویسم. اما در این مصاحبهای که با رادیو زمانه کرده
ما چقدر دربارهی علی میدانیم و علی را چگونه میفهمیم؟ پرسش بسیار ساده است اما در عمل به مشکلات زیادی برخورد میکنیم. این پرسش را
این جمله از امام علی است: «و لا تنصبن نفسک لحرب الله». علی این جمله را خطاب به مالک مینویسد. در واقع این جمله خطاب
وقتی خبر تعطیلی مدرسه را شنیدم، بیدرنگ به یاد شعر سایه افتادم. شعری که برای روزنبرگها سروده بود: «خبر کوتاه بود اعدامشان کردند . .
در ادبیات عارفانهی ما، ابلیس چهرهای ویژه دارد؛ چهرهای که با آن «شیطان» که عوام میشناسند تفاوتها دارد. این ابلیس البته برای عارفان مختلف تجلیهای
رفت به سمت کتابخانه. حافظِ سایه را کشید بیرون. دستی به سر و روی کتاب کشید. سرش را چسباند به حاشیهی کتاب. زیر لب چیزی
وقتی با کسی خو گرفته باشی و سالها با او زیسته باشی، هر خبری از او وجودت را تکان میدهد؛ همان حکایت صاحبخبر بیامد و
خاستگاه دموکراسی یونان است؟ بیشتر مردم ذهنیتی دربارهی دموکراسی دارند که مبتنی بر تبلیغات رسانهای و آموزشهای سطحی کتابهای درسی و تاریخی است. شواهد تاریخی
این چند روزی که در دیار پروسیان بودیم نه فرصت چندانی برای وبلاگنویسی بود و نه حتی مجال مرقوم کردن رقعهای برای دفتر دیوانی. ولیعهد
دیروز رسیدهایم آلمان. از لب مرز هلند تا اسن راه آمدیم. دو سه روز قبل از حرکت کمر درد شدید عود کرده بود که به
چند شبی از کنسرت شهرام ناظری در لندن گذشته است و او حالا دیگر در ایران است. شبی که از کنسرت برگشتیم حس نوشتن نداشتم.
مقالهای که فولکس کرانت دربارهی رادیو زمانه منتشر کرده بود، مقالهای حیرتآور بود. من همیشه رادیو زمانه را در پوشش دادن گسترهی وسیع اندیشههای دینی
بیزارم از هر چه مسلمان قشری ظاهربین. مسلمانی که دردِ حیوان را نفهمد، درد انسان را چگونه خواهد فهمید؟ گیر افتادهایم وسط مشتی مسلمان بیسواد
خواستم تفسیرت کنم. دیدم همه چیز را داری به اولاش بر میگردانی. فهمیدم با اهل تأویل از تفسیر گفتن کارِ خامان است. چشم! «بشستم دست
۱. گفتمان «حق» در برابر «باطل» و «سفید» در برابر «سیاه» و نگرش دوگانهساز، گفتمانی است که دیگر نه از اهل خرد دلبری میتواند کردن
آخر چرا دروغ میگویید؟ چرا؟ توی روز روشن آن هم! جوری حرف میزنید که اگر کسی هرگز توی تظاهرات ضد جنگ لندن نبوده باشد فکر